مسیح متولد شد

اصلاحات مسیری بی انتها
"شما میخ تابوت اصلاحات را کوبیدید." شنیدن این جمله از زبان یکی از بزرگترین پیشگامان و تئورسین های اصلاحات، آن هم کسی که خود در این راه هزینه هایی بسیار سنگین پرداخته برایم بسیار دردناک بود. سعید حجاریان، جانباز اصلاحات، تنها پس از هشت سال از دور جدید اصلاحات در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی در حالی این سخنان را خطاب به سید محمد خاتمی بر زبان آورد که شاید خود بهتر از هر کس دیگری می دانست اصلاحات مسیری است بی انتها. نه صرفا از آن جهت که هرگز به سرانجام نخواهد رسید و نه صرفا به خاطر این که هرگز قطع نخواهد شد؛ بلکه دقیقا به هر دو دلیل فوق.
به سرانجام رسیدن اصلاحات یعنی دست یابی به مدینه ی فاضله ای مقبول برای تمامی گروه ها، اقشار و طیف های جامعه. اما در شرایطی که اکثریت ما (اکثریت را محظ احتیاط می گویم و گر نه نظرم بر تمامی افراد است) دقیقا نمی دانیم که مدینه ی فاضله ی ما چه خصوصیاتی خواهد داشت و حتی تصوری نیز از آن نداریم، چگونه می توانیم به آن برسیم و آیا راهی جز از این پیش رو داریم که در هر زمان و مکان بنا به شرایط بهترین تصمیم را بگیریم و همچنان به راه خود ادامه دهیم. (که البته پوشیده نیست این بهترین تصمیم ممکن نیز نسبی و وابسته به همان زمان و مکان است.)
اما تاکید اصلی من در این مقاله خصوصیت دوم مسیر اصلاحات است؛ یعنی راهی که هیچ کس و هیچ چیز توانایی قطع و انسداد آن را ندارد. اگر در وهله ی اول با این سخن موافق نیستید، بیایید شرایطی را که ممکن است بر سر مسیراصلاحات به وجود بیاید را بررسی کنیم:
1- به مقصود رسیدن اصلاحات و در نتیجه منتفی شدن نیاز به آن که در مورد این گزینه قبلا صحبت شد.
2- توقف کامل بر اثر دشواری های راه و راضی شدن به شرایط موجود. (بدترین حالت ممکن). در این حالت هزینه ی پیشبرد اصلاحات آنقدر سنگین و ابزار پیشبرد آن به قدری محدود می شود که اصلاح طلبان از پیشبرد اصلاحات و بهبود اوضاع مایوس شده، سعی می کنند تا خود را با شرایط موجود وفق دهند. در این مورد باید بگویم اولا اصلاحات هیچ گاه بدون پرداخت هزینه و تحمل رنجو سختی مقدور نخواهد بود که اگر مشکلی در مسیرش وجود نداشت اصلا نیازی به اصلاحات نبود.پس موانع و سختی ها خود بخشی از مسیر اصلاحات هستند. ثانیا قبول شکست و رضایت به شرایط نا مطلوب نیز هرگز در بین تمامی افراد یک جامعه به وجود نخواهد آمد و اگر هم در برحه ای از زمان به وجود آمد، با گذشت زمان مرتفع خواهد شد. تاریخ ثابت کرده که ندای حق طلبانه هرگز خاموش نخواهد شد، هرچند که مدتی سرکوب شود.
