
به بهانه برگزاری انتخابات شورای مرکزی انجمن
آخرين سنگر
«آرش»
هر حکومتی كه خود را منادي آزادی و دموكراسي ميداند، انتخابات آزاد و همگاني را به عنوان اولين و مهمترين شاخصهي آزادي در جامعه ميپذيرد و به آن تن در ميدهد. در جوامع پيشرفته كه يد طولايي در حركت به سوي دموكراسي و آزادیخواهی دارند، برگزاری انتخابات آزاد نه تنها در تعيين دولت مركزي، كه هر تشكل اجتماعي (از سنديكاهاي كارگري گرفته تا انتخاب شهردار و ...) برگزار مي شود. نهالي كه تا چندي پيش در كشور ما نيز جوانه زده و به لطف فعالیتهای مردمی در حال باليدن بود. تشكيل سنديكاهاي كارگري و تشكلهاي صنفي اقشار مختلف جامعه، در كنار انجمنهاي اسلامي دانشگاهها كه همگي شوراهاي مركزي خود را از طريق برگزاري انتخابات آزاد مي شناختند، روزنه هاي اميدي را گشوده بود كه بعد از ساليان سال آرزوي ملت ما به تحقق خواهد رسيد و مردم خود حكومت را در درست خواهند گرفت و سرنوشتشان را به میل خود رقم خواهند زد. اما چندي است كه حكومت با اشكال تراشي در اين راه ، مانع از حركت جامعهي ايران به سمت دموكراسي شده است. برخورد شدید با سندیکای اتوبوسرانی و دستگیری و فشار بر معلمان تنها گوشهای از این اشکالتراشیها بود. در محیط دانشگاه هم حکومت با سنگاندازیهای مداوم در مسیر فعالیتهای انجمنهای اسلامی، دست به تعطیلی و منزوی کردن این تشکلها زد.
تا پيش از سال 76 انجمن هاي اسلامي به عنوان پايگاه دولت در دانشگاه محسوب مي شدند و نقش تبليغاتي براي فعاليت ها و عملكردهاي دولت در دانشگاه ها را بر عهده داشتند.( اسنادی در دست است که ارگانهای دولتی برای آگاهی از وضعیت زمان تحصیل کارمندان خود نامههایی به انجمنها ارسال میکردهاند.) این روند تا سال 76 و روي كار آمدن دولت اصلاح طلب ادامه داشت تا اينكه در سال 76 انجمن ها با رويكردي انتقادي به سياست هاي دولت و به عنوان پايگاه جنبشهاي دانشجويي تغيير موضع دادند. به مرور و با بازتر شدن فضاي جامعه انجمنهاي اسلامي از آزادي عمل بيشتري برخوردار شده و با پيشگامي دانشگاه هاي تهران و با برگزاري انتخابات آزاد و سراسري، شوراهاي مركزي خود را (كه اداره كننده و مسئول كليهي فعاليتهاي انجمن اسلامي ميباشد) شناخته و براي يك سال فعاليت خود به صورت قانوني رسميت مييافتند. در این سالها حکومت به منظور پر کردن خلا انجمنها، دست به تشکیل بسیج دانشجویی و فعال کردن آن زد تا هم نقش فراموش شده انجمنها را بر عهده بگیرد و هم پایگاهی در دانشگاه برای مقابله با انجمنهای اسلامی باشد. تمامي اساسنامه ها و آئين نامه هاي داخلي این انجمنهای اسلامی از زمان بازگشايي دانشگاهها و پس از انقلاب فرهنگي به تصويب شوراي فرهنگي آن زمان رسيده و در طول نزديك به 20 سالي كه از حيات اين تشكل ها (بعد از انقلاب) ميگذرد هيچ مشكل قانوني براي ادامه فعاليت اين نهادها وجود نداشته است. دولت کریمه احمدی نژاد از طریق وزارت علوم و با سو استفاده از تفرقه میان جنبش دانشجویی اندک اندک انجمنها را به تعطیلی کشاند و حق برگزاری انتخابات را از این تشکلها به بهانههای متفاوت صلب نمود. این برخورد دولت با واکنشهای متفاوتی از طرف جامعه دانشجویی روبرو شد. در بعضی دانشگاهها (چون دانشگاه چمران اهواز ) با برخوردهایی تند انجمنها را منحل کردند. در برخی دیگر ایردات اساسنامهای را بهانه قرار داده و در برخی اجازه برگزاری انتخابات آزاد راصادر نکردند و سرسختانه در بر مواضع پا فشاری کردند. بدیهی ست لزوم پویایی و زنده ماندن هر تشکلی برگزاری انتخابات آزاد با شرکت افرادیست که آن تشکل برای دفاع از حقوق آنها و بیان دیدگاهها و نظرات آنان به وجود آمده. در خواست مسئولان دانشگاهی با برگزاری انتخابات داخلی با واکنش تند برخی از دانشگاهها همراه بود. دانشجویان با سر باز زدن از پذیرفتن این امر انتخابات را به روال هر سال و بدون مجوز رسمی از دانشگاه برگزار کردند. همین رفتار فراقانونی بهانه را برای بستن در انجمنها به مسئولان داد..
انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر نمونه بارز چنین اتفاقی بود. مسئولین این دانشگاه بلافاصله پس از تعطیلی مجوز تشکیل تشکل دیگری با نام « انجمن اسلامی دانشجویان مستقل» را صادر کردند که رویکردی مخالف انجمن گذشته در پیش گرفت. گرچه دانشجویان کماکان به اعتراضات خود ادامه میدهند اما دانشگاه آنها را به رسمیت نشناخته است.
در آبان، هر سال انتخابات انجمن اسلامي دانشگاه شريف، به صورت آزاد و با تاييد و نظارت مسئولين دانشگاه، با معرفی كانديداهاي شوراي مركزي انجمن اسلامي برگزار ميشد. سال گذشته بر خلاف روال ساليان قبل، مسئولين دانشگاه مجوز برگزاري انتخابات آزاد را صادر نكردند. در پي مذاكراتي كه شوراي مركزي انجمن اسلامی دانشجویان با رياست و مسئولین دانشگاه داشت، علت اين امراين طور بيان شد که طبق اساس نامه ي تشكل هاي دانشگاهي اين تشكل ها حق برگزاري انتخابات آزاد را نداشته و انتخابات بايد به صورت داخلي و تنها با حضور اعضاي تشكل انجام شود. مسئولين در برابر اين سئوال كه چرا تا به حالت مجوز انتخابات آزاد صادر شده و چرا هم اكنون اجازه برگزاري انتخابات آزاد داده نمي شود پاسخ دادند كه تا به حال خلاف قانون عمل شده و از این پس طبق قانون برخورد خواهد شد!! در ضمن در این جلسات این طور بیان شد کهکه هر تشکل باید حدود 300 عضو رسمی داشته باشد تا اجازه فعالیت بگیرد! سوال اینجاست که کدام تشکل دانشجویی در گذشته و حال این تعداد عضو رسمی و ثبت شده داشته است؟! در این شرایط دو راه کار در پیش روی انجمن اسلامس قرار گرفت:1- برگزرای انتخابات طبق روال گذشته و بدون توجه به اوامر مسئولین. 2- برگزاری انتخابات داخلی با شرکت اعضای رسمی.
