تبليغاتX
خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

خبرنامه واحد سیاسی-اجتماعی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

 

 

 

 

 

 

به بهانه برگزاری انتخابات شورای مرکزی انجمن

 

آخرين سنگر

 

«آرش»

 

هر حکومتی كه خود را منادي آزادی و دموكراسي مي­داند، انتخابات آزاد و همگاني را به عنوان اولين و مهمترين شاخصه­ي آزادي در جامعه مي­پذيرد و به آن تن در مي­دهد. در جوامع پيشرفته كه يد طولايي در حركت به سوي دموكراسي و آزادی­خواهی دارند، برگزاری انتخابات آزاد نه تنها در تعيين دولت مركزي، كه هر تشكل اجتماعي (از سنديكاهاي كارگري گرفته تا انتخاب شهردار و ...) برگزار مي شود. نهالي كه تا چندي پيش در كشور ما نيز جوانه زده و به لطف فعالیت­های مردمی در حال باليدن بود. تشكيل سنديكاهاي كارگري و تشكل­هاي صنفي اقشار مختلف جامعه، در كنار انجمن­هاي اسلامي دانشگاه­ها كه همگي شوراهاي مركزي خود را از طريق برگزاري انتخابات آزاد مي شناختند، روزنه هاي اميدي را گشوده بود كه بعد از ساليان سال آرزوي ملت ما به تحقق خواهد رسيد و مردم خود حكومت را در درست خواهند گرفت و سرنوشتشان را به میل خود رقم خواهند زد. اما چندي است كه حكومت با اشكال تراشي در اين راه ، مانع از حركت جامعه­ي ايران به سمت دموكراسي شده است. برخورد شدید با سندیکای اتوبوسرانی و دستگیری و فشار بر معلمان تنها گوشه­ای از این اشکال­تراشی­ها بود. در محیط دانشگاه هم حکومت با سنگ­اندازی­های مداوم در مسیر فعالیت­های انجمن­های اسلامی، دست به تعطیلی و منزوی کردن این تشکل­ها زد.

تا پيش از سال 76 انجمن هاي اسلامي به عنوان پايگاه دولت در دانشگاه محسوب مي شدند و نقش تبليغاتي براي فعاليت ها و عملكردهاي دولت در دانشگاه ها را بر عهده داشتند.( اسنادی در دست است که ارگان­های دولتی برای آگاهی از وضعیت زمان تحصیل کارمندان خود نامه­هایی به انجمن­ها ارسال می­کرده­­اند.)  این روند تا سال 76 و روي كار آمدن دولت اصلاح طلب ادامه داشت تا اينكه در سال 76 انجمن ها با رويكردي انتقادي به سياست هاي دولت و به عنوان پايگاه جنبش­هاي دانشجويي تغيير موضع دادند. به مرور و با بازتر شدن فضاي جامعه انجمن­هاي اسلامي از آزادي عمل بيشتري برخوردار شده و با پيشگامي دانشگاه هاي تهران و با برگزاري انتخابات آزاد و سراسري، شوراهاي مركزي خود را (كه اداره كننده و مسئول كليه­ي فعاليت­هاي انجمن اسلامي مي‌باشد) شناخته و براي يك سال فعاليت خود  به صورت قانوني رسميت مي­يافتند. در این سال­ها حکومت به منظور پر کردن خلا انجمن­ها، دست به تشکیل بسیج دانشجویی و فعال کردن آن زد تا هم نقش فراموش شده انجمن­ها را بر عهده بگیرد و هم پایگاهی در دانشگاه برای مقابله با انجمن­های اسلامی باشد. تمامي اساسنامه ها و آئين نامه هاي داخلي این انجمن­های اسلامی از زمان بازگشايي دانشگاه­ها و پس از انقلاب فرهنگي به تصويب شوراي فرهنگي آن زمان رسيده و در طول نزديك به 20 سالي كه از حيات اين تشكل ها (بعد از انقلاب) مي­گذرد هيچ مشكل قانوني براي ادامه فعاليت اين نهادها وجود نداشته است. دولت کریمه احمدی نژاد از طریق وزارت علوم و با سو استفاده از تفرقه میان جنبش دانشجویی اندک اندک انجمن­ها را به تعطیلی کشاند و حق برگزاری انتخابات را از این تشکل­ها به بهانه­های متفاوت صلب نمود. این برخورد دولت با واکنش­های متفاوتی از طرف جامعه­ دانشجویی روبرو شد. در بعضی دانشگاه­ها (چون دانشگاه چمران اهواز ) با برخوردهایی تند انجمن­ها را منحل کردند. در برخی دیگر ایردات اساسنامه­ای را بهانه­ قرار داده و در برخی اجازه­ برگزاری انتخابات آزاد راصادر نکردند و سرسختانه در بر مواضع پا فشاری کردند. بدیهی ست لزوم پویایی و زنده ماندن هر تشکلی برگزاری انتخابات آزاد با شرکت افرادیست که آن تشکل برای دفاع از حقوق آنها و بیان دیدگاه­ها و نظرات آنان به وجود آمده. در خواست مسئولان دانشگاهی با برگزاری انتخابات داخلی با واکنش تند برخی از دانشگاه­ها همراه بود. دانشجویان با سر باز زدن از پذیرفتن این امر انتخابات را به روال هر سال و بدون مجوز رسمی از دانشگاه برگزار کردند. همین رفتار فراقانونی بهانه را برای بستن در انجمن­ها به مسئولان داد..

انجمن اسلامی­ دانشگاه امیرکبیر نمونه بارز چنین اتفاقی بود. مسئولین این دانشگاه بلافاصله پس از تعطیلی مجوز تشکیل تشکل دیگری با نام « انجمن اسلامی دانشجویان مستقل»  را صادر کردند که رویکردی مخالف انجمن گذشته در پیش گرفت. گرچه دانشجویان کماکان به اعتراضات خود ادامه می­دهند اما دانشگاه آنها را به رسمیت نشناخته است.

در آبان، هر سال انتخابات انجمن اسلامي دانشگاه شريف، به صورت آزاد و با تاييد و نظارت مسئولين دانشگاه، با معرفی كانديداهاي شوراي مركزي انجمن اسلامي برگزار مي­شد. سال گذشته بر خلاف روال ساليان قبل، مسئولين دانشگاه مجوز برگزاري انتخابات آزاد را صادر نكردند. در پي مذاكراتي كه شوراي مركزي انجمن اسلامی دانشجویان با رياست و مسئولین دانشگاه داشت، علت اين امراين طور بيان شد که طبق اساس نامه ي تشكل هاي دانشگاهي اين تشكل ها حق برگزاري انتخابات آزاد را نداشته و انتخابات بايد به صورت داخلي و تنها با حضور اعضاي تشكل انجام شود. مسئولين در برابر اين سئوال كه چرا تا به حالت مجوز انتخابات آزاد صادر شده و چرا هم اكنون اجازه برگزاري انتخابات آزاد داده نمي شود پاسخ دادند كه تا به حال خلاف قانون عمل شده و از این پس طبق قانون برخورد خواهد شد!! در ضمن در این جلسات این طور بیان شد کهکه هر تشکل باید حدود 300 عضو رسمی داشته باشد تا اجازه فعالیت بگیرد! سوال اینجاست که کدام تشکل دانشجویی در گذشته و حال این تعداد عضو رسمی و ثبت شده داشته است؟! در این شرایط دو راه کار در پیش روی انجمن اسلامس قرار گرفت:1- برگزرای انتخابات طبق روال گذشته و بدون توجه به اوامر مسئولین. 2- برگزاری انتخابات داخلی با شرکت اعضای رسمی.