3- قطع امید از اصلاح پذیری و چشم دوختن به راههایی به غیر از اصلاحات. و این همان گزینه ی آلترناتیوی است که همواره در گوشه ی ذهن هر اصلاح طلبی وجود خواهد داشت. اما این راه های دیگر کدامند:
الف) دخالت نیروهای خارجی. تحقیر آمیز ترین روش ممکن برای دست یابی به آزادی، یعنی فروش استقلال به بهای آزادی آن هم از نوعی که دیگران برای شما تجویز کنند. در تاریخ ایران این حالت کم اتفاق نیافتاده. انحطاط دستگاه حکومتی هخامنشی و یورش یونانیانی که در دوران اقتدار هخامنشیان ده ها بار از ایرانیان شکست خورده بودند.فساد دولت ساسانی که منجر به عدم پایداری مردم در مقابل حمله اعراب شد. ظلم و ستم ترکان سلجوقی که مردم را حتی در مقابل یورش مغول ها نیز نتوانستند با خود همراه کنند و سرانجام لا ابالیگری شاه سلطان حسین صفوی که ایران زمین را به دست مشتی افغان سپرد. در تمامی این موارد خشم و انزجار مردم از دولت مرکزی باعث شد تا در مقابل حمله ی بیگانگان به دفاع از حکومت نپردازند و شکست دولت را جدا از شکست خود بدانند. اما هر بار دیدیم که اوضاع بد تر شد و بهتر نشد؛ و نتیجه چیزی جز به تاراج رفتن منابع و ثروت های کشور و نابودی بخشی از فرهنگ ملی و در نهایت تحقبر ملت نبود.
ب) کودتای نظامی. این گزینه نیز به مانند قبلی در کشور ما بی سابقه نیست اگر چه کمتر مشاهده شده. کودتاهای نظامی در دنیا اغلب از جانب کشورهای بیگانه مورد حمایت و یا حتی طرح ریزی قرار می گیرد. (به مانند کودتای 28 مرداد 1332) که در این حالت نتیجه چندان متفاوت از مورد الف نخواهد بود. در مواردی هم که کودتا مستقل از بیگانگان انجام شود (که به توجه به ملزومات نظامی و اطلاعاتی یک کودتا بعید به نظر می رسد) آنچه در پایان نصیب کشور خواهد شد تبدیل فضای سیاسی به یک فضای میلیتاری و روی کار آمدن یک دولت نظامی خواهد بود که تجربه ثابت کرده هرگز نمی تواند دموکراسی و آزادی را برای شهروندان به ارمغان بیاورد. (برای نمونه به کشورهای ترکیه و پاکستن نظری بیاندازید.) قطعا هیچ فرد آگاهی ورود نظامیان به عرصه ی سیاست و سکان داری آنان را برای کشور توصیه نخواهد کرد.
ج) انقلاب. این آخرین راه که باز هم برای ما ایرانیان غریب و نا آشنا نیست.چرا که تنها ظرف یک قرن گذشته تجربه ی دو انقلاب را پشت سر گذاسته ایم. انقلاب نسبت به دو مورد قبلی چند مزیت دارد. اول اینکه انقلاب ها برگرفته از توده ی مردم هستند و از این بابت خواست بیشترین طیف مردم را شامل می شود.پس نتیجه ی آن نمی تواند از دست رفتن استقلال و یا تحقیر ملی باشد. بلکه برعکس معمولا نتیجه ی انقلاب ها تقویت استقلال و ایجاد حس افتخار ملی خواهد بود.دوم اینکه با توجه به اینکه پسشگامان انقلاب هرگز نیروهای نظامی نخواهند بود و در بالا ترین حالت این نیروها تنها بخش کوچکی از انقلاب خواهند بود، خطر میلیتاری شدن فضای حکومت از بین می رود و از این بابت نیز دموکراسی بیشتر در دستری خواهد بود.اما باز هم تجربه اثبات کرده که انقلاب هیچ گاه پایان مشکلات نخواهد بود بلکه تنها آغاز جدیدی است براس اصلاحات. هیچ انقلابی در تاریخ جهان سابقه نداشت که پس از آن جریان های اصلاح طلب سر بر نیاورند و اقدام به جبران نارسانایی های انقلاب ننمایند.حال اینکه در این کار (بر طرف کردن نارسایی ها و ناهنجاری ها) موفق تر از قبل از انقلاب خواهند بود یا نه خود بحث مفصلی است. اما به عقیده ی نگارنده و آنچه از مطالعه ی انقلاب های گوناگون بدان پی برده ام، انقلاب تنها مسیر اصلاحات را دچار وقفه خواهد کرد و گاه نیز کار را بسیار دشوارتر خواهد نمود. ضمن اینکه هزینه ی انقلاب آنقدر بالاست که کشور را چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی و فرهنگی دچار بحران خواد کرد. و شاید مهم تر از همه ی این ایرادات وارد بر انقلاب بتوان به اتلاف سنگین انرژی مردم و فعالان و حتی حذف عده ی بسیاری از نخبگان اشاره کرد. به طوری که همواره پس از هر انقلاب مردم به دلیل سنگینی هزینه ی تحمیل شده تا مدت ها قادر نخواهند بود به شرکت و یا حتی نظارت بر روند سیاسی حاکم بپردازند و عده ی بسیاری از نخبگان نیز اگر در جریان انقلاب از بین نروند، معمولا در درگیری های سهم خواهانه ی نیروهای فعال در انقلاب نابود می شوند که این باعث حذف طیف های متفاوت فکری و در نتیجه یکسویه نگری انقلاب خواهد شد. که از این نظر نیز باز هم چیزی جز زیان عاید کشور و مردم نخواهد شد.