با واکنشهایی که دولت در برخورد با دیگر دانشگاهها در پیش گرفته بود امکان برگزاری انتخابات آزاد وجود نداشت. سرنوشت دانشگاه امیرکبیر نشان از برخورد غیر منطقی و تند مسئولان داشت. از آنجا که انجمن اسلامی از خلال سالهای سخت گذشته با گذر از موانع و مشکلات به حیات خود ادامه داده بود و امانتیست که به دست ما رسیده، به تعطیلی کشاندن آن با دست خود غیر منطقی و ناموجه مینمود. بر این اساس انجمن تصمیم بر این گرفت که انتخابات را به صورت داخلی طبق گفته مسئولین برگزار کند تا هم جلوی بهانه تراشیهای بعدی دانشگاه را بگیرد و هم به حیات خود ادامه دهد. انجمن همچنین برگههای عضویتی را در اختیار دانشجویان قرار خواهد داد که علاقمندان به شرکت در انتخابات و عضویت در این تشکل میتوانند با پر کردن آنها به ما بپیوندند.
از آنجا كه انجمن اسلامي دانشجویان دانشگاه شریف خود را نماينده و مدافع حقوق اجتماعي و سياسي كليهي دانشجويان مي داند، خواستار برگزاري انتخاب آزاد است ولي در شرايط فعلي كه حكومت و دولت به هر بهانهاي سعي در به تعطيلي كشاندن اين تشكل با سابقه و موثر در تاريخ جنبشهاي دانشجويي دارد، منطقي است كه با برگزاري انتخابات داخلي موافقت شود. برگزاري انتخابات چه داخلي و چه آزاد ضامن حيات انجمنهاست. چرا که از این طریق دانشجویان خود را در تصمیمات انجمن سهیم میدارند. انتخاب اعضاي شوراي مركزي از طرف هر گروه و هر مسئولي به جز عموم دانشجويان به معناي خارج شدن انجمن از مسير اصلي خود (كه همانا نقش رهبري جنبش دانشجويي و رويكرد انتقادي به دولت و تامين اهداف آزادانديشي دانشجويان و .. است. ) و تبديل شدن آن به نمايندهي گروه خاصي از جامعه مي باشد. عموم دانشجویان همواره در انتخابات انجمن شرکت نمودهاند و آن را به ادامه راه خویش ترغیب نمودهاند. امیدست که انجمن کماکان به حیات خود ادامه دهد تا بتواند از حقوق حقه دانشجویان دفاع کرده و خواستههاشان را به گوش دولتمردان برساند.

*اعلاميه جهاني حقوق بشر:
ماده آخر :
هیچیک از مقررات اعلامیه حاضر را نمیتوان به نحوی تفسیر کرد که برای دولتی یا گروهی یا فردی متضمن حقی شود که بنا بر آن بتواند به فعالیتی دست زند یا کاری انجام دهد که هدف آن از بین بردن حقی از حقوق و آزادیهای مذکور در این اعلامیه باشد.
*. تمامي کشورهاي عضو ملل متحد از جمله جمهوري اسلامي ايران متعهد شدهاندکه به مفاد اين اعلاميه پايبند باشند.
جنبش زنان در ايران و موانع پيش رو
«هما زرافشان»
در مورد ستم تاريخي كه زنان تحمل مي كنند و ريشه هاي تاريخي آن و مبارزات يك قرن اخير براي رفع اين ستم به اندازه ي كافي گفته و نوشته اند و من فكر مي كنم سخن گفتن در اين باره تكرار مطالبي است كه مي توان انها را براي مطالعه در جاهاي ديگر پيدا كرد.بنابراين اجازه ميخواهم از تكرار كليات بگذرم و در اين فرصت كوتاه بطور خيلي اجمالي به برخي از مسايل مشخص موجود در وضعيت فعلي جنبش فعلي زنان در كشور خودمان بپردازم.خواه پديده مثبت و مطلوبي باشد و خواه وضعيتي منفي و نامطلوب.
مسائل زنان نيزامروز در ايران تابع جريانهاي سياسي موجود يا بهتر است بگوئيم نگرش هاي سياسي موجود شده است.يعني تعبير ها و برخورد هاي متفاوتي با اين مساله از ناحيه ي جريانهاي سياسي گوناگون و برحسب ديدگاه منافع هر جرياني با موضوع صورت مي گيرد و اين مساله اي است كه بايد تشريح و باز شود.
بدون ترديدفبخش فعال تر زنان در زمينه ي احقاق حقوق خود،بخش روشنفكرانه ي آن است يعني آن بخشي است كه انگيزه ي آن در تحرك و مبارزه اش ،بيشتر آگاهي هاي آن است تا ستم و محروميتي كه بطور عيني و مادي در معرض آن قرار دارد.بعبارت ديگرآن توده ي عظيم زناني كه از پائين ترين و محروم ترين لايه هاي سكنه ي شهر ها و نيز توده ي عظيم زنان روستايي كشور را تشكيل مي يابد هنوز با اين جنبش و خواسته ها و مطالبات آن آشنا نيستند يا اگر هم هستند درصد آنها در ميان فعالان كنوني جنبش زنان ناچيز است.يعني خود آن محروميت و درد و ستمي كه بر اين توده ي عظيم مي رود هنوز موجب مقاومت و جنبش آنها نشده است،بلكهآگاهي به وضعيت ناهنجار اين توده ي عظيم،در ميان برخي از فعالان طبقه ي متوسط و متوسط به پايين در حال حاضر انگيزه ي اعتراض و فعاليت آنان است و تازه همه ي اينان نيز روشنفكران معترض و صادق و فعال نيستند و در ميان آنان مدعيان فرصت طلب نيز كم نيستند.بعبارت ديگرجنبش زنان در اين كشور در حال حاضر يك جنبش روشنفكري زنان است و هنوز به يك جنبش اجتماعي تبديل نشده است.يعني عمدتا از زنان كارمند،روزنامه نگار،وكلاي دادگستري،تحصيل كردگان دانشگاهي،معلمان،دانشجويان،خارج رفته ها و.. از اين قبيل تشكيل شده است.البته اينان خود بخش قابل توجهي از جامعه را تشكيل مي دهند كه حقوق و منافعي خاص خود را دارند و البته بايد از حقوق و منافع خود دفاع كنند.
اما نكته ي قابل توجه اين است كه اين جنبش و خواسته هاي آن در ميان خود اين لايه هاي متوسط و تحصيل كرده شهري هم هنوز عموميت و اشاعه ندارد.آيا همه زنان كارمند يا دست كم اكثريت انان در اين فعاليت ها مشاركت دارند يبا حداقل از ان هواداري ميكنند؟آيا همه زنان تحصيل كرده ي دانشگاهي يا حداقل اكثريت آنان در اين جنبش درگير هستند و يا در آن ارتباط دارند؟بديهي است كه جواب اين پرسشها منفي است.