با واکنش­هایی که دولت در برخورد با دیگر دانشگاه­ها در پیش گرفته بود امکان برگزاری انتخابات آزاد وجود نداشت. سرنوشت دانشگاه امیرکبیر نشان از برخورد غیر منطقی و تند مسئولان داشت. از آنجا که انجمن اسلامی از خلال سال­های سخت گذشته با گذر از موانع و مشکلات به حیات خود ادامه داده بود و امانتیست که به دست ما رسیده، به تعطیلی کشاندن آن با دست خود غیر منطقی و ناموجه می­نمود. بر این اساس انجمن تصمیم بر این گرفت که انتخابات را به صورت داخلی طبق گفته مسئولین برگزار کند تا هم جلوی بهانه تراشی­های بعدی دانشگاه را بگیرد و هم به حیات خود ادامه دهد. انجمن همچنین برگه­های عضویتی را در اختیار دانشجویان قرار خواهد داد که علاقمندان به شرکت در انتخابات و عضویت در این تشکل می­توانند با پر کردن آنها به ما بپیوندند.

از آنجا كه انجمن اسلامي دانشجویان دانشگاه شریف  خود را نماينده و مدافع حقوق اجتماعي و سياسي كليه­ي دانشجويان مي داند، خواستار برگزاري انتخاب آزاد است ولي در شرايط فعلي كه حكومت و دولت به هر بهانه­اي سعي در به تعطيلي كشاندن اين تشكل با سابقه و موثر در تاريخ جنبش­هاي دانشجويي دارد، منطقي است كه با برگزاري انتخابات داخلي موافقت شود. برگزاري انتخابات چه داخلي و چه آزاد ضامن حيات انجمن­هاست. چرا که از این طریق دانشجویان خود را در تصمیمات انجمن سهیم می­دارند. انتخاب اعضاي شوراي مركزي از طرف هر گروه و هر مسئولي به جز عموم دانشجويان به معناي خارج شدن انجمن از مسير اصلي خود (كه همانا نقش رهبري جنبش دانشجويي و رويكرد انتقادي به دولت و تامين اهداف آزادانديشي دانشجويان و .. است. ) و تبديل شدن آن به نماينده­ي گروه خاصي از جامعه مي باشد. عموم دانشجویان همواره در انتخابات انجمن شرکت نموده­اند و آن را به ادامه راه خویش ترغیب نموده­اند. امیدست که انجمن کماکان به حیات خود ادامه دهد تا بتواند از حقوق حقه­ دانشجویان دفاع کرده و خواسته­هاشان را به گوش دولتمردان برساند.

 

 

 

*اعلاميه جهاني حقوق بشر:

 

ماده آخر :

 

 

هیچیک از مقررات اعلامیه حاضر را نمی­توان به نحوی تفسیر کرد که برای دولتی یا گروهی یا فردی متضمن حقی شود که بنا بر آن بتواند به فعالیتی دست زند یا کاری انجام دهد که هدف آن از بین بردن حقی از حقوق و آزادی­های مذکور در این اعلامیه باشد.

 

*.  تمامي کشورهاي عضو ملل متحد از جمله جمهوري اسلامي ايران  متعهد شده‌اندکه به مفاد اين اعلاميه پايبند باشند.

 

 

 

 

 

جنبش زنان در ايران و موانع پيش رو

 

«هما زرافشان»

 

در مورد ستم تاريخي كه زنان تحمل مي كنند و ريشه هاي تاريخي آن و مبارزات يك قرن اخير براي رفع اين ستم به اندازه ي كافي گفته و نوشته اند و من فكر مي كنم سخن گفتن در اين باره تكرار مطالبي است كه مي توان انها را براي مطالعه در جاهاي ديگر پيدا كرد.بنابراين اجازه ميخواهم از تكرار كليات بگذرم و در اين فرصت كوتاه بطور خيلي اجمالي به برخي از مسايل مشخص موجود در وضعيت فعلي جنبش فعلي زنان در كشور خودمان بپردازم.خواه پديده مثبت و مطلوبي باشد و خواه وضعيتي منفي و نامطلوب.

مسائل زنان نيزامروز در ايران تابع جريانهاي سياسي موجود يا بهتر است بگوئيم نگرش هاي سياسي موجود شده است.يعني تعبير ها و برخورد هاي متفاوتي با اين مساله از ناحيه ي جريانهاي سياسي گوناگون و برحسب ديدگاه منافع هر جرياني با موضوع صورت مي گيرد و اين مساله اي است كه بايد تشريح و باز شود.

بدون ترديدفبخش فعال تر زنان در زمينه ي احقاق حقوق خود،بخش روشنفكرانه ي آن است يعني آن بخشي است كه انگيزه ي آن در تحرك و مبارزه اش ،بيشتر آگاهي هاي آن است تا ستم و محروميتي كه بطور عيني و مادي در معرض آن قرار دارد.بعبارت ديگرآن توده ي عظيم زناني كه از پائين ترين و محروم ترين لايه هاي سكنه ي شهر ها و نيز توده ي عظيم زنان روستايي كشور را تشكيل مي يابد هنوز با اين جنبش و خواسته ها و مطالبات آن آشنا نيستند يا اگر هم هستند درصد آنها در ميان فعالان كنوني جنبش زنان ناچيز است.يعني خود آن محروميت و درد و ستمي كه بر اين توده ي عظيم مي رود هنوز موجب مقاومت و جنبش آنها نشده است،بلكهآگاهي به وضعيت ناهنجار اين توده ي عظيم،در ميان برخي از فعالان طبقه ي متوسط و متوسط به پايين در حال حاضر انگيزه ي اعتراض و فعاليت آنان است و تازه همه ي اينان نيز روشنفكران معترض و صادق و فعال نيستند و در ميان آنان مدعيان فرصت طلب نيز كم نيستند.بعبارت ديگرجنبش زنان در اين كشور در حال حاضر يك جنبش روشنفكري زنان است و هنوز به يك جنبش اجتماعي تبديل نشده است.يعني عمدتا از زنان كارمند،روزنامه نگار،وكلاي دادگستري،تحصيل كردگان دانشگاهي،معلمان،دانشجويان،خارج رفته ها و.. از اين قبيل تشكيل شده است.البته اينان خود بخش قابل توجهي از جامعه را تشكيل مي دهند كه حقوق و منافعي خاص خود را دارند و البته بايد از حقوق و منافع خود دفاع كنند.

اما نكته ي قابل توجه اين است كه اين جنبش و خواسته هاي آن در ميان خود اين لايه هاي متوسط و تحصيل كرده شهري هم هنوز عموميت و اشاعه ندارد.آيا همه زنان كارمند يا دست كم اكثريت انان در اين فعاليت ها مشاركت دارند يبا حداقل از ان هواداري ميكنند؟آيا همه زنان تحصيل كرده ي دانشگاهي يا حداقل اكثريت آنان در اين جنبش درگير هستند و يا در آن ارتباط دارند؟بديهي است كه جواب اين پرسشها منفي است.