با این توصیفات تمامی راه های غیر از اصلاحات یا به بیراهه خواهند رفت و یا آنکه نهایتا دوباره به سمت اصلاحات باز خواهند گشت، منتهی با تحمل هزینه ای گزاف.در پایان باز هم به تکرار این موضوع می پردازم که اصلاحات مسیری است بی انتها و لازمه ی آن صبر و بردباری بی انتها. قطع امید از این مسیر، تنها ناشی از کم تجربگی در نظر و کم حوصلگی در عمل است و نباید فراموش کرد که پاک کردن صورت مسئله همیشه راهت ترین راه است، اما هیچ گاه به مقصود نمی رسد.

زنان ايران
آغاز فصل بازگشت سازمان يافته تر
(شادی صدر)
بعد از آن هفتههاى داغ پيش از انتخابات رياست جمهورى، به نظر مى رسد جنبش زنان ماهها است كه وارد دوران سرد، ركود، سكوت و «تعليق استراتژى»۱ شده است. جنبش زنان كه با سلسله حركتهاى اعتراضى در خردادماه گذشته توانست مهر تاييدى بر وجود خود بزند و در واقع «خود» را كه از مدتها پيش وجود داشت عملاً و عيناً نشان دهد، ماهها است از سازماندهى هر نوع حركت جمعى گسترده در برخورد با تمامى اتفاقاتى كه خلاف اهداف اين جنبش روی داده، از كاهش ساعات كار زنان گرفته تا تبديل مركز امور مشاركت زنان به دفتر امور زنان و خانواده و... ناتوان بوده است. اعتراض ۱۱خرداد جمعى از فعالان زنان به تفسير كلمه «رجل» در قانون اساسى در مقابل نهاد رياست جمهورى به حركت ۲۲خرداد در اعتراض به نقض حقوق زنان منتهى شد. بين اين دو تجمع نيز گروه كوچكى از زنان با حضور پشت درهاى استاديوم آزادى موفق شدند راهى براى ورود و تماشاى بازى تيم ملى ايران- بحرين باز كنند. مهم ترين ويژگى تجمع اعتراضى مقابل نهاد رياست جمهورى، حضور فعالان جنبش زنان از طيفهاى مختلف فكرى در كنار هم بود كه گرچه كم تعداد بودند اما نيروهاى كليدى جنبش را تشكيل مى دادند. در مقابل، اما تجمع اعتراضى جلو دانشگاه، توده اى تر و گسترده تر و البته از حيث موضوع و نحوه برگزارى، راديكال تر بود به طورى كه گروهى از زنان اصلاح طلب يا نزديك تر به حاكميت از حضور در آن خوددارى كردند. با وجود اين، حتى تجمع جلو دانشگاه هم نشان داد كه فعالان جنبش زنان از طيفهاى مختلف نه تنها مى توانند در كنار هم كار كنند بلكه قادرند پرتعدادترين و توده اى ترين حركت اعتراضى زنان را از سال ۱۳۶۰ به اين طرف رقم بزنند. اگر بخواهيم از بيرون تحليل كنيم، در مقايسه با «زندگى» روزهاى خردادماه، از ناتوانى، بى عملى و تعليق حاكم بر جنبش زنان (كه كمابيش بر ساير جنبشهاى اجتماعى هم در چندماهه گذشته حاكم بوده است) مى توان به «كما» تعبير كرد اما اين به معناى مرگ و بى عملى مطلق كوشندگان اين حوزه نيست. ضمن اينكه نگاه از بيرون نمى تواند تمامى تحولاتى را كه در جريان است رصد و تحليل كند. حالا ديگر روزهاى شوك و بهت اوليه پس از اعلام نتايج انتخابات رياست جمهورى براى فعالان جنبش زنان هم مثل ساير كنشگران به پايان رسيده است اما آثار آن را هنوز مى توان در رفتارجمعى بسيارى ديد. اين آثار براساس