
آقایان این جا دانشگاه است...

گر بدين ساي زيست بايد پست
شهيد شمع محفل تاريخ است. آري، شهيدان سرمايه هاي گرانبهاي اين سرزمين اند. سرمايه هايي ملي براي انتقال آرمان هاي اين ملت به نسل هاي آينده اش. سندي بر روسپيدي گذشتگان، براي عبرت و آموزش آيندگان. اما به راستي ما با اين سرمايه هاي ارزشمند چه كرده ايم. كار ما به كجا رسيده كه ديگر به هيچ چيز و هيچ كس رحم نمي كنيم. چرا براي دست يابي به اهدافمان راضي به استفاده از هر وسيله اي، ولو به قيمت دستمالي كردن مفاهيم و تعابيري ارزشمند و پايمال كردن شرافت و قداست بزرگاني چون شهدا شده ايم. آه كه زيستنمان به واقع به مصداق سروده ي آن بزرگي است كه گفت: "گر بدين سان زيست بايد پست، من چه بي شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم، بر بلند كاج خشك كوچهي بن بست.
چند سال پيش، طرحي از سوي مشاورين جوان شهردار وقت (دكتر محمود احمدي نژاد) مبني بر دفن شهدا در اماكن عمومي شهر ارائه شد، كه با واكنش هاي گوناگوني در سطح كشور روبرو گشت. هدف اين طرح در ظاهر دفن شهداي گمنام در اماكني همچون پارك ها و ميادين شهر بود تا به اصطلاح و ادعاي طراحان با اين اقدام از ايثارگري هاي اين عزيزان تجليل و قدرداني به عمل آيد. يكي از اين اماكن عمومي مورد نظر دانشگاه ها بود كه به نوبه ي خود بيشترين حساسيت ها را بر انگيخت و بيشترين واكنش ها را نيز به دنبال داشت. در آن زمان علي رغم طرح بحث در مجلس ششم و مخالفت هاي نمايندگان مجلس، تنها اراده و همت شخص وزير علوم (دكتر مصطفي معين) بود كه باعث شد درست در آخرين لحظات اين پروژه با شكست روبرو شده، و از دفن شهيدان گمنامي كه به همين منظور به دانشگاه هاي صنعتي شريف و صنعتي اصفهان فرستاده شده بودند جلوگيري به عمل آيد.
چند سال گذشت. شهردار وقت رييس جمهور و معاونان جوانش صاحب منصبان حكومتي شدند و اكنون كه ديگر نه دولت اصلاحاتي بر سر كار بود و نه مجلس ششمي، بار ديگر طرح فوق در دستور كار قرار گرفت. همزمان با چند دانشگاه ديگر كشور، نهادهاي به اصطلاح دانشجويي و در اصل وابسته به اركان قدرت در دانشگاه ها مجددا درخواستي را مبني بر دفن شهدا در دانشگاه به شوراي فرهنگي ارائه كردند. با توجه به تركيب شوراي فرهنگي (رياست دانشگاه، نماينده ولي فقيه در دانشگاه، معاون آموزشي، مديريت دانشجويي، مديريت امور فرهنگي و فوق برنامه، مسئول جهاد دانشگاهي، نماينده انجمن اسلامي و نماينده بسيج دانشجويي) كليات اين طرح در دانشگاه ما نيز (علي رغم مخالفت هاي شديد انجمن) به تصويب رسيد و آنچه باقي مانده جز تشريفاتي ساده نيست. اما حال اين پرسش مطرح مي شود كه هدف اصلي از ارائه و اجراي اين طرح چيست؟ به چه دليل اين عده اجراي اين طرح را تا اين حد ضروري مي دانند و براي عملي شدن آن اين همه به آب و آتش مي زنند؟
هنوز هيچ كس فاجعهي كوي دانشگاه را از ياد نبرده. اما هر چه بود، پس از آن جريان قانوني در مجلس ششم به تصويب رسيد كه به هيچ يك از نيروهاي نظامي و انتظامي حق ورود به دانشگاه ها را نمي داد. با اين قانون دانشگاه به فضاي امني براي دانشجويان مبدل گشت تا حداقل در فضاي آن خود را مصون از هر تعرضي بدانند. پس از تصويب اين قانون عده اي كه دست خود را از دانشگاه، اين نبض زنندهي جامعه بهدور ميديدند، به هر دري زدند تا راهي به داخل پيدا كنند، اما هيچ گاه موفق نشدند و معدود حركات آنان با رسوايي همراه شد.