اين ماهئيت هنوز روشنفكرانه و طبيعت ويژه ي اين جنبش موجب بروز برخي خصوصيات در آن شده وآن را در معرض برخي آسيب ها و فرصت طلبي ها قرار داده است كه سعي ميكنم به اختصار به آنها اشاره كنم.تقويت و پيش بردن جنبش فعلي زنان كشور ما،بدون توجه به اين مسائل دشوار يا حتي بي ثمر است.

1-اولين مشخصه،ضعف عمومي جنبش روشنفكرانه است. تا اين جنبش به يك جنبش اجتماعي زنان تبديل نشده است،قدرت تغيير چيزي را نخواهد داشت.

هدف چيست؟آيا هدف اين است كه برخي مراجع برون مرزي با استناد به وجود جنبش زنان در ايران و سركوب آنان و نقض حقوق بشر،دستاويز لازم را براي فشار آوردن به جمهوري اسلامي داشته باشند و توقع واقعي اين است كه به هر حال اين مشكل را مراجع حقوق بشري يا قدرتهاي خارجي حل كنند يا بالعكس هدف اين است كه جنبشي بوجود آيد كه خود آنقدر قدرتمند باشد كه بتواند براي احقاق حقوق خود مبارزه كند و حقوق خود را بگيرد.اين دو نگرش از ريشه با هم متفاوت اند و تفاوت آنها را نبايد دست كم گرفت.تفاوتاين دو موجب تفاوت در روش ها،فعاليت ها و تاكتيك هاي عملي اين جنبش هم خواهد شد.

بديهي است كه دنياي جوامع بسته متعلق به گذشته است و امروز با گسترش ارتباط و پيوند هاي بين المللي هر جنبشي از اين دست چشم حمايت و همدلي از جامعه ي بين المللي بويژه جنبش ها و مراجع دموكراتيك آن را نيز دارد،اما اصل خود جنبش و حمايت هاي بين المللي فرع بر آن است.

اگر هدف اين جنبش و هر جنبش ديگري از اين گونه،احقاق حقوق خويش باشد،بايد قدرت و وزن لازم براي اين تغيير و تحول را بتواند كسب كند و لازمه ي دست يافتن به چنين وزن و قدرتي،اجتماعي شدن اين جنبش است و به اين منظور بايد اين جنبش نگاه به پائين راجايگزين نگاه به بالا كند.بايد بتوان اولا گسترش افقي حاصل كند.يعني در در سطح همان لايه هاي اجتماعي متوسط از جنس اكثريت فعالان فعلي خود و كارمندان،روزنامه نگاران،تحصيل كردگان دانشگاهي،وكلاي دادگستري،دانشجويان،معلمان و نظاير آنها گسترش و عموميت يابد و ثانيا در جهت عمودي به سمت پائين ريشه بدواند تا آن توده ي زناني را كه مصداق بارز و واقعي ستم و محروميت هستند در بر گيرد.مگر هدف اصلي جنبش،مبارزه با ستم و محروميت زنان نيست؟

مساله ي بعدي حفظ خلوص جنبش و پاك كردن آن از آلودگي هاي فرصت طلبانه و غير صادقانه است.اينها بيماري هاي جنبش هاي اجتماعي است و تاثير آنها بر سلامتي و رشد آينده ي جنبش ،مانند تاثير بيماري ها بر رشد انسان است.آنان كه در راه پيشبرد اهداف شخصي خود از جمع سوءاستفاده ميكنند،آنان كه حاضر به تحمل هزينه تحولات اجتماعي نيستند و ميخواهند ديگران هزينه ها را بپردازند اما مترصدند كه از مزايا و نتايج حاصله ي آن بهره برداري كنند،آنها كه بدون مشاركت جدي در مسايل واقعي و در لحظات حساس ومخاطره آميز و تحمل كمترين هزينه با دور دنيا گردي رندانه سعي ميكنند تلاشهاي ديگران را در حساب خود واريز و آنها را به مزايايي براي خود تبديل كنند،آسيب رسانند و جنبش هاي جدي اجتماعي ناگريزند آنها را شناسايي و صفوف خود را از آنها پاك كنند.

مساله ي بعدي شخصيت و هويت مستقل و غير وابسته ي جنبش است.قدرتهايي كه در صدد گسترش نفوذ و سلطه ي خود در كشور ها و مناطق مختلف جهان هستند و در مقطع حاضر بطور مشخص امريكا،هرگاه جامعه اي را در آستانه ي تحول تشخيص داده9 و بر اين عقيده باشند كه در چشم انداز نزديك آن،امكان دگرگوني وجود دارد،با رخنه دادن عناصري از خود در درون جنبش هاي اجتماعي،يا به شكلي پيشرفته تر با ايجاد جنبش هاي موازي و بدلي تلاش ميكنند كه در رويداد ها و سير تحول آن حضور داشته و در جهت منافع خود بر سير حوادث تاثير گذارند و در لحظه ي تحول نيز غائب نباشند تا از حوادث عقب نمانند. اين تلاشها اكنون در مورد ايران علني و گسترده است و با بودجه هاي كلان و امكانات رسانه اي قدرتمند پشتيباني مي شوند.بودجه ها و امكانات تبليغاتي كه جنبش هاي اصيل اجتماعي و مردمي معمولا فاقد آن هستند و كاملا طبيعي است كه عرصه و اهداف بخشي از اين نوع فعاليت هاي موازي هم جنبش هاي اجتماعي زنان باشد.از اين رو حفظ شخصيت و هويت مستقل و غير وابسته جنبش نيز هشياري و آگاهي مي طلبد،زيرا بطور كاملا طبيعي بيگانگان به دنبال تامين و حفظ منافع خود هستند و رفع ستم و محروميت از زنان ايراني كار كشس جز خود آنان نيست.

با چهره هاي خلق الساعه اي كه كه يكباره و ناگهان مطرح مي شوند و با برخورد به اوالين موانع به خارج پناه مي برند و بسيار نيز در اطراف آن غوغا به راه مي اندازند،چهره سازي مي كنند و به هنگامي كه يكي دو قاره از اين كشور فاصله گرفتند از راديو و تلوزيون هاي مشكوك تر از خود شروع به بلبل زباني و اضهار نظر و صدور دستورالعمل براي حل مشكلات زنان ايراني مي كنند،بايد با احتياط و بر مبناي شناخت دقيق برخورد كرد.

آنچه عنوان شد فقط يك طرح كلي از مسايلي است كه جنبشهاي مختلف دارند اما نياز به تشريح و تفصيلي بيش از اين دارد كه از حوصله ي اين بحث خارج است اما طرح آن ضروري است و بايد طرح و پيگيري شود.