اين ماهئيت هنوز روشنفكرانه و طبيعت ويژه ي اين جنبش موجب بروز برخي خصوصيات در آن شده وآن را در معرض برخي آسيب ها و فرصت طلبي ها قرار داده است كه سعي ميكنم به اختصار به آنها اشاره كنم.تقويت و پيش بردن جنبش فعلي زنان كشور ما،بدون توجه به اين مسائل دشوار يا حتي بي ثمر است.
1-اولين مشخصه،ضعف عمومي جنبش روشنفكرانه است. تا اين جنبش به يك جنبش اجتماعي زنان تبديل نشده است،قدرت تغيير چيزي را نخواهد داشت.
هدف چيست؟آيا هدف اين است كه برخي مراجع برون مرزي با استناد به وجود جنبش زنان در ايران و سركوب آنان و نقض حقوق بشر،دستاويز لازم را براي فشار آوردن به جمهوري اسلامي داشته باشند و توقع واقعي اين است كه به هر حال اين مشكل را مراجع حقوق بشري يا قدرتهاي خارجي حل كنند يا بالعكس هدف اين است كه جنبشي بوجود آيد كه خود آنقدر قدرتمند باشد كه بتواند براي احقاق حقوق خود مبارزه كند و حقوق خود را بگيرد.اين دو نگرش از ريشه با هم متفاوت اند و تفاوت آنها را نبايد دست كم گرفت.تفاوتاين دو موجب تفاوت در روش ها،فعاليت ها و تاكتيك هاي عملي اين جنبش هم خواهد شد.
بديهي است كه دنياي جوامع بسته متعلق به گذشته است و امروز با گسترش ارتباط و پيوند هاي بين المللي هر جنبشي از اين دست چشم حمايت و همدلي از جامعه ي بين المللي بويژه جنبش ها و مراجع دموكراتيك آن را نيز دارد،اما اصل خود جنبش و حمايت هاي بين المللي فرع بر آن است.
اگر هدف اين جنبش و هر جنبش ديگري از اين گونه،احقاق حقوق خويش باشد،بايد قدرت و وزن لازم براي اين تغيير و تحول را بتواند كسب كند و لازمه ي دست يافتن به چنين وزن و قدرتي،اجتماعي شدن اين جنبش است و به اين منظور بايد اين جنبش نگاه به پائين راجايگزين نگاه به بالا كند.بايد بتوان اولا گسترش افقي حاصل كند.يعني در در سطح همان لايه هاي اجتماعي متوسط از جنس اكثريت فعالان فعلي خود و كارمندان،روزنامه نگاران،تحصيل كردگان دانشگاهي،وكلاي دادگستري،دانشجويان،معلمان و نظاير آنها گسترش و عموميت يابد و ثانيا در جهت عمودي به سمت پائين ريشه بدواند تا آن توده ي زناني را كه مصداق بارز و واقعي ستم و محروميت هستند در بر گيرد.مگر هدف اصلي جنبش،مبارزه با ستم و محروميت زنان نيست؟
مساله ي بعدي حفظ خلوص جنبش و پاك كردن آن از آلودگي هاي فرصت طلبانه و غير صادقانه است.اينها بيماري هاي جنبش هاي اجتماعي است و تاثير آنها بر سلامتي و رشد آينده ي جنبش ،مانند تاثير بيماري ها بر رشد انسان است.آنان كه در راه پيشبرد اهداف شخصي خود از جمع سوءاستفاده ميكنند،آنان كه حاضر به تحمل هزينه تحولات اجتماعي نيستند و ميخواهند ديگران هزينه ها را بپردازند اما مترصدند كه از مزايا و نتايج حاصله ي آن بهره برداري كنند،آنها كه بدون مشاركت جدي در مسايل واقعي و در لحظات حساس ومخاطره آميز و تحمل كمترين هزينه با دور دنيا گردي رندانه سعي ميكنند تلاشهاي ديگران را در حساب خود واريز و آنها را به مزايايي براي خود تبديل كنند،آسيب رسانند و جنبش هاي جدي اجتماعي ناگريزند آنها را شناسايي و صفوف خود را از آنها پاك كنند.
مساله ي بعدي شخصيت و هويت مستقل و غير وابسته ي جنبش است.قدرتهايي كه در صدد گسترش نفوذ و سلطه ي خود در كشور ها و مناطق مختلف جهان هستند و در مقطع حاضر بطور مشخص امريكا،هرگاه جامعه اي را در آستانه ي تحول تشخيص داده9 و بر اين عقيده باشند كه در چشم انداز نزديك آن،امكان دگرگوني وجود دارد،با رخنه دادن عناصري از خود در درون جنبش هاي اجتماعي،يا به شكلي پيشرفته تر با ايجاد جنبش هاي موازي و بدلي تلاش ميكنند كه در رويداد ها و سير تحول آن حضور داشته و در جهت منافع خود بر سير حوادث تاثير گذارند و در لحظه ي تحول نيز غائب نباشند تا از حوادث عقب نمانند. اين تلاشها اكنون در مورد ايران علني و گسترده است و با بودجه هاي كلان و امكانات رسانه اي قدرتمند پشتيباني مي شوند.بودجه ها و امكانات تبليغاتي كه جنبش هاي اصيل اجتماعي و مردمي معمولا فاقد آن هستند و كاملا طبيعي است كه عرصه و اهداف بخشي از اين نوع فعاليت هاي موازي هم جنبش هاي اجتماعي زنان باشد.از اين رو حفظ شخصيت و هويت مستقل و غير وابسته جنبش نيز هشياري و آگاهي مي طلبد،زيرا بطور كاملا طبيعي بيگانگان به دنبال تامين و حفظ منافع خود هستند و رفع ستم و محروميت از زنان ايراني كار كشس جز خود آنان نيست.
با چهره هاي خلق الساعه اي كه كه يكباره و ناگهان مطرح مي شوند و با برخورد به اوالين موانع به خارج پناه مي برند و بسيار نيز در اطراف آن غوغا به راه مي اندازند،چهره سازي مي كنند و به هنگامي كه يكي دو قاره از اين كشور فاصله گرفتند از راديو و تلوزيون هاي مشكوك تر از خود شروع به بلبل زباني و اضهار نظر و صدور دستورالعمل براي حل مشكلات زنان ايراني مي كنند،بايد با احتياط و بر مبناي شناخت دقيق برخورد كرد.
آنچه عنوان شد فقط يك طرح كلي از مسايلي است كه جنبشهاي مختلف دارند اما نياز به تشريح و تفصيلي بيش از اين دارد كه از حوصله ي اين بحث خارج است اما طرح آن ضروري است و بايد طرح و پيگيري شود.