نوع تحليل جمعى و فردى كنشگران زنان طيفى از نااميدى و ترس گرفته تا بى عملى و فقدان استراتژى براى حركت در شرايط جديد را دربر مى گيرد. با اين همه در اين دوران سكوت و ركود، حركتهاى زيرپوستى هم در جريان بوده است. علاوه بر حفظ و تعميق ارتباطهاى فردى، گروهى و شبكه اى در اين مدت، خارج شدن فعالان دولتى حوزه زنان (دولت- زنان) از ساختار حاكميت، آنها را نيز در كنار فعالان مستقل غيردولتى در زير چتر «اقليت بودن» قرار داده و صفوف جنبش را به هم نزديك تر كرده است. همچنين برخى از فعالان جنبش زنان حركتهايى گروهى يا جمعى را براى يافتن، تدوين و به كارگيرى استراتژىهايى نه تنها براى ادامه حيات بلكه براى حضور موثر در فضاى جديد آغاز كرده اند.
...
در يك كلام، ناگزيريم همانگونه كه هستيم، سيال، متنوع و متكثر، سازماندهى را به عنوان يك استراتژى محتوم براى بقا و حركت و پيشبرد اهداف مشترك بپذيريم و بر الزامات و اقتضائات آن نيز گردن نهيم.( مشروح اين مقاله در روزنامه شرق قابل دسترسی است.)

اعلامیه جهانی حقوق بشر
ماده چهاردهم
الف/ هر کس حق دارد در برابر تعقيب، شکنجه و آزار، پناهگاهي جستجو کند و در کشورهاي ديگر پناه اختيار کند.
ب/ در موردي که تعقيب واقعا مبتني به جرم عمومي و غير سياسي يا رفتارهائي مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نميتوان از اين حق استفاده نمود..

صاعقه سؤال
(عبدالکريم سروش)
اين مقاله اي است که در سمينار علوم انساني دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران از آقاي دکتر سروش خوانده شد. سروش دباغ فرزند دکتر آن را خواند . خواندن اين مقاله را در شصتمين زادروز دکتر سروش توصيه مي کنم . همين کلام کوتاه اگر در ذهن و جان ما افتاد، يک روشنفکر زمان کار خود کرده است.
يكي از مدعيان فلسفه و از فروشندگان حكمت به قدرت, سالها پيش در يك روزنامه معروف بعد از ظهر سخني نوشت كه به شدت مورد تحسين و تصويب گردانندگان روزنامه قرار گرفت. او گفته بود "همه كس آزاد است كه حق را بگويد"، ظاهر آزاديخواهانه اين سخن, چنان بود كه دهان همه آزاديخواهان را ميبست و آنان را خلع سلاح ميكرد اما باطن مزورانه آن, همان بود كه به كار اين روزنامه آمد و ستايش آنان را برميانگيخت.
بلي همه كس آزاد است كه حق را بگويد, خدا را شكر كه همين قدر را دست كم قبول دارند و حقيقت را خاموش و مرده نميخواهند اما همه سخن در اين است كه حقيقت چيست و كجاست و نزد كيست؟ اگر حقيقت آشكار بود, اين همه نزاع ديني و فلسفي وجود نداشت, و ميان هفتاد و دو ملت جنگ در نميگرفت, و جهود و مسلمان نزاع نميكردند و هر كسي از ظن خود يار آن نميشد، نكند منظورشان اين باشد كه حق آن است كه نزد ماست و همه كس آزاد است كه حرفهاي ما را بزند و اگر جز اين بگويد لايق آزادي نيست. بلي منظور آن مدعي هم جز اين نبود و ستايشگران او هم سم قاتل نهفته در آن جمله را خوب ميشناختند و به جا تحسين ميكردند.