 

 

 

 

 

 

25سال پيش وارد بانك شده بود فقط دوبار ميزش عوض كرد. 25 سال در شعبه‌ي خيابان  دهم يك كارمند ساده بود. سالها گذشته و اما هيچ وقت از خود نپرسيده بود چرا؟ چرا مردي مثل او تا به حال از معدن پول حتي يك شاهي هم به جيب نگذاشته و بايد 25 سال آزگار درجا بزند؟ فقط مي دانست كه بايد كار كند، بايد اضافه كاري بگيرد؛  چرخ خانواده­ي چهارنفري­اش به سرپنجه­هاي او دل خوش كرده بود. در مجموع زندگي بدي نداشت. همسري كه از زمان بچه دار شدنشان خانه­نشين شده بود، با دو دختر يكي 8 ساله و ديگري 23 . ايران دختر 23 ساله­ي خانواده هنوز از كلاس زبان برنگشته بود همیشه این موقع می­رسید امروز چرا انقدر دير كرده؟ مرد از شيشه­ي باران زده­ي تاكسي به خيابان نگاه مي­كرد. خيابانهاي آشنا از جلوي ديدگانش مي­گذشتند و خاطراتش مرور مي شد. 25 سال هر روزش از صبح تا ظهر در بانك و بعداز­ظهرها در خانه كنار زن و فرزندانش گذشته بود. به ياد مي­آورد كه چطور هر چه نداشت براي دردانه­هايش فراهم كرده بود. هيچ وقت پدري نداشت كه برايش مثل يك دوست باشد، مادري نداشت كه محرم رازش باشد. 25 سال براي خانواده­اش حكم رهبري را بازي كرده بود كه كوچكترين گزندي به حريم كشورش وارد نشده بود. هميشه به خانواده­اي كه ساخته بود افتخار می­کرد. همان 25 سال پيش همه­ي لات بازي­ها را كنار گذاشته بود. با خود گفته بود: اين زندگي ديگه مال تو نيست. حالا به سمت كلانتري مي­رفت. صداي بی­روحی از پشت گوشی گفته بود هر چه زودتر خودش را برساند. باز هم در خاطرات فرو رفته بود كه راننده تاكسي گفت رسيديم. كرايه را حساب كرد و پياده شد.

 در اين 25 سال هيچ وقت نشده بود كه به كلانتري برود. پرسان پرسان خود را به اتاقكي رساند كه صداي پشت تلفن گفته بود.؛ «اتاق مبارزه با مفاسد اجتماعي.»

وارد اتاق كه شد دخترك را ديد كه گوشه اي گز كرده و گريه مي كند، با روسري قرمز تولدش كه مرد برايش خريده بود. لحظه اي مات و مبهوت نگاهش كرد. خون در رگانش منجمد شده بود، با صورت سفيدش در درگاه اتاق ايستاده بود. سربازي گفت« بفرماييد؟» خيره نگاهش كرد و گفت:« اين دختر منه!» درجه داري كه پشت ميز مشغول نوشتن بود سرش را بالا آورد و نگاهي به مرد انداخت؛ گفت: اين دختر شماست؟ مرد سرش را به نشانه تاييد پايين انداخت. درجه دار بلند شد، چند قدم پيش آمد و در چشمهاي مرد خيره شد و گفت:« به شما نمي خوره كه همچی دختري داشته باشيد.»- «مگه چي كار كرده جناب سروان؟»-« يك نگاه به قيافه­ي دخترتان بكنيد! اين شلوار، اين مانتو، اين روسري سرخ و لنگ ووا! مي پرسي چه كار كرده؟ خوبه حالا دانشجوي يك مملكت اسلامي شده! اگه توي كشوري بود كه از دين و ايمان هيچ نشاني نداشت چي مي­شد. حتماً مي­شد یه فاحشه که هر شبش با يك پسر سحر مي­شد!» مرد خجالت زده سرش پايين انداخت. درجه دار پشت ميز رفت و كاغذي به مرد داد و گفت:« شما بايد اينجا را امضا كنيد و تعهد بدين تا بتونين دخترتون را ببريد.» مرد مات و مبهوت به درجه دار خيره مانده بود. در پاهايش توان راه رفتن نداشت. درجه دار در حالي كه خودكار را به سمت او گرفته بود گفت:« بفرماييد!» حرفهاي درجه دار در گوشش صدا مي­كرد. نگاهي به دختر انداخت كه با چشمان اشك آلودش به او مي نگريست. آرام به سمت دختر رفت و سيلي محكمي به گوشش زد. دختر لحظه­اي مات و مبهوت در چشمهان مرد خيره ماند؛ از تعجب خشكش زده بود. آرام سرش را پايين انداخت و از نو شروع به گريه كرد.

وقتي به همراه دختر از پاسگاه بيرون آمد، هنوز باران مي باريد . «دربست، دربست سر چهارم»  پيكان زهوار­در­رفته­اي ايستاد. راننده پيرمود تاسي بود با سيبل هايي زرد، مرد جلو كنار راننده نشست و دختر در صندلي عقب فرو رفت. پيرمرد نيم نگاهي به مرد انداخت و گفت:« چيزي شده آقا!» مرد در حالي كه به خيايان خيس و قرمز برف پاك كن خيره بود گفت:« نه!» پيرمرد از آينه عقب نگاهي به دخترك انداخت. پنجره را نصفه باز كرد. سيگاري گيراند و گفت:« چه كار خوبي مي كنن اين دختر خيابوني ها رو مي گيرن. اصلاً انگار پدر و مادر ندارن. انگار هيچ كسي نيست ازشون بپرسه كجا مي ري؟ اصاّ با کی ایور اونور می­ری!» كام عميقي از سيگار گرفت و منتظر سبز شدن چراغ ماند.دختر  با  روسري قرمزش سر را به شيشه تكيه داده بود. مرد دستش را به شلوار كشيد تا عرقش خشك شود و با مشت دو سه بار بر زانو كوبيد. پيرمرد سيگار را از پنجره بيرون انداخت و به زحمت شيشه را بالا داد. رو به مرد كرد و گفت:« اين چراغ هم انگار نمي خواد سبز بشه!» مرد با خود فكر كرد:« شايد تقصير من باشد!؟ آره تقصير منه! من پدر خوبي نبودم! اگر رو رفت و آمدش بيشتر دقت مي كردم هيچ وقت اينجور نمي­شد. آخه لباساشو كه خودم خريدم! اين لباسها چه اشكالي دارن آخه!؟ حتماً يه ايرادي داره ديگه. اگه نداشتن كه نمي­گرفتنش. شايد داشته بلند بلند حرفه مي زده يا بلند مي خنديده! مگه خنده اشكالي داره؟ شايد درجه دار دروغ گفته شايد تو خونه­ي كسي پيداش كردن! اگه اينطور بود كه به اين راحتي ولش نمي­كردن. اي داد! همش تقصير منه. شايد به خاطر سخت­گيريهاي منه كه اين طور شد. شايد اگر آزادتر مي گذاشتمش اينجور نمي شد؟» باز نگاهي به دختر انداخت. قطر اشكي از گوشه چشم دختر فرو غلطيد. اشك به چشمان مرد سراريز شد. بغض گلويش را گرفت. دستهاي بي قرارش را بر پا تكيه داد. آرام كه شد دوباره سئوال هاي بي­جواب به ذهنش هجوم آورد. به خانه كه رسيدند به دختر گفت:« برو تو! من يك ساعت ديگه مي­آم.» در خيابان­هاي خيس به راه افتاد. كنار خيابان پيرمردي با عينك ته استكاني، با پلاستيك بزرگی كه به سر كشيده بود، چشم به راه ماشينی بود كه بايستد و سيگاري بخرد. مرد سيگاري خريد. با دستهاي لرزانش روشنش كرد. ياد شطينت­های جواني­اش افتاد. دزدكي سيگار كشيدن­ها، با دوچرخه دختر همسايه را در كوچه پس كوچه چرخاندن­ها.... زير باران اشك از گونه­هاي مرد سراريز شدند. نگاه هاي معصومانه دختر را به خاطر آورد.