(ماجراي تجمع اعتراض آميز دانشجويان نسبت به حكم اعدام هاشم آغاجري در تربيت بدني دانشگاه و تهاجم نيروهاي لباس شخصي را به ياد بياوريد) تا اين كه سرو كلهي اين طرح جديد پيدا شد. دفن شهدا در دانشگاه ها، يعني تبديل دانشگاه (اگر نگوييم به گورستان) به زيارت گاهي براي دل سوختگاني كه هر وقت هوس كردند، سرشان را پايين بياندازند و وارد دانشگاه شوند. هر وقت خواستند به بهانهي برگزاري مراسم دعا و عزاداري در دانشگاه تجمع كنند و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. ديگر دانشجويان در خانهي خود نيز امنيت نخواهند داشت. ديگر چه كسي مي تواند با خيال راحت در دانشگاه به برگزاري برنامه هاي سياسي انتقادي بپردازد؟
سالهاست كه عده اي در كشور سعي كرده اند تا برخي تعاريف و ارزش ها را به انحصار خود در آورند و از آن در راستاي منافع خود بهره مند شوند. انقلاب، هشت سال دفاع مقدس، شهدا و ايثارگران، همه امروزه به ميراث پدري عده اي بدل گشته كه خود را صاحبان اين مملكت و ديگران را غير خودي مي دانند. آن هم در حالي كه به راستي اگر نقطه اشتراكي بتوان در ميان ده ها ميليون جمعيت اين كشور پيدا كرد در همين مفاهيم است. كدامين گروه بود كه در جريان انقلاب شركت نداشت؟ مسلمان و غير مسلمان، شيعه و سني، اصلاح طلب و اصول گرا، چپ گرا و راست گرا، كداميك در جريان هشت سال جنگ تحميلي براي دفاع از مرز و بوم خود نجنگيدند؟ چه كسي مي تواند به راستي ادعا كند كه تمامي شهدا و ايثارگران جنگ هم كيش و هم راي او بوده اند؟ چه كسي است كه امروز منكر ارزش والاي كار شهدا و ايثارگران و رزمندگان جنگ باشد؟ پس چگونه است كه امروز تنها يك جناح و يك جريان متولي بي چون و چراي اين ميراث ملي گشته و از آن هرگونه كه بخواهد استفاده مي كند؟ آقايان چه حقي دارند كه پيكر شهيدان گمنام را بر روي دوش خود قرار داده و هر جا كه مي خواهند ميبرند و اگر هم صدايي به مخالفت برخواست، آن را متهم به بي غيرتي و توهين به خون شهدا كنند؟ آيا بازيچه قرار دادن پيكر شهيدان توهين به خون آنان نيست؟ آيا دستاويز قرار دادن حماسه هاي ملي براي مقاصد شخصي و گروهي لكه دار كردن ارزش هاي والاي آنان نيست؟
150 شهيدي كه دانشگاه صنعتي شريف در جريان جنگ به پيشگاه كشور و ملت تقديم كرد همگي و بدون استثناء از اعضاي انجمن اسلامي بودند، اما امروز در همين دانشگاه گروهي ديگر متولي اين شهدا گشته اند و انجمن چون بيگانهاي در محظور قرار گرفته كه اگر دم بر آرد به توهين نسبت به خون شهدا متهم ميشود و اگر لب فرو بندد به بي تفاوتي نسبت به اين ميراث جاويد. سال هاست كه نسبت به اين مسئله سكوت كردهايم و به مصداق استخوان در گلو و خار در چشم شاهد بوديم چه جفاها شد بر اين عزيزان، اما امروز ديگر تصميم داريم تا يك بار براي هميشه فرياد بزنيم دردهاي جند ساله را. انجمن اسلامي وظيفهي خود مي داند تا با تمام توان در مقابل طرح دفن شهدا در دانشگاه كه آن را دستاويز قرار گرفتن ارزشها براي مقاصد سياسي مي داند ايستادگي نمايد و در اين راه تمامي دانشجويان را به كمك مي طلبد.

ما دختران اين دانشگاه
عاطفه يوسفي
اينجا دانشگاه صنعتي شريف است، در هر كلاس دو رديف صندلي مختص برادران است و يك رديف مخصوص خواهران. اما حتي همين يك رديف هم هميشه نيمه خالي ميماند. اينجا از هر شش-هفت نفر فقط يكي دختر است. اگر دليلش را بپرسيد جامعه شناسان مطالعات زنان ميگويند دليلش اين است كه در تمام دنيا رشته هاي فني مهندسي، براي زنان رشته هايي غير متعارف هستند.