25سال پيش وارد بانك شده بود فقط دوبار ميزش عوض كرد. 25 سال در شعبهي خيابان دهم يك كارمند ساده بود. سالها گذشته و اما هيچ وقت از خود نپرسيده بود چرا؟ چرا مردي مثل او تا به حال از معدن پول حتي يك شاهي هم به جيب نگذاشته و بايد 25 سال آزگار درجا بزند؟ فقط مي دانست كه بايد كار كند، بايد اضافه كاري بگيرد؛ چرخ خانوادهي چهارنفرياش به سرپنجههاي او دل خوش كرده بود. در مجموع زندگي بدي نداشت. همسري كه از زمان بچه دار شدنشان خانهنشين شده بود، با دو دختر يكي 8 ساله و ديگري 23 . ايران دختر 23 سالهي خانواده هنوز از كلاس زبان برنگشته بود همیشه این موقع میرسید امروز چرا انقدر دير كرده؟ مرد از شيشهي باران زدهي تاكسي به خيابان نگاه ميكرد. خيابانهاي آشنا از جلوي ديدگانش ميگذشتند و خاطراتش مرور مي شد. 25 سال هر روزش از صبح تا ظهر در بانك و بعدازظهرها در خانه كنار زن و فرزندانش گذشته بود. به ياد ميآورد كه چطور هر چه نداشت براي دردانههايش فراهم كرده بود. هيچ وقت پدري نداشت كه برايش مثل يك دوست باشد، مادري نداشت كه محرم رازش باشد. 25 سال براي خانوادهاش حكم رهبري را بازي كرده بود كه كوچكترين گزندي به حريم كشورش وارد نشده بود. هميشه به خانوادهاي كه ساخته بود افتخار میکرد. همان 25 سال پيش همهي لات بازيها را كنار گذاشته بود. با خود گفته بود: اين زندگي ديگه مال تو نيست. حالا به سمت كلانتري ميرفت. صداي بیروحی از پشت گوشی گفته بود هر چه زودتر خودش را برساند. باز هم در خاطرات فرو رفته بود كه راننده تاكسي گفت رسيديم. كرايه را حساب كرد و پياده شد.
در اين 25 سال هيچ وقت نشده بود كه به كلانتري برود. پرسان پرسان خود را به اتاقكي رساند كه صداي پشت تلفن گفته بود.؛ «اتاق مبارزه با مفاسد اجتماعي.»
وارد اتاق كه شد دخترك را ديد كه گوشه اي گز كرده و گريه مي كند، با روسري قرمز تولدش كه مرد برايش خريده بود. لحظه اي مات و مبهوت نگاهش كرد. خون در رگانش منجمد شده بود، با صورت سفيدش در درگاه اتاق ايستاده بود. سربازي گفت« بفرماييد؟» خيره نگاهش كرد و گفت:« اين دختر منه!» درجه داري كه پشت ميز مشغول نوشتن بود سرش را بالا آورد و نگاهي به مرد انداخت؛ گفت: اين دختر شماست؟ مرد سرش را به نشانه تاييد پايين انداخت. درجه دار بلند شد، چند قدم پيش آمد و در چشمهاي مرد خيره شد و گفت:« به شما نمي خوره كه همچی دختري داشته باشيد.»- «مگه چي كار كرده جناب سروان؟»-« يك نگاه به قيافهي دخترتان بكنيد! اين شلوار، اين مانتو، اين روسري سرخ و لنگ ووا! مي پرسي چه كار كرده؟ خوبه حالا دانشجوي يك مملكت اسلامي شده! اگه توي كشوري بود كه از دين و ايمان هيچ نشاني نداشت چي ميشد. حتماً ميشد یه فاحشه که هر شبش با يك پسر سحر ميشد!» مرد خجالت زده سرش پايين انداخت. درجه دار پشت ميز رفت و كاغذي به مرد داد و گفت:« شما بايد اينجا را امضا كنيد و تعهد بدين تا بتونين دخترتون را ببريد.» مرد مات و مبهوت به درجه دار خيره مانده بود. در پاهايش توان راه رفتن نداشت. درجه دار در حالي كه خودكار را به سمت او گرفته بود گفت:« بفرماييد!» حرفهاي درجه دار در گوشش صدا ميكرد. نگاهي به دختر انداخت كه با چشمان اشك آلودش به او مي نگريست. آرام به سمت دختر رفت و سيلي محكمي به گوشش زد. دختر لحظهاي مات و مبهوت در چشمهان مرد خيره ماند؛ از تعجب خشكش زده بود. آرام سرش را پايين انداخت و از نو شروع به گريه كرد.
وقتي به همراه دختر از پاسگاه بيرون آمد، هنوز باران مي باريد . «دربست، دربست سر چهارم» پيكان زهواردررفتهاي ايستاد. راننده پيرمود تاسي بود با سيبل هايي زرد، مرد جلو كنار راننده نشست و دختر در صندلي عقب فرو رفت. پيرمرد نيم نگاهي به مرد انداخت و گفت:« چيزي شده آقا!» مرد در حالي كه به خيايان خيس و قرمز برف پاك كن خيره بود گفت:« نه!» پيرمرد از آينه عقب نگاهي به دخترك انداخت. پنجره را نصفه باز كرد. سيگاري گيراند و گفت:« چه كار خوبي مي كنن اين دختر خيابوني ها رو مي گيرن. اصلاً انگار پدر و مادر ندارن. انگار هيچ كسي نيست ازشون بپرسه كجا مي ري؟ اصاّ با کی ایور اونور میری!» كام عميقي از سيگار گرفت و منتظر سبز شدن چراغ ماند.دختر با روسري قرمزش سر را به شيشه تكيه داده بود. مرد دستش را به شلوار كشيد تا عرقش خشك شود و با مشت دو سه بار بر زانو كوبيد. پيرمرد سيگار را از پنجره بيرون انداخت و به زحمت شيشه را بالا داد. رو به مرد كرد و گفت:« اين چراغ هم انگار نمي خواد سبز بشه!» مرد با خود فكر كرد:« شايد تقصير من باشد!؟ آره تقصير منه! من پدر خوبي نبودم! اگر رو رفت و آمدش بيشتر دقت مي كردم هيچ وقت اينجور نميشد. آخه لباساشو كه خودم خريدم! اين لباسها چه اشكالي دارن آخه!؟ حتماً يه ايرادي داره ديگه. اگه نداشتن كه نميگرفتنش. شايد داشته بلند بلند حرفه مي زده يا بلند مي خنديده! مگه خنده اشكالي داره؟ شايد درجه دار دروغ گفته شايد تو خونهي كسي پيداش كردن! اگه اينطور بود كه به اين راحتي ولش نميكردن. اي داد! همش تقصير منه. شايد به خاطر سختگيريهاي منه كه اين طور شد. شايد اگر آزادتر مي گذاشتمش اينجور نمي شد؟» باز نگاهي به دختر انداخت. قطر اشكي از گوشه چشم دختر فرو غلطيد. اشك به چشمان مرد سراريز شد. بغض گلويش را گرفت. دستهاي بي قرارش را بر پا تكيه داد. آرام كه شد دوباره سئوال هاي بيجواب به ذهنش هجوم آورد. به خانه كه رسيدند به دختر گفت:« برو تو! من يك ساعت ديگه ميآم.» در خيابانهاي خيس به راه افتاد. كنار خيابان پيرمردي با عينك ته استكاني، با پلاستيك بزرگی كه به سر كشيده بود، چشم به راه ماشينی بود كه بايستد و سيگاري بخرد. مرد سيگاري خريد. با دستهاي لرزانش روشنش كرد. ياد شطينتهای جوانياش افتاد. دزدكي سيگار كشيدنها، با دوچرخه دختر همسايه را در كوچه پس كوچه چرخاندنها.... زير باران اشك از گونههاي مرد سراريز شدند. نگاه هاي معصومانه دختر را به خاطر آورد.