  

 

 

 

 

تعامل تمدن ها

 

هانتینگتون استاد فلسفه سیاسی استنفورد در یک تز جنجالی عصر حاضر را عصر جنگ تمدن ها دانست که در آن تمدن غربی  با چهره آمریکا در مقابل تمدن اسلامی با شاخصه مقاومت اسلامی و بنیاد گرایی مذهبی قرار می گیرد و آینده بشریت را رقم می­زند. در حالی که این طرح واکنش بسیاری از روشنفکران، اسلام گرایان و محافل علمی سراسر دنیا را موجب شد و همگان بر اساس  این تز به انتظار رویارویی شدیدتر دنیای غرب با جهان اسلام بودند ناگاه در ایران تنها کشور اسلامی که روابط خود را با آمریکا قطع کرده و تمام شکست ها و عقب افتادگی های جهان اسلام را ناشی از سیاست های استعماری و ظالمانه آمریکا و متحدان غربی آن می داند رئیس جمهور اش در مفابل تز جنگ تمدن ها تز گفتگوی تمدن­ها را مطرح کرد و حقوق بشرو ارتباطات گسترده دنیای امروز را بستری مناسب برای همگرایی فرهنگ های مختلف معرفی و آینده بشر را صلح و آرامش پیش بینی کرد.

کلید فهم روابط ایران و آمریکا در شناخت چرایی بوجود آمدن تز گفتگوی تمدن ها توسط آقای خاتمی رئیس جمهور و قت جمهوری اسلامی است. حکومتی که هنوز در  تریبون رسمی­اش مرگ بر امریکا را تبلیغ می­کند و اشغال سفارت آمریکا را مکمل انقلاب خود می­شناسذ چگونه به تنها کشور اسلامی مبدل می­گردد که مردم اش برای 11 سپتامر تاسف می­خورند؟ چگونه خواسته نخبگان، دانشجویان و بسیاری از سیاست مدارانش آزادی، حقوق زنان و اقتصاد باز است که مظهر و جوهر­ه­ی دنیای غرب می­باشند؟ چرا پس از 28 سال حکومت اسلامی هنوز آرزوی بسیاری از دانشجویان ایران ادامه تحصیل در آمریکا است؟ به چه دلیل اصل 44 تغییر ماهیت می­دهد و از یک اصل اقتصاد دولتی  به اصل خصوصی سازی و اقتصاد باز تبدیل شده است و همه خواهان تحقق آن گشته­اند؟ ریشه این جواب­ها را باید در تاریخ دید و مشاهده کرد چگونه زندگی و تاریخ خود را بر ملتی که هنوز قوی نشده اند تحمیل و آرمان های او را سترون و دگرگون می­کند. ایران پس از شهریور 32 و با  شکست تمام جنبش­های آزادی­خواهانه و استقلال طلبش از چپ و راست گرفته تا ملی­گرا و مذهبی که از زمان مشروطه آرزوی تحقق یک ایران قدرتمند و آزاد همچون غرب را داشتند دچار یک سرخوردگی و نا امیدی نسبت به موفقیت راهکار های دنیای امروز که بیگانه با ملت و تمدن ایران بود گردید و دلیل تمام عقب ماندگی ها و شکست هایش را در غرب و استعمار آن دید و پیروزی خود را نیز در تقابل با غرب و پیداکردن یک هویت بومی و ایرانی جسجو کرد که توان ایستادگی در برابر ستیز بیگانه را داشته باشد.هنگامی که جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی خود شرق و غرب را یکی دانست و آن بیگانه بود و دشمن، هنگامی که بیگانه استعمار گر همیشگی بود و خودی استعمار شده همیشگی  به سخره گرفته شد نظام آموزش و پرورش که به سبک غربی بود و رواج دهنده فرهنگ مصرف زدگی غربی که احیاگر روحیه ذلت است و شکست پذیری. در این جامعه و در آن شرایط  شریعتی مثلثی شد از مارکسیست ، اگزیستانسیالیست و اسلام. او هر آنچه را که سبب شگفتی جامعه ایران در آشنایی با غرب شده بود را بومی کرد و در اسلام روحیه انقلابی مارکسیست و انسان محوری اگزیستانسیالیست را کشف کرد. چپ ها رنگ اسلامی گرفتند و خواسته شان برقراری جامعه بی طبقه توحیدی شد! راست گرا ها نیز همچون بازرگان دنبال بچه مسلمان مهندس گردیدند تا علم و تکنولوژی جدید و روحیه کار و تلاش را با هویتی بومی که همانا اسلام بود گره بزنند و ایران را از این حضیض ذلت نجات دهند. تمام نیروها و ملت تنها بیک نتیجه رسیدند و آن پیروزی ملت ایران در سایه اسلام و عدم اعتماد به غرب یا بیگانه بود پس شعار، نه غربی نه شرقی جمهوری اسلامی، را سردادند و آن را بر سر در وزارت خارجه نوشتند تا فراموش نکنیم عزت تنها در استقلال و بیگانه ستیزی بوجود می­آید.