فرهنگ، حتي اگر به نظر محسوس نيايد، مانع علاقه مندي به و اشتغال در چنين رشته هايي براي زنان ميشود. اين در حالي است كه در كشورهاي هاي غربي براي زنان شاغل در رشته هاي غير متعارف، مزايا و امتيازاتي هم قائل ميشوند تا زنان را به فعاليت در چنين رشته هايي ترغيب كنند.
خلاصه اين كه به محض ورود به دانشگاه متوجه ميشويد كه همه جا پر از پسر است، به هر گروهي كه سرك ميكشي حتي نصف تعداد پسرها هم دختر نمي بيني. (حالا بگذريم از بعضي رشتهها مثل م.شيمي يا شيمي كه دختران اكثريت دانشجويان را تشكيل ميدهند) در انجمن تنها دو دختر حضور دارند؛ در حالي كه چند برابر اين تعداد، پسر هستند. اگر كمي اعتماد به نفست كم باشد سر كلاس رويت نميشود جلوي چشم آن همه پسر سوال بپرسي. سر جايت راحت نمينشيني، يا همهاش توي فكري كه مبادا پچ پچ پسرهاي پشت سرت به خاطر كج شدن گوشهي مانتويت باشد يا نكند پشت مقنعهات چيزي چسبيده باشد.
اما همين جو مردانه در نهايت بعد از چهار سال دختران را به نحو جالبي تغيير ميدهد. عدهاي مثل پسرها ميشوند تا در جمع آنها جا باز كنند، دوستانشان را زياد كنند و بتوانند در گروهي فعاليت كنند كه فقط دو دختر در آن حضور دارند؛ ميروند سراغ تعريف پسرها از جنسيت، مثل آنها حرف ميزنند، شوخيهاي آنها را به خودشان بر ميگردانند، از زبان مردانه استفاده ميكنند و پس از همهي اينها، سرانجام به سختي وارد جمعهاي زنانه ميشوند.
عدهاي ديگر اصراري ندارند نقش اجتماعي خاصي در دانشگاه داشته باشند. گاهي فكر ميكنند اين موجودات لاابالي پر از افكار پليد به هيچ وجه شايستگي همصحبتيشان را هم ندارند؛ يا سرشان را آنقدر بالا ميگيرند كه از نوك دماغشان ميبينندشان و بدون سلام سر كج ميكنند و يك راست ميروند سر كلاس. حرفشان هم اين است كه:" به ما چه ربطي دارد كه گروههاي دانشجويي و فعاليتهاي اجتماعي هم در اين دانشگاه است، ما هم مثل عوام لزومي نميبينيم نقشي در جامعه داشته باشيم. شاگرد اول ميشويم و حتي از گروههاي پژوهشي شلوغ پلوغ هم ميگريزيم."
سرمان را آنقدر پايين مياندازيم (مثل اغلب زنان دنيا) و از گوشهي راهرو، چسبيده به ديوار، ميرويم و ميآييم، طوري كه بعد از چهار سال كسي به وجودمان را هم حس نميكند؛ اما ما حواسمان به همه چيز هست. فعاليت فرهنگي- اجتماعي هم كه مخصوص اين دسته هاست:
1- درس نخوانها (البته در شوراي مركزي ما يك المپيادي هست و دو نفر از اين به اصطلاح استعدادهاي درخشان و ديگران هم معدلشان بين 15-16 است.)
2- ديوانههايي كه كار سياسي ميكنند. (درستان را بخوانيد و برويد آن طرف آب، اين دردسرها براي چيست؟)
عدهي خيلي كمي از ما هستند كه نه اداي پسرها را در ميآورند و نه كناره ميگيرند. آنقدر به خودشان ايمان دارند كه ديگران را به احترام و پذيرفتن خودشان، همانطوري كه هستند وا ميدارند.
از اقليت بودنمان ميگفتم، اقليت اغلب-خاموشمان.
حلقهي مطالعات زنان با هدف مطالعه و بررسي مشكلات زنان و دختران دانشگاه تشكيل شده است؛ تا خودمان، فرهنگمان و برخوردهاي منظم و تعريف شدهي جامعه را بشناسيم و بدانيم زنان جاهاي ديگر دنيا هم كه همين مشكلات را داشتهاند، در مقابله با آنها چه كردهاند. خواستمان اين است كه اين جا جايي باشد براي بررسي و حل مشكلات دختران. چرا كه براستي اولين گام تغيير آگاهي ست!