شما هيچ آزاديستيزي را پيدا نميكنيد كه با آن سخن ظاهرفريب مخالف باشد، به شما اجازه و آزادي ميدهد كه حق را بگوييد و بجوئيد، اما معيار و مصداق حق بودن را خودش معين ميكند و شعاع دايره آزادي را به پرگار حقيقت خودبافته تقدير ميكند.
از آن تزوير آزاديكش بگذريم و تصوير وفادارتري از آزادي را ترسيم كنيم. چه طور است بگوييم همه كس آزاد است حق را بجويد؟ اين بسي صادقانهتر و كارسازتر است. در جستجوي حقيقت روان شدن, مسبوق به اين فرض است كه حقيقت روشن نيست و چه اعتراف عزيز و عظيمي است اين اعتراف! و چه فروتني حكيمانه و سقراطواري در آن موج ميزند.
بلي آنچه مطلوب ماست، آزادي در جستجوي حقيقت است، نوبت بيان حقيقت بعدا فرا ميرسد. براي اين كار دو راه بيشتر وجود ندارد؛ يكي تقليد و ديگري تحقيق. كساني هستند كه به گمان خود حقيقتطلبند اما همه حقيقت را فقط از مرجع و منبع خاصي طلب ميكنند و به آن خرسند هستند. اين كار, معنايي جز تقليد ندارد و برابر با فروختن عقل خود و به دنبال آن آزادي خود به ديگري و آسوده از زحمت تحقيق نشستن است. مقلدان هم نه صوره نه ماده، نه ظاهرا نه باطنا خواهان آزادي نيستند و نداي آزاديخواهي سر نميدهند و چنين مقولهاي برايشان از بن ناآشناست.
اما رها كردن تقليد و حقيقتجويي مجدانه, آزادي را با تمام قامت در دستور كار قرار ميدهد. يك محقق راستين به جز دلي حقيقتجو و روشي كارساز و آزاديي سخاوتمندانه چه لازم دارد؟ نيت پاك و ذهن بيغرض كافي نيست, روشمندي و روششناسي هم لازم است اما هر دو بدون آزادي به كاري نميآيند و گوهر ناب حقيقت را از درياي واقعيت صيد نميكنند . ذهن به فرض، چون لوح سپيد كاغذ است و روششناسي چون قلم, اما بدون مركب آزادي, اين صفحه همچنان سپيد باقي خواهد ماند.
پس، آزادي و حقيقت هم عنان هستند و يكديگر را صدا ميزنند و روز و شب چون روز و شب, به دنبال هم ميدوند.
آنكه گذشتگان ميگفتند "حقيقت ما را آزاد خواهد كرد" سخن باطل نبود اما ناتمام بود. وقتي آن سخن كامل خواهد شد كه بر آن بيفزاييم و آزادي ما را به حقيقت خواهد رساند.
حال اگر درست است كه "همه كس آزاد است كه حق را بجويد" و حق در رحم آزادي پرورش مييابد، آن گاه به حكم منطق و به طريق اولي اين هم درست است كه بگوييم: "همه كس آزاد است كه خطا كند". چون در جستجو افت و خيز هست, كمال و نقصان هست, راه و چاه هست, خستگي و نشاط هست و هزار نكته باريكتر از مو هست و هيچ آفريده مصون از خطا نيست پس جواز و رخصت حقيقتطلبي, عين جواز و رخصت لغزش كاري است. لغزشها در صراط حقيقتها نقدي مهم هستند كه جوابها و هزيمتها به قدر ظفرها ارزش دارند و نقش و سود و زيان در اين راه يكي است و در اين جاست كه هم نوا با "حافظ", به جرات ميتوان گفت "كه مستحق كرامت گناه كارانند" و آنكه ميخواهد گناه و خطا نكند, به كرامت حقيقت و فضيلت ظفر نخواهد يافت و به قول "مولانا"
تاجر ترسنده طبع شيشه جان
در طلب نه سود بيند نه زيان
بل زيان بيند كه محروم است و خوار
نور او نو شد كه باشد شعلهخوار
به سراغ دانشگاه ميآييم نميگويم دانشگاه, خانه و مخزن حقيقت است و نميگويم كه دانشگاه مسجد و معبد حقيقت است, هيچ كدام از اينها نيست و نبايد باشد، دانش نه خازن ميخواهد نه عابد, دانشگاه, جستجوگاه حقيقت است, و چون چنين است و چون حقيقت جويي با آزادي ملازمه دارد، اگر يك جا و آزادي آكادميك معنايي مبنايي جز اين ندارد، اگر آزادي را از حقيقتجويان دانشگاه بگيرند، آن را بدل به قربانگاه دانش كردهاند. آزاديستيزان را به درستي بايد حقيقتستيزان خواند، چون آزادي معبر حقيقت است و بستن راه آزادي, بريدن نفس حقيقت است.