انقلاب ایران بی­شک ماهیت استقلال طلبانه داشت و آزادی آن نیز آزادی از غیر بود و صدور انقلاب نیز صدور بیگانه ستیزی و مقاومت بود که امروز ایران آن را افتخار خود می­داند و به خود رهبر معنوی  مقاومت اسلامی می­گوید. اما باید گفت امروز دیگر ایران تغییر کرده و آرمان های انقلاب استقلال طلب شکست خورده و این دلیلی ندارد مگر آن که جهان امروز، جهان آرمان ها نیست و آرمان های یک ملت ضعیف خود نیز ضعیف و شکست خورده خواهد بود. اما چگونه این آرمان ها شکست خورد و کی ما خواهیم پذیرفت راهی جز ارتباط و تعامل با آمریکا نداریم؟ جا دارد به این نکته توجه کنیم که آمریکا تنها یک کشور قدرتمند و ابر قدرت جهان نیست بلکه امروزه آمریکا یعنی تمام دنیا و صاحب فکر و تکنولژی و سرمایه آن پس به جای کاربرد آمریکا می­گوییم تمام دنیا.  دنیای امروز قواعد محتوم خودش را دارد و ایستادگی در مقابل آن محکوم به شکست است. روایت شکست آرمان­های انقلاب نیز روایتی از این دست ایستادگی هاست. هنگامی که ما خواستیم همه چیز را بدست خود بسازیم از فکر و فرهنگ هنر گرفته تا صنعت و تکنولوژی و علم فراموش کردیم 400 سال دیر شروع کرده­ایم و تمام دستاورد های بشر در این 400 سال فریب و حیله نبوده. فراموش کردیم قدرت قانون خود را دارد و نمی­شود بدون آزادی مطبوعات و ایجاد جامعه مدنی نیرومند که دستاورد دنیای غرب و بیگانه است از فساد قدرتمندان جلوگیری کنیم و دل خوش  به متعهد بودن آنان نتیجه ای جز فساد نخواهد داشت. فراموش کردیم اقتصاد دولتی ثابت شده کارایی و بهره وری بخش خصوصی را ندارد و ما با تکیه بردرامد های نفتی و ایجاد یک اقتصاد بیمار و نا توان تنها ملت خود را ضعیف و جیره خوار بار آوردیم و آنها را قبل از مزگ کشتیم. فراموش کردیم اندیشه و فکر از ملتی که آمار مطالعه شان فاجعه است و صنعتی از خود ندارند صادر نمی شود، برای فهم فاجعه آمیز بودنن این حوزه به این بستده می کنم که در تعریف یونسکو از جامعه با متوسط آگاهی تیراژ 30 میلیون نشریه به ازای هر 100 میلیون انسان است و چنانچه این 30 میلیون به 10 میلیون برسد آن جامعه در بحران است و برای ملت ما خوبست بدانید آمار 1.8 میلیون نشریه می­باشد! تمام این فراموش­کاری ها سبب شد ما امروز شکست را بپذیریم اما نسلی که تحت پرورش این آرمان ها بزرگ شده هنوز به شکست آرمان­هایش ایمان نیاورده و شرایط موجود را برامده از عدم تحقق جامعه آرمانی خود می داند و سعی می­کند رادیکال تر و با شدت و حدت بیشتر از پدرانی که همان­ها به او آموزس داده بودند عمل کند و آخرین تلاش محکوم به شکست خود را نیز داشته باشد. امروز شاهد آن هستیم که اصلاح طلبان جامعه همان سازندگان این جامعه هستند که در مقابل تاریخ و روزگار قامت خم کرده­اند و آن را پذیرفته­اند، امروز سازمان مجاهدین انقلاب که روزی چماغ حزب جمهوری بود تبدیل به آرمین و تاجزاده ای شده که متهم به ضد انقلاب هستند و خواهان ارتباط با آمریکا می­باشند. امروز محمد گیلانی که روزی پسر خود را هم برای قوام یافتن جمهوری اسلامی به مرگ محکوم کرد کاندیدای اعتماد ملی می­شود که حزبی است خواهان تعدیل در اعدام ها و تحقق آزادی اجتماعی بیشتر، امروز هاشمی رفسنجانی که دست راست امام، صاحب انقلاب، بود دشمن انقلاب معرفی می­شود و .....

امروز شاهد آخرین تلاش ها و سینه سپر کردن ها در برابر گفتگو با آمریکا هستیم که به دلیل ضعف از درون با  برآشفتن و تعصب بیشتر همراه است و این دلیلی ندارد مگرآنکه 28 سال سابقه همچون پتکی آرمان­های انقلاب را نرم کرده و به او فهمانده که هنوز کودکی بیش نیست.  هیچگاه فراموش نمی­کنم  هنگامی­که جلال از اعضای بسیجی که خود زیر مجموعه سپاه است از فرمانده سپاه آقای رحیم صفوی در دانشگاه شریف ،قطب علمی کشور، خواهان تهاجم فرهنگی به جای دفاع در مقابل فرهنگ بی­گانه شد با این جواب روبرو شد که «ملت ما هنوز پس از 28 سال پس از انقلاب گرسنه اند » و آقای جلال خواهان تهاجم فرهنگی این ملت است!!! بله باید دید تا کجا آقایانی همچون احمدی نژاد پیامبرانه سخن خواهند راند و کی ملت به او خواهد فهماند «ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان­گاه توست».                  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

11 اردیبهشت ( مصادف با اول ماه می) هر سال، یادآور قشر زحمتکش و ستمدیده­ای است که همواره زیر چکمه پولادین فئودالیسم و سرمایه­داری له شده­اند و هیچ­گاه به جایگاه درخور و شایسته خویش در جامعه دست نیافته­اند. کارگران در جوامع در حال توسعه­ نقش تعیین­کننده و بنیادین در پیشرفت­های اقتصادی ایفا می­کنند. اینان با گرداندن چرخ­های تولید کشور جامعه را به سوی استقلال و شکوفایی اقتصادی، در عرصه­های تولیدی و کشاورزی و صنعتی سوق می­دهند. نقش حیاتی این طبقه را هرگز نمی­توان در چرخه اقتصادی یک کشور نادیده گرفت. به راستی تصور جامعه سنتی­ای که تا مدرنیته فرسنگ­ها فاصله دارد و حتی جوامع مدرن، بدون کارگر و نقش کلیدی او امکان­پذیر نخواهد بود. اگر به خانواده­هایی نیازمندیم تا کودکان را پرورش دهند به معلمانی محتاجیم که فرزندان را تعلیم دهند و سازندگان فردای مملکت را بسازند، به کارگرانی وابسته ایم که جامعه را در راه پیشرفت و توسعه به حرکت در­بیاورند. گرچه در طول تاریخ نقش حیاتی این قشر از جامعه نادیده گرفته شده، لیکن با گذشت زمان قدر و منزلت این طبقه درک شده است. در جوامع پیشرفته و صنعتی کارگر از  شان و منزلتی برابر با دیگر اقشار برخوردار است. با مطالعه روند پیشرفت جوامع کارگری در کشورهای صنعتی، در­می­یابیم که اولین و اساسی­ترین گام در راه رسیدن به جایگاه واقعی خود در جامعه، تشکیل تشکل­ها و سندیکاهای کارگری بوده است. اهداف کلی این تشکل­ها و سندیکاها را می­توان ؛ 1- آگاه کردن اقشار مختلف کارگری به حقوق خود  2- دفاع از خواسته­ها و حقوق کارگران 3- اعلام موضع و نظر طبقه کارگر در قبال مسائل و رخدادهای اجتماعی دانست.