تعامل تمدن ها
هانتینگتون استاد فلسفه سیاسی استنفورد در یک تز جنجالی عصر حاضر را عصر جنگ تمدن ها دانست که در آن تمدن غربی با چهره آمریکا در مقابل تمدن اسلامی با شاخصه مقاومت اسلامی و بنیاد گرایی مذهبی قرار می گیرد و آینده بشریت را رقم میزند. در حالی که این طرح واکنش بسیاری از روشنفکران، اسلام گرایان و محافل علمی سراسر دنیا را موجب شد و همگان بر اساس این تز به انتظار رویارویی شدیدتر دنیای غرب با جهان اسلام بودند ناگاه در ایران تنها کشور اسلامی که روابط خود را با آمریکا قطع کرده و تمام شکست ها و عقب افتادگی های جهان اسلام را ناشی از سیاست های استعماری و ظالمانه آمریکا و متحدان غربی آن می داند رئیس جمهور اش در مفابل تز جنگ تمدن ها تز گفتگوی تمدنها را مطرح کرد و حقوق بشرو ارتباطات گسترده دنیای امروز را بستری مناسب برای همگرایی فرهنگ های مختلف معرفی و آینده بشر را صلح و آرامش پیش بینی کرد.
کلید فهم روابط ایران و آمریکا در شناخت چرایی بوجود آمدن تز گفتگوی تمدن ها توسط آقای خاتمی رئیس جمهور و قت جمهوری اسلامی است. حکومتی که هنوز در تریبون رسمیاش مرگ بر امریکا را تبلیغ میکند و اشغال سفارت آمریکا را مکمل انقلاب خود میشناسذ چگونه به تنها کشور اسلامی مبدل میگردد که مردم اش برای 11 سپتامر تاسف میخورند؟ چگونه خواسته نخبگان، دانشجویان و بسیاری از سیاست مدارانش آزادی، حقوق زنان و اقتصاد باز است که مظهر و جوهرهی دنیای غرب میباشند؟ چرا پس از 28 سال حکومت اسلامی هنوز آرزوی بسیاری از دانشجویان ایران ادامه تحصیل در آمریکا است؟ به چه دلیل اصل 44 تغییر ماهیت میدهد و از یک اصل اقتصاد دولتی به اصل خصوصی سازی و اقتصاد باز تبدیل شده است و همه خواهان تحقق آن گشتهاند؟ ریشه این جوابها را باید در تاریخ دید و مشاهده کرد چگونه زندگی و تاریخ خود را بر ملتی که هنوز قوی نشده اند تحمیل و آرمان های او را سترون و دگرگون میکند. ایران پس از شهریور 32 و با شکست تمام جنبشهای آزادیخواهانه و استقلال طلبش از چپ و راست گرفته تا ملیگرا و مذهبی که از زمان مشروطه آرزوی تحقق یک ایران قدرتمند و آزاد همچون غرب را داشتند دچار یک سرخوردگی و نا امیدی نسبت به موفقیت راهکار های دنیای امروز که بیگانه با ملت و تمدن ایران بود گردید و دلیل تمام عقب ماندگی ها و شکست هایش را در غرب و استعمار آن دید و پیروزی خود را نیز در تقابل با غرب و پیداکردن یک هویت بومی و ایرانی جسجو کرد که توان ایستادگی در برابر ستیز بیگانه را داشته باشد.هنگامی که جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی خود شرق و غرب را یکی دانست و آن بیگانه بود و دشمن، هنگامی که بیگانه استعمار گر همیشگی بود و خودی استعمار شده همیشگی به سخره گرفته شد نظام آموزش و پرورش که به سبک غربی بود و رواج دهنده فرهنگ مصرف زدگی غربی که احیاگر روحیه ذلت است و شکست پذیری. در این جامعه و در آن شرایط شریعتی مثلثی شد از مارکسیست ، اگزیستانسیالیست و اسلام. او هر آنچه را که سبب شگفتی جامعه ایران در آشنایی با غرب شده بود را بومی کرد و در اسلام روحیه انقلابی مارکسیست و انسان محوری اگزیستانسیالیست را کشف کرد. چپ ها رنگ اسلامی گرفتند و خواسته شان برقراری جامعه بی طبقه توحیدی شد! راست گرا ها نیز همچون بازرگان دنبال بچه مسلمان مهندس گردیدند تا علم و تکنولوژی جدید و روحیه کار و تلاش را با هویتی بومی که همانا اسلام بود گره بزنند و ایران را از این حضیض ذلت نجات دهند. تمام نیروها و ملت تنها بیک نتیجه رسیدند و آن پیروزی ملت ایران در سایه اسلام و عدم اعتماد به غرب یا بیگانه بود پس شعار، نه غربی نه شرقی جمهوری اسلامی، را سردادند و آن را بر سر در وزارت خارجه نوشتند تا فراموش نکنیم عزت تنها در استقلال و بیگانه ستیزی بوجود میآید.