دانشگاهيان اگر آزادانه و حقيقتجويانه و با آگاهي از احتمال لغزيدن, بحث و جدال ديني و فلسفي و سياسي نكنند, و در افت و خيزها, راه كمال نپيمايند و از اشتباهاتشان درس نگيرند و جرات خطا كردن پيدا نكنند, چگونه جرات دانستن و فرصت دانستن پيدا خواهند كرد؟
خندهدارتر از اين چيزي نيست كه كساني اينك از حوزه به دانشگاه ميآيند تا به خيال خود, حقايق كشفشده و ثابتشده و انبارشده در جاي ديگر را براي دانشگاهيان به ارمغان بياورند و از آنان تسليم و تعبد بطلبند, دانشگاهيان بايد اين خرمن تعبد و تسليم را به صاعقه سوال بسوزانند. شعار دانشطلبانه و حقيقتجويانه دانشگاهيان همواره همين خواهد بود كه:
جرات دانستن داشته باش
آزادي ما را به حقيقت خواهد رساند
همه آزاديستيزي عين حقيقتستيزي است
نقد كردن مهمترين راه فهميدن.

اجلاس فوق العاده ۶ كشور خليج فارس برای آمادگی
حمله هوائی امريكا به ايران
و حمله موشكی ايران به ۶ كشورخليج فارس
6 كشور خليج فارس از آن بيم دارند كه با حمله امريكا به ايران با استفاده از پايگاههائی كه دراين كشورها دارد، ايران نيز به تلافی دست به حمله موشكی به اين كشورها بزند.رهبران شش كشور عرب حاشيه خليج فارس يك جلسه مشترك تشكيل دادند تا خطر نظامی ايران را بررسی كنند. اين اجلاس، بلافاصله پس از مانور نظامی جمهوری اسلامی در آبهای خليج فارس برپا شد و براساس گزارش خبرگزاریها، سران 6 كشور فرا روئی فعاليتهای اتمی ايران به توليد سلاح اتمی را خطری برای منطقه ارزيابی كردند.
وزير دفاع:ايران آماده پاسخ نظامی به اسرائيل است
همزمان با اجلاس شش كشور خليج فارس، وزير دفاع جمهوری اسلامی نيز اعلام كرد: تهران به حمله احتمالی به تاسيسات اتمی خود از سوی اسرائيل، پاسخی "ويرانگر" خواهد داد.وزير دفاع "محمد نجار" درحالی فقط اسرائيل را بعنوان عامل حمله به ايران نام برد كه در هر حملهای به ايران، قطعا امريكا نقش محوری را خواهد داشت و زمينههای همراهی و حتی همگامی برخی كشورهای اروپائی با اين حمله نيز، با موضع گيریهای جنجالی احمدی نژاد عملا امكان پذير شده است.
خاتمی:
سكوت را میشكنم، اما هرگز به ساختارحكومت بر نمی گردم
اعضای شورای مركزی و دفتر سياسی جبهه مشاركت به ملاقات «سيد محمد خاتمی» رفتند. خاتمی حتی با چهرههايی چون «سعيد حجاريان» كه اخيرا انتقادهای تندی از خاتمی كرده و از جمله گفته: «خاتمی با برگزاری انتخابات مجلس هفتم ميخ آخر را بر تابوت اصلاحات كوبيد»، گرم گرفته و گفته: «در دوره جديد بايد وسيلهای پيدا كنيم و اين ميخها را از تابوت درآوريم».حجاريان هم به شوخی گفته: «ميخهايی كه شما كوبيديد، ميخ طويله بود و به اين راحتیها در نمی آيد!».خاتمی در اين جلسه همچنين از عملكرد دولت جديد در حوزههای اقتصادی و سياست خارجی بشدت ابراز نگرانی كرده و گفته :«گرچه دغدغه من مسايل فرهنگی و اقداماتی چون پيگيری بحث گفتگوی تمدنهاست، اما در داخل كشور هم قصد دارم فعال باشم تا آقايان خيال نكنند سكوت كرده ام». او در عين حال افزوده كه به سران جناح مقابل پيغام داده كه تا ابد به ساختار حكومت برنخواهد گشت و جای نگرانی برای آنها وجود ندارد.