شاید بتوان مهمترین وظیفه­ی سندیکاها را آگاه کردن کارگران از حقوق اجتماعی خود دانست، چرا که خواسته­های هر قشر با توجه به حقوق آن قشر خاص تعریف می­شود. وقتی یک طبقه اجتماعی خاص از حقوق خود به علل جهل فرهنگی-تاریخی آگاهی نداشته باشد چطور می­تواند خواسته­هایی منطقی و مطابق با نیاز خود داشته باشد؟ مثل این به کشاورزی می­ماند که گندم 100 سکه­ای خود را به یک سکه می­فروشد و برای خریدار دعا می­کند که خدا پدرش را بیامرزاد که گندم مرا خرید!! به مرور زمان وقتی که کارگران از حقوق خود آگاه و مطلع شوند، خواسته­ها و نیازهای خویش را نیز می­شناسند و اینجاست که نقش سندیکاها پر رنگ­تر می­شود. این تشکل­ها به عنوان تریبون عمل می­کنند و خواسته­هایشان را به بدنه جامعه منتقل کرده به گوش صاحبان قدرت می­رسانند. علاوه بر این برای احقاق حقوق خود، پایگاهی به حساب می­آیند. یعنی علاوه بر نقش اطلاع رسانی به دیگر اقشار جامعه، به عنوان مدافع حقوق کارگران در قبال صاحبان قدرت و سرمایه­داران نیز عمل می­کنند. بدین ترتیب، قشر کارگر به صورت طبقه­ای مترقی در جامعه مطرح می­شود و به عنوان یکی از ارکان اصلی آن که هم به حق خود آگاه است و هم سرسختانه از آن دفاع می­کند، به حیات اجتماعی نو و تازه­ای دست می­یابد. بنابراین می­تواند درباره مسائل و رخدادهای اجتماعی و سیاسی کشور اظهار نظر کند چرا که اکنون دیگر نادان نیست و به پیرامون خود آگاهی کامل دارد؛ رفته رفته به صورت یک حزب موجودیت خود را اعلام کرده و نقش بنیادی خود را گسترش می­دهد. بدیهی است که اهدافی که در بالا ذکر شد تنها از راه تشکیل سندیکاها از طریق خود بدنه کارگری امکان­پذیر است و هیچ ارگان و مسئول دیگری حق انتخاب سرپرستان و مسئولین این تشکل­ها را ندارد. اگر قرار بر این باشد که گردانندگان این تشکل­ها از طرف سرمایه­داران و مالکان کارخانه­ها انتصاب گردند، به هیچ وجه کارآیی و کارآمدی خود را نخواهد داشت.حتی دولت و حکومتی که از طریق آرای مردم روی کار آمده باشد هم حق این انتخاب را ندارد. با تاریف و تزهای دانشگاهی هم نمی­توان کارگران را از بند آزاد کرد تنها راه رسیدن به اهداف مذکور انتخاب گردانندگان این تشکل­ها از طریق انتخابات آزاد و دوره­ای در میان اعضای سندیکاها می­باشد چرا که هر قشر و گروه برای دفاع از حقوق خود به فرد یا افرادی از درون خود نیازمند است؛ فرد یا افرادی که مشکلات و معضلات را درک کرده و به عینه دیده باشند. چطور یک جیره خوار سرمایه­داری می­تواند از دردها و رنج­های کارگران آگاهی داشته باشد؟! حتی دولتی که با آرای مستقیم مردم روی کار آمده باشد هم حق این انتخاب را ندارد. تنها راه رهایی از استعمار حکومتی و سرمایه­داری، از طریق فعالیت­های درون گروهی امکان پذیر است.

در کشور ما با وجود تعهدات بین­المللی و امضای پیمان­نامه­های سازمان جهانی کار که تشکیل سندیکا را حق مسلم هر جامعه کارگری می­داند، دولت به شدت مخالف تشکیل این واحدهای صنفی می­باشد. برخورد خصمانه با سندیکای اتوبوسرانی و دستگیری اعضای آن و همین­طور برخوردهای تند با فعالین کارگری در کردستان نشان از همین مخالفت­ها دارد. علت این امر را باید هراس حکومت از رشد و پیشرفت کارگران دانست. آگاهی یافتن کارگران از حقوق خود که سال­هاست پایمال شده آنها را احقاق حقوق خود ترغیب کرده و این قشر مطیع را به مخالفان سرسخت سیاست­های اقتصادی دولت تبدیل خواهد کرد. سال­هاست که در ایران کارگران به عناوین مختلف استثمار شده­اند و وضع قوانین کار نه تنها شرایط را بهتر نکرده که اوضاع را وخیم تر از گذشته کرده است. خصوصی­سازی بی برنامه و افسار گسیخته زمینه را برای سواستفاده از کارگران فراهم نموده است. استخدام کارگران از طریق پیمانکارهای جز و کل که با حداقل دستمزد و بدون بیمه کارگری صورت می­گیرد(به علت مدت کوتاه قراردادها و غیردائمی بودنشان)نمونه بارزی از این سواستفاده­هاست.

با افزایش نرخ تورم و تنگ شدن عرصه بر کارگران ایران، تشکل­های صنفی خود به خود  در درون جامعه کارگری به وجود آمدند. که به دیگر اقشار جامعه نیز سرایت کرد(نظیر اعتصابات و تظاهرات اخیر معلمان). در آینده­ای نزدیک دولت و حکومت چاره­ای جز پذیرش خواسته­های کارگری نخواهد داشت. در چنین وضعیتی که فشارهای اقتصادی و دولتی بر کارگران این مرز و بوم وارد می­شود، وظیفه دیگر جنبش­های مستقل (چون جنبش زنان و دانشجویی) است که با متحد شدن با جنبش کارگری  و حمایت از آن، این طبقه مظلوم و مهجور جامعه را در راه تحقق آرمان­های خویش یاری کنند؛ تا ادای دینی باشد به تلاشهای کارگران فداکار و همگی این صدا را به گوش دولتمردان جمهوری اسلامی برسانند که نا­آگاه از بدنه جامعه با وضع قوانینی دست می­زنند که همگی نتیجه معکوس می­دهد. به امید روزی که همه جنبش­های مردمی و عدالت طلب ایران در راه نیل به اهداف خود همدل و متحد گردند.

  

 

 

 

 

 

 

يك عضو سابق شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه سبزوار به سه ترم

 

محروميت از تحصيل با احتساب سنوات محكوم شد

 

 

 مصطفي صداقت‌‏جو، دانشجوي تعليق‌‏شده با اعلام اين خبر گفت: درس من ترم قبل تمام شده است اما كميته انضباطي دانشگاه به دليل مصاحبه‌‏هايي كه درباره قتل يك دانشجو در سبزوار داشتم، مرا به سه ترم تعليق با احتساب سنوات محكوم كرد و ترم آخر مرا كه در بهمن ماه به پايان رسيده است، جزو ترم‌‏هاي تعليق‌‏شده محسوب كرده است. وي با بيان اينكه بر اساس آيين نامه، كميته انضباطي نمي‌‏تواند دانشجويي را به بيش از دو ترم تعليق از تحصيل با احتساب سنوات محكوم كند، گفت: صدور حكم بيش از دو ترم تعليق با احتساب سنوات بايد به تصويب كميته مركزي مستقر در وزارت علوم برسد، ضمن اينكه اين حكم باعث اخراج من از دانشگاه خواهد شد.

 

 

تحصن دانشجويان پلی تکنيک

 

 در برابر کلاس درس رييس اين دانشگاه

 

 

صبح روز یکشنبه اعضای شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر، در مقابل کلاس دکتر رهایی، رئیس دانشگاه متحصن شدند. اعتراض دانشجویان به همکاری مدیریت دانشگاه با قاضی دادگاه بابک زمانیان (مسئول روابط عمومی انجمن اسلامی) در پرونده سازی برای وی، ممنوع الورود شدن اعضای انجمن اسلامی دانشجویان و کارشکنی های حراست دانشگاه در برگزاری انتخابات انجمن اسلامی دانشجویان بود. دکتر رهایی با مشاهده دانشجویان متحصن، خواستار امکان حضور خود در کلاس شد که با این سئوال دانشجویان مواجه شد که آیا دانشجویان ممنوع الورود خواستار حضور در کلاسهای خود نبودند؟ و شما چه برخوردی با آنها کرده اید؟ دکتر رهایی، خواستار اتمام تحصن دانشجویان و گفتگو با آنها شد، اما دانشجویان که تاکنون چندین بار خواستار گفتگو با ریاست دانشگاه درباره مسائل مختلف بودند، این مساله را فریبی بیش نمی دانستند. سرانجام زمانیکه دکتر رهایی امروز بعدالظهر ساعت ۳۰/۱۹را برای گفتگو با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان تعیین نمود، دانشجویان با هشدار در تکرار تحصن خود در مقابل کلاس وی تحصن خود را پایان دادند.