انقلاب ایران بیشک ماهیت استقلال طلبانه داشت و آزادی آن نیز آزادی از غیر بود و صدور انقلاب نیز صدور بیگانه ستیزی و مقاومت بود که امروز ایران آن را افتخار خود میداند و به خود رهبر معنوی مقاومت اسلامی میگوید. اما باید گفت امروز دیگر ایران تغییر کرده و آرمان های انقلاب استقلال طلب شکست خورده و این دلیلی ندارد مگر آن که جهان امروز، جهان آرمان ها نیست و آرمان های یک ملت ضعیف خود نیز ضعیف و شکست خورده خواهد بود. اما چگونه این آرمان ها شکست خورد و کی ما خواهیم پذیرفت راهی جز ارتباط و تعامل با آمریکا نداریم؟ جا دارد به این نکته توجه کنیم که آمریکا تنها یک کشور قدرتمند و ابر قدرت جهان نیست بلکه امروزه آمریکا یعنی تمام دنیا و صاحب فکر و تکنولژی و سرمایه آن پس به جای کاربرد آمریکا میگوییم تمام دنیا. دنیای امروز قواعد محتوم خودش را دارد و ایستادگی در مقابل آن محکوم به شکست است. روایت شکست آرمانهای انقلاب نیز روایتی از این دست ایستادگی هاست. هنگامی که ما خواستیم همه چیز را بدست خود بسازیم از فکر و فرهنگ هنر گرفته تا صنعت و تکنولوژی و علم فراموش کردیم 400 سال دیر شروع کردهایم و تمام دستاورد های بشر در این 400 سال فریب و حیله نبوده. فراموش کردیم قدرت قانون خود را دارد و نمیشود بدون آزادی مطبوعات و ایجاد جامعه مدنی نیرومند که دستاورد دنیای غرب و بیگانه است از فساد قدرتمندان جلوگیری کنیم و دل خوش به متعهد بودن آنان نتیجه ای جز فساد نخواهد داشت. فراموش کردیم اقتصاد دولتی ثابت شده کارایی و بهره وری بخش خصوصی را ندارد و ما با تکیه بردرامد های نفتی و ایجاد یک اقتصاد بیمار و نا توان تنها ملت خود را ضعیف و جیره خوار بار آوردیم و آنها را قبل از مزگ کشتیم. فراموش کردیم اندیشه و فکر از ملتی که آمار مطالعه شان فاجعه است و صنعتی از خود ندارند صادر نمی شود، برای فهم فاجعه آمیز بودنن این حوزه به این بستده می کنم که در تعریف یونسکو از جامعه با متوسط آگاهی تیراژ 30 میلیون نشریه به ازای هر 100 میلیون انسان است و چنانچه این 30 میلیون به 10 میلیون برسد آن جامعه در بحران است و برای ملت ما خوبست بدانید آمار 1.8 میلیون نشریه میباشد! تمام این فراموشکاری ها سبب شد ما امروز شکست را بپذیریم اما نسلی که تحت پرورش این آرمان ها بزرگ شده هنوز به شکست آرمانهایش ایمان نیاورده و شرایط موجود را برامده از عدم تحقق جامعه آرمانی خود می داند و سعی میکند رادیکال تر و با شدت و حدت بیشتر از پدرانی که همانها به او آموزس داده بودند عمل کند و آخرین تلاش محکوم به شکست خود را نیز داشته باشد. امروز شاهد آن هستیم که اصلاح طلبان جامعه همان سازندگان این جامعه هستند که در مقابل تاریخ و روزگار قامت خم کردهاند و آن را پذیرفتهاند، امروز سازمان مجاهدین انقلاب که روزی چماغ حزب جمهوری بود تبدیل به آرمین و تاجزاده ای شده که متهم به ضد انقلاب هستند و خواهان ارتباط با آمریکا میباشند. امروز محمد گیلانی که روزی پسر خود را هم برای قوام یافتن جمهوری اسلامی به مرگ محکوم کرد کاندیدای اعتماد ملی میشود که حزبی است خواهان تعدیل در اعدام ها و تحقق آزادی اجتماعی بیشتر، امروز هاشمی رفسنجانی که دست راست امام، صاحب انقلاب، بود دشمن انقلاب معرفی میشود و .....
امروز شاهد آخرین تلاش ها و سینه سپر کردن ها در برابر گفتگو با آمریکا هستیم که به دلیل ضعف از درون با برآشفتن و تعصب بیشتر همراه است و این دلیلی ندارد مگرآنکه 28 سال سابقه همچون پتکی آرمانهای انقلاب را نرم کرده و به او فهمانده که هنوز کودکی بیش نیست. هیچگاه فراموش نمیکنم هنگامیکه جلال از اعضای بسیجی که خود زیر مجموعه سپاه است از فرمانده سپاه آقای رحیم صفوی در دانشگاه شریف ،قطب علمی کشور، خواهان تهاجم فرهنگی به جای دفاع در مقابل فرهنگ بیگانه شد با این جواب روبرو شد که «ملت ما هنوز پس از 28 سال پس از انقلاب گرسنه اند » و آقای جلال خواهان تهاجم فرهنگی این ملت است!!! بله باید دید تا کجا آقایانی همچون احمدی نژاد پیامبرانه سخن خواهند راند و کی ملت به او خواهد فهماند «ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست».
11 اردیبهشت ( مصادف با اول ماه می) هر سال، یادآور قشر زحمتکش و ستمدیدهای است که همواره زیر چکمه پولادین فئودالیسم و سرمایهداری له شدهاند و هیچگاه به جایگاه درخور و شایسته خویش در جامعه دست نیافتهاند. کارگران در جوامع در حال توسعه نقش تعیینکننده و بنیادین در پیشرفتهای اقتصادی ایفا میکنند. اینان با گرداندن چرخهای تولید کشور جامعه را به سوی استقلال و شکوفایی اقتصادی، در عرصههای تولیدی و کشاورزی و صنعتی سوق میدهند. نقش حیاتی این طبقه را هرگز نمیتوان در چرخه اقتصادی یک کشور نادیده گرفت. به راستی تصور جامعه سنتیای که تا مدرنیته فرسنگها فاصله دارد و حتی جوامع مدرن، بدون کارگر و نقش کلیدی او امکانپذیر نخواهد بود. اگر به خانوادههایی نیازمندیم تا کودکان را پرورش دهند به معلمانی محتاجیم که فرزندان را تعلیم دهند و سازندگان فردای مملکت را بسازند، به کارگرانی وابسته ایم که جامعه را در راه پیشرفت و توسعه به حرکت دربیاورند. گرچه در طول تاریخ نقش حیاتی این قشر از جامعه نادیده گرفته شده، لیکن با گذشت زمان قدر و منزلت این طبقه درک شده است. در جوامع پیشرفته و صنعتی کارگر از شان و منزلتی برابر با دیگر اقشار برخوردار است. با مطالعه روند پیشرفت جوامع کارگری در کشورهای صنعتی، درمییابیم که اولین و اساسیترین گام در راه رسیدن به جایگاه واقعی خود در جامعه، تشکیل تشکلها و سندیکاهای کارگری بوده است. اهداف کلی این تشکلها و سندیکاها را میتوان ؛ 1- آگاه کردن اقشار مختلف کارگری به حقوق خود 2- دفاع از خواستهها و حقوق کارگران 3- اعلام موضع و نظر طبقه کارگر در قبال مسائل و رخدادهای اجتماعی دانست.