تلاش ناكام رئيس مجلس هفتم برای جلب حمايت روسيه در مذاكرات اتمی
حداد عادل، پشت درهای پارلمان روسيه ماند
سخنرانی حداد عادل رئيس مجلس فرمايشی هفتم كه در روسيه بسر میبرد، در پارلمان روسيه لغو شد. لغو اين سخنرانی را خبرگزاریهای روسيه و جهان واكنش روسيه به مواضع اخير احمدی نژاد در سخنرانیها و مصاحبههايش گزارش كردند. حداد عادل خود را آماده سخنرانی كرده بود كه به او خبر دادند نمايندگان در مجلس نيستند تا او سخنرانی كند. برخی گزارشها نيز حاكيست كه نمايندگان پارلمان روسيه با اطلاع از برنامه سخنرانی حداد عادل مجلس را ترك كرده بودند تا پای سخنرانی او ننشينند.حداد عادل ماموريت داشته است تا نظر موافق روسيه را برای حمايت از ايران در اجلاس آينده شورای حكام اتمی جلب كند و مانع ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت سازمان ملل شود، اما خبرگزاریها گزارش دادند كه دراين زمينه نيز مقامات عالی روسيه حاضر به ملاقات و مذاكره با حداد عادل نشدند.
عبدالله مومني به پنچ سال حبس تعزيري و محروميت از حقوق اجتماعي محكوم شد
دبير سابق تشكيلات دفتر تحكيم وحدت از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به پنج سال حبس تعزيري و پنج سال محروميت از حقوق اجتماعي محكوم شد.عبدالله با اعلام اين مطلب، اتهامات خود را اقدام عليه امنيت ملي از طريق اجتماع و تباني براي اقدام عليه امنيت ملي، تبليغ عليه نظام و انجام سخنراني و مصاحبه عليه نظام، برگزاري تجمع غيرقانوني، توهين به رهبري، توهين به مقدسات، طمرد از دستور پليس و توهين به رييس جمهوري وقت عنوان كرد. وي تصريح كرد: درباره اتهام اول يعني اقدام عليه كشور چون بزه انتسابي محرز تشخيص داده شده است، مستند به ماده 610 قانون مجازات اسلامي دادگاه بنده را به پنچ سال حبس تعزيري محكوم كرد.
سه سال زندان برای یک دانشجوی کرد
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان : علی باسبار شهروند بوکانی به سه سال حبس محکوم شد. به موجب حکم صادره از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی شهر بوکان،" علی پاسیار " به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، ایجاد اغتشاش و آشوب، همکاری با حزب حیات آزاد کردستان(PJAK) و عبور غیرقانونی از مرز به سه سال حبس تعزیری محکوم شده است. شایان ذکر است نامبرده که چهار ماه پیش نیز بازداشت گردیده بود دانشجوی کارشناسی دانشگاه تبریز میباشد.

پرسش
آنجا هزار ققنوس
آتش گرفته است
اما صداي بال زدن شان را
در اوج
اوج مردن
اوج دوباره زادن
نشنيده ام هرگز
وقتي كه با شكستن يك شيشه
مردابك صبوري يك شهر را
يكباره مي تواني بر هم زد
اي دست هاي خالي! از چيست
حيراني ؟
گويا
گلهاي گرمسيري خونين را
در سردسير اين باغ
بيهوده كاشتند
آب و هواي اين شهر
زين سرخ و بوته هيچ نمي پرورد
اما
تو آتش شفق را
در آب جويبار
در كوچه باغ ها
به چه تفسير مي كني ؟
دکتر شفیعی کدکنی