چهارشنبه ميخواهيم از نو شروع كنيم. و از شما دعوت ميكنيم تا با شركت در اولين مجمع همانديشي ما، در آستانهي هشتم مارس (روز جهاني مبارزات زنان) اولين قدم را در راستاي تشكيل حلقهي مطالعات زنان بر داريد.
و در آخر تنها دستان پر مهرتان را به گرمي مي فشاريم و منتظر حضورتان هستيم....
تو از اين برف فرود آمده دلگير مشو!
"دي" زماني دارد و زمستان اجلش نزديك است....
قرار ما: چهارشنبه 3 اسفند 1384
ساعت 13 اتاق روابط عمومي انجمن اسلامي دانشجويان

*اعلاميه جهاني حقوق بشر
ماده پنج: هيچ كس را نمي توان شكنجه كرد يا مورد عقوبت يا روش وحشيانه و غير انساني يا اهانت آميز قرار داد.
در تهران و بغداد
2 دختر خبرنگار در آستانه مرگ
فرهاد رهبري
هر دو 20 سال دارند. يکي در تصوير ويدئويي از وحشت مرگ زار مي زند. به او گفته اند که در برابر همان دوربين، تيغ بر گلويش خواهند کشيد. ديگري براي نجات از شکنجه خود را به دامان مرگ انداخته است. به او گفته اند اعتراف کند که دشمن انقلاب است.
اين خلاصه داستان هولناک دو روزنامه نگار جوان است که گرفتارتند روهائي شده اند که پيامي جز خشونت ندارند و سخني غير از مرگ نمي گويند. تصوير اين دو دختر جوان از دو مليت مختلف، هولناک ترين داستان روز جهان ماست.
تصوير اول: دختري از آمريکا
صاحب تصوير اول ژيل کارول نام دارد. 20 ساله است. روزنامه نگارمستقلي است. به عراق رفته تا براي رسانه هاي اردني و ايتاليائي خبر تهيه کند. در عکس هاي قبل از ربوده شدن با معصوميت يک دختر جوان به جهان لبخند مي زند. مثل همه خبرنگاران صحنه هاي خطر،آرايش بسيار ساده اي دارد. او که از اکتبر 2003 به عراق آمده، صبح روز 7 ژانويه امسال بعد از اينکه بامادرش تلفني صحبت مي کند، مثل هر روزروانه کار مي شود. چند نقاب پوش مي رسند و او را مي ربايند. دو روز بعد فيلم ويدئويي او پخش مي شود. روسري سفيد بلندي برسر دارد. زار مي زند. دختر جوان در همين دو روز چند سال پيرتر شده است. وحشت زده و گريان از همه کمک مي خواهد. ربايندگانش گفته انداگر به خواست هايشان عمل نشود، دختر جوان رامقابل دوربين سر خواهند بريد.
تصوير دوم: دختري از ايران
صاحب تصوير دوم الهام افروتن نام دارد. اکنون نامي مشهور در جهان است. هنوز کسي عکس او را نديده است. او به سفر نرفت. در روزنامه بين المللي کار نمي کرد. روزي مطلبي را ديد. در باره ايدز بود. فکر کرد مطلب بهداشتي است. آن را کپي کرد و توي صفحه گذاشت. روز بعد اين روزنامه گمنام کم تيراژ منتشر شد. و ناگهان زمين و زمان به هم ريخت. ماجرائي شبيه کاريکاتورهاي دانمارکي شکل گرفت. روزنامه را بستند. 7 نفر را گرفتند. همه کاسه کوزه ها هم شکست سر دختر جوان که تازه معلوم شده، به علت نبودن صاحب امتياز و مدير مسئول، که از اعضاي فعال جناح راست در مجلس است، پذيرفته که جانشين مدير مسئول باشد. نويسنده اصلي مطلب که در خارج از ايران بسر مي برد و وقوع انقلاب را به ورود ايدز تشبيه کرده بود، عذر خواهي کرد. همه شواهد هم نشان مي داد که الهام افروتن در شلوغي کار، مطلب را نخوانده و گمان برده در باره بيماري ايدز است. اما او را به سرعت به تهران منتقل کردند و در بند ويژه به سلول انفرادي انداختند. چند روز بعد هم خبر رسيد که دختر جوان در اثر فشار و شکنجه اقدام به خودکشي کرده تا از دست بازجوياني نجات پيدا کند که مي خواهند او اعتراف کند مطلب را به دستور آمريکا چاپ کرده است. از اينجا بود که محافل داخلي و جهاني به دفاع از دختر جوان هرمزگاني پرداختند که در آستانه مرگ است. همه نگرانند همتايان و همفکران ربايندگان خبرنگار آمريکائي، که سابقه زهرا کاظمي را هم در پرونده دارند، خنجر بر گلوي الهام فروتن نکشند.