شاید بتوان مهمترین وظیفهی سندیکاها را آگاه کردن کارگران از حقوق اجتماعی خود دانست، چرا که خواستههای هر قشر با توجه به حقوق آن قشر خاص تعریف میشود. وقتی یک طبقه اجتماعی خاص از حقوق خود به علل جهل فرهنگی-تاریخی آگاهی نداشته باشد چطور میتواند خواستههایی منطقی و مطابق با نیاز خود داشته باشد؟ مثل این به کشاورزی میماند که گندم 100 سکهای خود را به یک سکه میفروشد و برای خریدار دعا میکند که خدا پدرش را بیامرزاد که گندم مرا خرید!! به مرور زمان وقتی که کارگران از حقوق خود آگاه و مطلع شوند، خواستهها و نیازهای خویش را نیز میشناسند و اینجاست که نقش سندیکاها پر رنگتر میشود. این تشکلها به عنوان تریبون عمل میکنند و خواستههایشان را به بدنه جامعه منتقل کرده به گوش صاحبان قدرت میرسانند. علاوه بر این برای احقاق حقوق خود، پایگاهی به حساب میآیند. یعنی علاوه بر نقش اطلاع رسانی به دیگر اقشار جامعه، به عنوان مدافع حقوق کارگران در قبال صاحبان قدرت و سرمایهداران نیز عمل میکنند. بدین ترتیب، قشر کارگر به صورت طبقهای مترقی در جامعه مطرح میشود و به عنوان یکی از ارکان اصلی آن که هم به حق خود آگاه است و هم سرسختانه از آن دفاع میکند، به حیات اجتماعی نو و تازهای دست مییابد. بنابراین میتواند درباره مسائل و رخدادهای اجتماعی و سیاسی کشور اظهار نظر کند چرا که اکنون دیگر نادان نیست و به پیرامون خود آگاهی کامل دارد؛ رفته رفته به صورت یک حزب موجودیت خود را اعلام کرده و نقش بنیادی خود را گسترش میدهد. بدیهی است که اهدافی که در بالا ذکر شد تنها از راه تشکیل سندیکاها از طریق خود بدنه کارگری امکانپذیر است و هیچ ارگان و مسئول دیگری حق انتخاب سرپرستان و مسئولین این تشکلها را ندارد. اگر قرار بر این باشد که گردانندگان این تشکلها از طرف سرمایهداران و مالکان کارخانهها انتصاب گردند، به هیچ وجه کارآیی و کارآمدی خود را نخواهد داشت.حتی دولت و حکومتی که از طریق آرای مردم روی کار آمده باشد هم حق این انتخاب را ندارد. با تاریف و تزهای دانشگاهی هم نمیتوان کارگران را از بند آزاد کرد تنها راه رسیدن به اهداف مذکور انتخاب گردانندگان این تشکلها از طریق انتخابات آزاد و دورهای در میان اعضای سندیکاها میباشد چرا که هر قشر و گروه برای دفاع از حقوق خود به فرد یا افرادی از درون خود نیازمند است؛ فرد یا افرادی که مشکلات و معضلات را درک کرده و به عینه دیده باشند. چطور یک جیره خوار سرمایهداری میتواند از دردها و رنجهای کارگران آگاهی داشته باشد؟! حتی دولتی که با آرای مستقیم مردم روی کار آمده باشد هم حق این انتخاب را ندارد. تنها راه رهایی از استعمار حکومتی و سرمایهداری، از طریق فعالیتهای درون گروهی امکان پذیر است.
در کشور ما با وجود تعهدات بینالمللی و امضای پیماننامههای سازمان جهانی کار که تشکیل سندیکا را حق مسلم هر جامعه کارگری میداند، دولت به شدت مخالف تشکیل این واحدهای صنفی میباشد. برخورد خصمانه با سندیکای اتوبوسرانی و دستگیری اعضای آن و همینطور برخوردهای تند با فعالین کارگری در کردستان نشان از همین مخالفتها دارد. علت این امر را باید هراس حکومت از رشد و پیشرفت کارگران دانست. آگاهی یافتن کارگران از حقوق خود که سالهاست پایمال شده آنها را احقاق حقوق خود ترغیب کرده و این قشر مطیع را به مخالفان سرسخت سیاستهای اقتصادی دولت تبدیل خواهد کرد. سالهاست که در ایران کارگران به عناوین مختلف استثمار شدهاند و وضع قوانین کار نه تنها شرایط را بهتر نکرده که اوضاع را وخیم تر از گذشته کرده است. خصوصیسازی بی برنامه و افسار گسیخته زمینه را برای سواستفاده از کارگران فراهم نموده است. استخدام کارگران از طریق پیمانکارهای جز و کل که با حداقل دستمزد و بدون بیمه کارگری صورت میگیرد(به علت مدت کوتاه قراردادها و غیردائمی بودنشان)نمونه بارزی از این سواستفادههاست.
با افزایش نرخ تورم و تنگ شدن عرصه بر کارگران ایران، تشکلهای صنفی خود به خود در درون جامعه کارگری به وجود آمدند. که به دیگر اقشار جامعه نیز سرایت کرد(نظیر اعتصابات و تظاهرات اخیر معلمان). در آیندهای نزدیک دولت و حکومت چارهای جز پذیرش خواستههای کارگری نخواهد داشت. در چنین وضعیتی که فشارهای اقتصادی و دولتی بر کارگران این مرز و بوم وارد میشود، وظیفه دیگر جنبشهای مستقل (چون جنبش زنان و دانشجویی) است که با متحد شدن با جنبش کارگری و حمایت از آن، این طبقه مظلوم و مهجور جامعه را در راه تحقق آرمانهای خویش یاری کنند؛ تا ادای دینی باشد به تلاشهای کارگران فداکار و همگی این صدا را به گوش دولتمردان جمهوری اسلامی برسانند که ناآگاه از بدنه جامعه با وضع قوانینی دست میزنند که همگی نتیجه معکوس میدهد. به امید روزی که همه جنبشهای مردمی و عدالت طلب ایران در راه نیل به اهداف خود همدل و متحد گردند.
يك عضو سابق شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه سبزوار به سه ترم
محروميت از تحصيل با احتساب سنوات محكوم شد
مصطفي صداقتجو، دانشجوي تعليقشده با اعلام اين خبر گفت: درس من ترم قبل تمام شده است اما كميته انضباطي دانشگاه به دليل مصاحبههايي كه درباره قتل يك دانشجو در سبزوار داشتم، مرا به سه ترم تعليق با احتساب سنوات محكوم كرد و ترم آخر مرا كه در بهمن ماه به پايان رسيده است، جزو ترمهاي تعليقشده محسوب كرده است. وي با بيان اينكه بر اساس آيين نامه، كميته انضباطي نميتواند دانشجويي را به بيش از دو ترم تعليق از تحصيل با احتساب سنوات محكوم كند، گفت: صدور حكم بيش از دو ترم تعليق با احتساب سنوات بايد به تصويب كميته مركزي مستقر در وزارت علوم برسد، ضمن اينكه اين حكم باعث اخراج من از دانشگاه خواهد شد.
تحصن دانشجويان پلی تکنيک
در برابر کلاس درس رييس اين دانشگاه
صبح روز یکشنبه اعضای شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر، در مقابل کلاس دکتر رهایی، رئیس دانشگاه متحصن شدند. اعتراض دانشجویان به همکاری مدیریت دانشگاه با قاضی دادگاه بابک زمانیان (مسئول روابط عمومی انجمن اسلامی) در پرونده سازی برای وی، ممنوع الورود شدن اعضای انجمن اسلامی دانشجویان و کارشکنی های حراست دانشگاه در برگزاری انتخابات انجمن اسلامی دانشجویان بود. دکتر رهایی با مشاهده دانشجویان متحصن، خواستار امکان حضور خود در کلاس شد که با این سئوال دانشجویان مواجه شد که آیا دانشجویان ممنوع الورود خواستار حضور در کلاسهای خود نبودند؟ و شما چه برخوردی با آنها کرده اید؟ دکتر رهایی، خواستار اتمام تحصن دانشجویان و گفتگو با آنها شد، اما دانشجویان که تاکنون چندین بار خواستار گفتگو با ریاست دانشگاه درباره مسائل مختلف بودند، این مساله را فریبی بیش نمی دانستند. سرانجام زمانیکه دکتر رهایی امروز بعدالظهر ساعت ۳۰/۱۹را برای گفتگو با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان تعیین نمود، دانشجویان با هشدار در تکرار تحصن خود در مقابل کلاس وی تحصن خود را پایان دادند.