 

 

 

ششمين روز تحصن 200  كارگر كاغذسازي كارون شوشتر

مقابل نهاد رياست جمهوري

 

ایلنا: 200  كارگر اخراجي كارخانه كاغذسازي كارون شوشتر كه 6 روز است مقابل نهاد رياست جمهوري تجمع كرده اند، قصد دارند به تجمع خود مقابل اين نهاد تا پايان هفته جاري ادامه دهند. به دنبال اخراج بيش از 200 نفر از كارگران كارخانه كاغذ سازي كارون شوشتر به وسيله مدير عامل اين كارخانه، كارگران اخراجي از روز دوشنبه هفته گذشته در اعتراض به اين اقدام مقابل نهاد رياست جمهوري تجمع كرده‌‏اند. مهمترين و به نوعي تنها خواسته كارگران اخراجي اين كارخانه بازگشت بر سر كارهاي خود و دريافت مطالبات‌‏شان است، زيرا آنها به هيچ عنوان قصد ندارند از بيمه بيكاري استفاده كنند. اين كارگران تاكنون نتيجه‌‏اي از تجمعشان نگرفته‌‏اند و تلاش آنها براي ديدار با مسوولان نهاد رياست جمهوري نيز بي نتيجه مانده است.

 

 

 

احمدی‌نژاد فرمانده ناجا را مشاور خود کرد

 

مهر: محمود احمدی‌نژاد طی حكمی سردار احمدی مقدم را به عنوان مشاور رییس جمهور و دبیركل ستاد مبارزه با مواد مخدر منصوب كرد. این در حالی است که در روزهای اخیر عملکرد نیروی انتظامی در طرح مبارزه با بدحجابی با نارضایی‌های گسترده‌ای از سوی مردم برخی مقام‌های حکومتی و از جمله آیت الله شاهرودی مواجه شده است و به دنبال این نارضایتی ها عده ای از حامیان دولت قصد داشتند تا با پخش تصاویر احمدی نژاد در حالی که خواهان برخورد مناسب و حفظ کرامت انسانی جوانان شده بود به نوعی او را مخالف با برخوردهای شدید نیروی انظامی نشان دهند. روز سه شنبه گذشته کمسیون امنیت ملی نیز سردار احمدی‌مقدم را به مجلس فراخواند تا درباره طرح امنیت اخلاقی و انضباط اجتماعی به نمایندگان توضیح بدهد.

 

 

 

به دليل انتساب اعتراض فرهنگيان به خارج از کشور؛

مجمع فرهنگيان ايران اسلامي از غلامحسين الهام شكايت مي‌‏كند

 

ایلنا: مجمع فرهنگيان ايران اسلامي اعلام كرد كه به دليل اتهامات ناروا و بي‌‏مايه سخنگوي دولت نسبت به معلمان كه مطالبات فرهنگيان را متصل به خارج خوانده بود، از وي به دادگاه شكايت خواهد كرد. فرج كميجاني، دبيركل مجمع فرهنگيان ايران اسلامي با بيان اينكه معلمان دلسوزترين و وفادارترين قشر به نظام جمهوري اسلامي و دستاوردهاي آن هستند، گفت: نسبت دادن اعتراض فرهنگيان به اهداف سياسي و متصل كردن به خارج از كشور، توهين بزرگ و آشكار به قاطبه فرهنگيان دلسوز جامعه و گناهي نابخشودني است. كميجاني خاطرنشان كرد: الهام با اين اتهام ناروا و بي‌‏مايه، به پاك كردن صورت‌‏مساله پرداخته و به محضر همه معلمان كشور آشكارا توهين كرده است كه بايستي از اين بابت در اسرع وقت از حضور همه فرهنگيان به طور رسمي عذرخواهي كند.

 

 

 

وزير كشور : كسي ادعاي فرار مغزها نكند

 

«مصطفي پورمحمدي» وزير كشور در گرگان گفت : در دو سال اخير ديگر كسي نمي‌تواند ادعاي رار مغزها را از كشور داشته باشد. پورمحمدي روز شنبه درگلستان افزود : شايد در سالهاي پيش ، اين ادعا وجود داشت ولي اكنون اين مساله‌از بين رفته و دولت توانسته به خوبي فضا را براي محققان و پژوهشگران آماده سازد.به گفته وي، دولت بسيار بيش از گذشته به علم و تحقيق بها مي‌دهد و نخبگان، امروز بسيار بيشتر از گذشته ارج و قرب دارند ، مسئولان بدون منت هزينه همه تلاش‌هاي جوانان و دانشمندان را تماما مي‌پردازند.

 

 

بيانيه کانون نويسندگان ايران در خصوص موج برخوردهای جديد امنيتی

ز جان مردم ايران چه می خواهيد؟

کانون نویسندگان ایران با صدای رسا می‌گوید:از جان مردم چه می‌خواهید؟ این همه گرفت و گیر، احضار، حبس و شکنجه و آزار برای چیست؟ این همه سانسور و آزادی‌کشی چرا؟ مردم را آسوده بگذارید! نویسندگان مستقل را که جز برای زندگی و عشق و امید و آزادی نمی‌نویسند خفه می‌کنید؛ زنان مبارز این مرز و بوم را که چیزی جز حقوق راستین خود نمی‌خواهند به بند می‌کشید؛ کارگرانی را که جز احقاق حقوق پایمال شده‌ی خود چشم داشتی ندارند سرکوب می‌کنید؛ روزنامه‌نگاران آزاده را به زندان می‌افکنید؛ معلمانی را که در پی دستیابی به حقوق واقعی و انسانی خویش‌اند تهدید و بازداشت می‌کنید. آزادی انتخاب پوشش را که ابتدایی‌ترین حق هر انسان‌ است، از زنان گرفته‌اید. دانشجویان را از فعالیت آزادانه‌ی اجتماعی مانع می‌شوید و ... در ادامه‌ی این همه سرکوب، برای ناشران مستقل به هر بهانه خط و نشان می‌کشید؛ به گور جان‌باختگان راه آزادی هم رحم نمی‌کنید و حتی از ویران کردن آثار تاریخی و میراث فرهنگی مردم ایران و جهان، از جمله مجموعه‌ی تاریخی پاسارگاد نیز نمی‌هراسید. چرا؟ این همه سرکوب و بی‌خردی برای چیست؟

به پاس حرمت فرارسیدن اول ماه می، روز جهانی کارگر، کانون نویسندگان ایران تبریك خود را به همه‌ی کارگران ایران و جهان تقدیم می‌دارد و خواهان آزادی فوری محمود صالحی، از دستگیر شدگان سقز در اول ماه می (اردیبهشت)سال ١٣٨٣ و دیگر کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان، فعالان اقوام مختلف و روزنامه‌نگاران زندانی است، هم‌چنین خواستار پایان گرفتن احضارها و سرکوب‌هاست.کانون نویسندگان ایران آرزومند جهانی به دور از جنگ، جهل و گرسنگی و خواستار آزادی، رفاه و برابری انسان‌هاست.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شورای سردبیری  |