انجمن دفاع از حقوق زندانيان در نامههاي جداگانهاي به رييس قوه قضاييه و رييس كميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي از مقامات قضايي خواسته است كه اجازه بررسي و تحقيق درباره واقعه مربوط به الهام افروتن، روزنامهنگار بازداشت شده را به نهادهاي غيردولتي بدهند:
خانم الهام افروتن، روزنامهنگار ٢٠ ساله در تاريخ ٣/١١/٨٤ به اتهام دخالت در چاپ يك مقاله موهن در نشريه تمدن هرمزگان بازداشت گرديد. وي پس از بازداشت هيچگونه ارتباطي با بيرون از زندان نداشت و عليرغم شايعات گسترده در رسانههاي غير رسمي مبني بر وجود بدرفتاري نسبت به او و يكي ديگر از روزنامهنگاران شاغل در اين نشريه توقيف شده، راهي براي ارزيابي صحت و سقم شايعات وجود نداشت. اكنون پس از سپري شدن تنها يك ماه از بازداشت نامبرده اعلام گرديده كه وي در زندان خودكشي كرده است و استاندار هرمزگان اين خبر را تاييد كرده است.
انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران هم با صدور بيانيهاي در مورد بازداشتهاي اخير روزنامهنگاران، مراتب اعتراض خود را نسبت به صدور احكام سنگين عليه روزنامهنگاران، اعلام و از وضعيت مبهم الهام افروتن و ديگر روزنامهنگاران بازداشتي استان هرمزگان ابراز نگراني كرده است. براي رفع اين نگراني انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران خواهان موافقت مسوولان قضايي با اعزام يك هيات از انجمن براي بازديد از محل نگهداري روزنامهنگاران استان هرمزگان به ويژه تهيه گزارش دقيق از وضعيت خانم الهام افروتن است.
سازمان گزارشگران بدون مرز هم با انتشار اطلاعيه اي در تاريخ ٢٦ بهمن ماه از وضعيت سلامت الهام افروتن عميقا ابراز نگراني کرد: "بنا بر اطلاعاتي که به دست ما رسيده است، اين روزنامه نگار جوان در پي اقدام به "خودکشي" در حالت اغما بسر مي برد." سازمان گزارشگران بدون مرز در اطلاعيه خود جمهوري اسلامي را مسئول هر گونه پي آمد جاني براي اين روزنامه نگار اعلام کرد.
روزنامه همبستگي درشماره پنجشنبه ٢٧ بهمن ماه خود از سوي استاندار هرمزگان عبدالرضا شيخ السلام خبر "خودکشي" الهام افروتن را تائيد، اما از توضيحات بيشتر در اين باره خود داري کرده بود.
بر اين دو دختر چه خواهد رفت؛ در عين جواني؟
دبير سرويس پارلماني" ايلنا":
اشتباه افروتن قابل توجيه نيست اما او فرزند همين نظام است و چشم انتظار مهرورزي
دبير سرويس پارلماني خبرگزاري كار ايران" ايلنا" در نامهاي سرگشاده خطاب به رييسجمهوري، خواستار اقدام ايشان براي آزادي الهام افروتن خبرنگار نشريه"تمدن هرمزگان" شد. متن كامل نامه مسيح علينژاد به محمود احمدينژاد، رييس جمهوري اسلامي ايران درپي ميآيد:
جناب آقاي محمود احمدينژاد
رييسجمهوري اسلامي ايران!
با سلام و احترام
اعتراف ميكنم نخستين بار است كه دوست دارم نام شما را به عنوان رييسجمهور خطاب كنم، چون اكنون واقفم كه فقط بار سنگين اجراي قانون اساسي و سوگندي كه براي اجراي كامل آن خوردهايد، كافي است تا كوه هم از زير بار چنين مسؤوليتي شانه خالي كند، توش و توان و تحمل برايتان آرزومندم.