ششمين روز تحصن 200 كارگر كاغذسازي كارون شوشتر
مقابل نهاد رياست جمهوري
ایلنا: 200 كارگر اخراجي كارخانه كاغذسازي كارون شوشتر كه 6 روز است مقابل نهاد رياست جمهوري تجمع كرده اند، قصد دارند به تجمع خود مقابل اين نهاد تا پايان هفته جاري ادامه دهند. به دنبال اخراج بيش از 200 نفر از كارگران كارخانه كاغذ سازي كارون شوشتر به وسيله مدير عامل اين كارخانه، كارگران اخراجي از روز دوشنبه هفته گذشته در اعتراض به اين اقدام مقابل نهاد رياست جمهوري تجمع كردهاند. مهمترين و به نوعي تنها خواسته كارگران اخراجي اين كارخانه بازگشت بر سر كارهاي خود و دريافت مطالباتشان است، زيرا آنها به هيچ عنوان قصد ندارند از بيمه بيكاري استفاده كنند. اين كارگران تاكنون نتيجهاي از تجمعشان نگرفتهاند و تلاش آنها براي ديدار با مسوولان نهاد رياست جمهوري نيز بي نتيجه مانده است.
احمدینژاد فرمانده ناجا را مشاور خود کرد
مهر: محمود احمدینژاد طی حكمی سردار احمدی مقدم را به عنوان مشاور رییس جمهور و دبیركل ستاد مبارزه با مواد مخدر منصوب كرد. این در حالی است که در روزهای اخیر عملکرد نیروی انتظامی در طرح مبارزه با بدحجابی با نارضاییهای گستردهای از سوی مردم برخی مقامهای حکومتی و از جمله آیت الله شاهرودی مواجه شده است و به دنبال این نارضایتی ها عده ای از حامیان دولت قصد داشتند تا با پخش تصاویر احمدی نژاد در حالی که خواهان برخورد مناسب و حفظ کرامت انسانی جوانان شده بود به نوعی او را مخالف با برخوردهای شدید نیروی انظامی نشان دهند. روز سه شنبه گذشته کمسیون امنیت ملی نیز سردار احمدیمقدم را به مجلس فراخواند تا درباره طرح امنیت اخلاقی و انضباط اجتماعی به نمایندگان توضیح بدهد.
به دليل انتساب اعتراض فرهنگيان به خارج از کشور؛
مجمع فرهنگيان ايران اسلامي از غلامحسين الهام شكايت ميكند
ایلنا: مجمع فرهنگيان ايران اسلامي اعلام كرد كه به دليل اتهامات ناروا و بيمايه سخنگوي دولت نسبت به معلمان كه مطالبات فرهنگيان را متصل به خارج خوانده بود، از وي به دادگاه شكايت خواهد كرد. فرج كميجاني، دبيركل مجمع فرهنگيان ايران اسلامي با بيان اينكه معلمان دلسوزترين و وفادارترين قشر به نظام جمهوري اسلامي و دستاوردهاي آن هستند، گفت: نسبت دادن اعتراض فرهنگيان به اهداف سياسي و متصل كردن به خارج از كشور، توهين بزرگ و آشكار به قاطبه فرهنگيان دلسوز جامعه و گناهي نابخشودني است. كميجاني خاطرنشان كرد: الهام با اين اتهام ناروا و بيمايه، به پاك كردن صورتمساله پرداخته و به محضر همه معلمان كشور آشكارا توهين كرده است كه بايستي از اين بابت در اسرع وقت از حضور همه فرهنگيان به طور رسمي عذرخواهي كند.
وزير كشور : كسي ادعاي فرار مغزها نكند
«مصطفي پورمحمدي» وزير كشور در گرگان گفت : در دو سال اخير ديگر كسي نميتواند ادعاي رار مغزها را از كشور داشته باشد. پورمحمدي روز شنبه درگلستان افزود : شايد در سالهاي پيش ، اين ادعا وجود داشت ولي اكنون اين مسالهاز بين رفته و دولت توانسته به خوبي فضا را براي محققان و پژوهشگران آماده سازد.به گفته وي، دولت بسيار بيش از گذشته به علم و تحقيق بها ميدهد و نخبگان، امروز بسيار بيشتر از گذشته ارج و قرب دارند ، مسئولان بدون منت هزينه همه تلاشهاي جوانان و دانشمندان را تماما ميپردازند.
بيانيه کانون نويسندگان ايران در خصوص موج برخوردهای جديد امنيتی
ز جان مردم ايران چه می خواهيد؟
کانون نویسندگان ایران با صدای رسا میگوید:از جان مردم چه میخواهید؟ این همه گرفت و گیر، احضار، حبس و شکنجه و آزار برای چیست؟ این همه سانسور و آزادیکشی چرا؟ مردم را آسوده بگذارید! نویسندگان مستقل را که جز برای زندگی و عشق و امید و آزادی نمینویسند خفه میکنید؛ زنان مبارز این مرز و بوم را که چیزی جز حقوق راستین خود نمیخواهند به بند میکشید؛ کارگرانی را که جز احقاق حقوق پایمال شدهی خود چشم داشتی ندارند سرکوب میکنید؛ روزنامهنگاران آزاده را به زندان میافکنید؛ معلمانی را که در پی دستیابی به حقوق واقعی و انسانی خویشاند تهدید و بازداشت میکنید. آزادی انتخاب پوشش را که ابتداییترین حق هر انسان است، از زنان گرفتهاید. دانشجویان را از فعالیت آزادانهی اجتماعی مانع میشوید و ... در ادامهی این همه سرکوب، برای ناشران مستقل به هر بهانه خط و نشان میکشید؛ به گور جانباختگان راه آزادی هم رحم نمیکنید و حتی از ویران کردن آثار تاریخی و میراث فرهنگی مردم ایران و جهان، از جمله مجموعهی تاریخی پاسارگاد نیز نمیهراسید. چرا؟ این همه سرکوب و بیخردی برای چیست؟
به پاس حرمت فرارسیدن اول ماه می، روز جهانی کارگر، کانون نویسندگان ایران تبریك خود را به همهی کارگران ایران و جهان تقدیم میدارد و خواهان آزادی فوری محمود صالحی، از دستگیر شدگان سقز در اول ماه می (اردیبهشت)سال ١٣٨٣ و دیگر کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان، فعالان اقوام مختلف و روزنامهنگاران زندانی است، همچنین خواستار پایان گرفتن احضارها و سرکوبهاست.کانون نویسندگان ایران آرزومند جهانی به دور از جنگ، جهل و گرسنگی و خواستار آزادی، رفاه و برابری انسانهاست.