جناب آقاي رييسجمهور! چه اهميتي دارد كه مانند بسياري از دوستان روزنامه نگارم در ايام انتخابات در مقابل عكسهاي شما بيتفاوت شانه بالا انداختم و پس از انتخاب شما نيز سخت گريستم و گريستيم؟ مهم اين است كه شما اعتقاد به كريم خطابخش و پوزشپذيري داريد كه ستارالعيوب است و چون همسايه كه نميبيند و ميخروشد، ميبيند و ميپوشد. مهم اين است كه مسلمانيد و بايد در دولت به نام شما با دوستان مروت و با دشمنان مدارا شود. سخن دراز نكنم كه ميترسم درازاي سخنم موجب ابطال رسالتم گردد و مرگ دختر جواني را به نظاره بنشينم كه شرح حالش برانم داشت تا قلم گيرم و با توكل بر خدا به شما نامه اي بنويسم كه" حركت كردن بهتر از ماندن است".
جناب رييسجمهور! مجبورم تا از شخصي ياد كنم كه شايد باري از دوش روزنامهنگاران برنداشت اما در تاريخ خواهد ماند كه" سنگ صبور اين جماعت بود"، خاتمي را ميگويم كه شما اكنون برجايش تكيه زدهايد با قدرت بيشتر و امكانات افزونتر. انتخاب من در سوم تير شما نبوديد اما ترديد ندارم كه دوست داريد براي دختر بيگناهي كه از بدحادثه روزنامهنگار شده- و من مطمئن هستم كه اگر دينار و درمي داشت، هيچگاه دست به اين خطر خطير نميزد تا كوس رسوايياش عالم و آدم را بردارد- كاري بكنيد.
جناب احمدي نژاد! الهام افروتن را نميشناسم اما ترديد ندارم كه نه از سياست سردر ميآورد، نه قانون مطبوعات ميداند و نه درك درستي از پذيرش مسؤوليت در رسانه داشت كه اگر چنين بود، به راحتي پشتش خالي نميشد تا به عنوان مديرمسؤول پاسخگو باشد و مسؤول روزنامه....،.
ميدانم 21 ساله است ، از سوم بهمن در زندان به سر ميبرد. به اتهام انتشار طنزي كه تاريخ ورود بيماري ايدز در ايران را سال 1357 اعلام كرده بود. اين مقاله پيش از اين بر روي سايت هاي اينترنتي انتشار يافته بود و دست اندركاران نشريه "تمدن هرمزگان" به اشتباه مطلب را در صفحه بهداشت شماره58 نشريه صفحه بندي كرده بودند. كار روزنامهنگاري و رسانهاي طاقتفرساست و شايد طاقت افروتن در مسيري كه ما هرروز لمسش ميكنيم، طاق شده و فرسوده گشته كه مرتكب چنين اشتباهي شده است، اشتباهي كه ميدانم قابل توجيه نيست، نه براي او و نه براي مديرمسؤولي كه اين گونه مواقع بايد با جسارت مسؤوليت اشتباه رخ داده را برعهده بگيرد و پوزش بطلبد. الهام افروتن، از جنس مرفهين بيدرد نيست، از دار و دسته كوخ نشيناني است كه تار مويشان بر كاخنشينان برتري دارد و اينك متهم به توهين به شخصيتي است كه اگر بود دست عطوفت برسر الهامها ميكشيد، او جوان است ، با هزاران آرزو، آرزوهايي كه جنسشان را حتما در سفرتان به اين استان ديده و لمس كردهايد.
آقاي احمدينژاد! وقتي خبرنگارCNN مصاحبه شما را آنگونه تحريف كرد و شما خطايش را بخشيديد، جسارت يافتم تا از شما به عنوان مسؤول اجراي قانون اساسي بخواهم، تلاش كنيد بر خطاي الهام افروتن هم به ديده اغماض نگريسته شود تا مبادا تنها نظارهگر غريب نوازي شما باشيم و خود سالها بر اين خانه غريب افتاده باشيم.
آقاي رييسجمهور! من فقط به مادر پيرش ميانديشم كه چه كشيده و ميكشد، وقتي سايه پدر هم بالاي سر آن خانواده نباشد. صداي من، فرياد دادخواهي اوست، و اكنون چشم انتظار اقدام از سوي شما كه مهرورزي را آيين گفتوگو قرار دادهايد. اينك كه خيليها كمر همت بستهاند تا چهرهاي خشن از مسلمانان نشان دهند، نگذاريم كه "ابليس پيروز مست سور عزاي ما را به سفره نشيند."
اين روزها خبرهاي خوبي از الهام افروتن نميرسد، و حتي خبر خودكشي او را نيز كسي تكذيب نميكند، الهام افروتن فرزند همين نظام است و چشم انتظار مهرورزي، حتي اگر مستحق اين مهرورزي نباشد.
مسيح علينژاد

شب تاريك و « بيم موج » و گردابي چنين هائل
كجا دانند حال ما « سبكباران ساحل ها »
حافظ
از ژرفاي آن غرقاب
در آن شب تاريك و آن گرداب هول انگيز ،
حافظ را
تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود !
ما ، اينك از اعماق آن گرداب ،
از ژرفاي آن غرقاب ،
چنگال توفان بر گلو ،
هر دم نهنگي روبرو ،
هر لحظه در چاهي فرو ،
تن پاره پاره ، نيمه جان ، در موج ها آويخته ،
در چنبر اين هشت پايان دغل ، خون از سراپا ريخته ،
صد كوه موج از سرگذشته ، سخت سرگشته ،
با ماتم اين كشتي بي ناخداي بخت برگشته ،
هرچند ، اميد رهايي مرده در دل ها ؛
سر مي دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را :
- « ... آه ، اي سبكباران ساحل ها ... ! »
مروايد مهر
فريدون مشيري

تشدید دستگیری کردهای ایران
درمهاباد، پاوه و اورامانات
محمدصديق كبودوند رييس «سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان» در مصاحبه با رادیو آلمان گفت: متاسفانه، الان وضعیتی که در كردستان هست و شرایطی که پیش آمده دو معضل بزرگ در برابر سازمان ما قرار داده است. یکی ادامه دستگیریهاست که در مناطق کردنشین بطور روزانه ما خبرش را میشنویم و دیگری مسئلهی خودکشی زنان است. در رابطه با این دستگیریهای بیرویهی که اخیرا انجام میشود، حدود ۳۰ تا ۴۰ نفر بازداشت شده اند که ما اسامی تعدادی از آنها را اعلام کردیم. متاسفانه همچنان این دستگیریها ادامه دارد. براساس آخرین اخباری که ما بدست آوردهایم ارتباط این افراد که شهروندان عادی هستند با بعضی از احزاب موجب دستگیری آن ها شده است. این دستگیریها بیشتر در شهر مهاباد و روستاهای اطرافش صورت گرفته است و این افرادی هم که دستگیر میشوند عمدتا مردم روستاییاند و ما متاسفانه در خصوص دستیابی به آخرین خبرها در رابطه با این افراد با مشکل مواجه هستیم. بازهم متاسفانه ما هنوز نتوانستیم اطلاعات بیشتری در رابطه با اسامی این دستگیرشدهها کسب کنیم. البته در سراسر مناطق کردنشین، مانند منطقه پاوه و اورامانات هم اخیرا عدهای دستگیر شدهاند. تعدادی از خویشان دور و نزدیک این افراد با برخی احزاب حضور دارند و حالا برای دیدار هم شده ممکن است ارتباطاتی برقرار شده باشد. متاسفانه بیشتر اعدامهایی که صورت گرفته چنین عواقبی(خودکشی زنان) هم داشته است. خانوادههای این افراد با فروپاشی مواجه شدهاند، افراد خانواده متفرق شدهاند، تعدادی از افراد این خانوادهها از بین رفتهاند.
تصفيه اساتيد از دانشگاه ها
يك منبع آگاه به ادوار نيوز گفت اخراج استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه يك اتفاق نيست و اين مورد آغاز اجرايي شدن طرحي است كه طي آن قرار است برخي از اساتيد كه خصوصاً در حوزه هاي علوم انساني فعاليت مي كنند از دانشگاه ها تصفيه شوند و از همين رو است كه اين پروژه از دانشگاه علامه آغاز شده است . همچنين خبر مي رسد كه اساتيد ديگري در دانشگاه علامه به زودي احكام اخراج خود را دريافت خواهند كرد . اين اساتيد به ويژه از گروه هاي علوم سياسي و حقوق اين دانشگاه خواهند بود . گفتني است چندي پيش دكتر محمدي گرگاني از اساتيد گروه حقوق اين دانشگاه نيز به تحمل 10 ماه حبس و شلاق تعزيري محكوم شده بود
خالد حرداني اعدام شد
اهواز در انفجار و انتظار
دو روز پس از اظهارات استاندار خوزستان مبني بر پخش فيلم اعترافات و اجراي حکم اعدام عوامل بمب گذاريهاي اهواز در آينده اي نزديک، شامگاه گذشته بار ديگر اهواز شاهد انفجار يک بمب بود. منابع محلي گفته اند به دنبال اين انفجار که در منطقه کيانپارس اهواز و در حوالي خيابان تير و خرداد رخ داد، دود غليظي آسمان منطقه را فراگرفته و صداي آژير آمبولانس در خيابان هاي اطراف شنيده شده است. منطقه انفجار توسط ماموران نيروي انتظامي محاصره شده و هيچ يک از مقامات محلي تا ساعات پاياني شب گذشته از ميزان خسارات و تلفات آن سخني نگفته اند.
در همين حال خبرگزاري مهر از اعدام خالد حرداني به اتهام هواپيما ربايي خبر داده است.
آیت الله منتظری برخورد با دراویش قم و تخریب حسینیه و منازل شخصی آنها را محکوم کرد
آیت الله منتظری برخورد با دراویش قم و تخریب حسیتیه و منازل شخصی آنها را محکوم کرد. در بیانیه ای که امروز یکشنبه توسط دفتر آیت الله حسینعلی منتظری منتشر شده است گفته شده است:
متأسفانه پس از گذشت 27 سال از استقرار جمهوري اسلامي هنوز اعمال مخالف شرع و قانون از ناحيه متصديان امور كشور انجام ميشود، و با راه انداختن عده اي به نام مردم و ملت فجايع تندي اتفاق ميافتد كه با هيچ منطقي قابل توجيه نيست ، و طبعا اين گونه اعمال موجب تضعيف هادهاي قانوني جمهوري اسلامي ميگردد. و نسبت دادن اين قبيل اعمال به مردم از مسئولين مربوطه رفع مسئوليت نمي كند. و با كمال تأسف همه اين فجايع به نام اسلام و مذهب و روحانيت انجام ميشود و قهرا نسل جوان را به اسلام و روحانيت بدبين مينمايند. اسلام دين رحمت است و در آن حقوق همه مردم حتي اقليت هاي ديني و اهل ذمه محترم است چه رسد به حقوق مسلمانان و شيعيان . تخريب منزل شخصي افراد و حسينيه و ضرب و شتم بندگان خدا به ويژه خواهران هيچ توجيه شرعي ندارد، و باطل دانستن برخي افكار و نظريات آنان مجوز هتك و ضرب آنان و تخريب و تصرف غاصبانه در اموال آنان نمي باشد. اگر اين كارها به دستور بالاترها انجام شده كه وامصيبتا، و اگر خودسرانه انجام گرفته واأسفا. سوءاستفاده از قدرت و ابزار قدرت موجب سخط الهي ميباشد. اين جانب ضمن محكوم نمودن اعمال انجام شده از مسئولين محترم شهر مقدس قم مصرانه ميخواهم كه نسبت به ظلمهايي كه در اين روزها انجام شد تجديدنظر جدي نمايند، و بدانند كه اعتراف به اشتباه و جبران آن شايسته هر مسلمان معتقد به خدا و قيامت ميباشد، و اصرار بر اشتباه در شأن جمهوري اسلامي نيست.
توضيح: از اين پس خبرنامه قصد دارد تا تمامي صورت جلسات شوراي فرهنگي را جهت اطلاع دانشجويان به چاپ برساند.
جلسه شوراي فرهنگي مورخ 17/11/84
اعضا: آقايان دكتر سهراب پور، حجت الاسلام والمسلمين مرتضوي، دكتر ملكي، مهندس فيض، مهندس دواري، آقاي حاتمي، آقاي اميري، مهندس ميرزايي
مذاكرات و مصوبات:
- آيين نامه تشكيل كرسي هاي مناظره و بحث با اصلاحاتي تصويب گرديد.
مقرر شد جهت اصلاح اين آيين نامه كميته مشورتي و هماهنگي اجرايي با شركت نمايندگان مركز معارف و گروه فلسفه و علم، نمايندگان تشكل هاي بسيج و انجمن اسلامي و يك نفر از گروه هاي فرهنگي تشكيل شده و اقدامات لازم به عمل آيد.
- درخواست تعدادي از تشكل هاي دانشجويي و فرهنگي دانشجويان و كاركنان مبني بر موافقت مجدد شوراي فرهنگي جهت خاكسپاري شهداي گمنام در مسجد دانشگاه بمناسبت چهلمين سال تاسيس دانشگاه، مطرح و پس از مذاكره با كليات آن موافقت شد. ضمنا" مقرر شد فعاليت هاي مربوطه با هماهنگي دبيرخانه ستاد چهلمين سال صورت گيرد.

