سونامی احمدی نژاد


توضیح:هفته ی گذشته نامه ای از سوی جمعی از هواداران رییس جمهور با عنوان "سونامی احمدی نژاد" انتشار یافت که در آن عنوان شده بود که محبوبیت رییس جمهور در بین جوانان کشورهای عربی به طرز شگفت آوری در حال افزایش است.
* هنور هیچ آمار رسمی مبنی بر پیشی گرفتن این محبوبیت از سطح محبوبیت "اسامه بن لادن" در دست نیست.
** در حال حاضر محبوب ترین چهره در بین جوانان عرب "اسامه بن لادن" می باشد.

بازی غریب سیاست
1: اين يادتان باشد كه شما با «همگان» فرق داريد!
الف - در يك بازي سياسي ، آنچه «در بادي امر» و «در نگاه نخست» به نظر مي رسد «واجد كمترين اطلاعات از تمام حقيقت» است .پس در هنگام تحليل يك رويداد سياسي ، اشكالي ندارد كه «به سرعت قضاوت كنيد» . اما هميشه به خاطر داشته باشيد كه : آنچه در حين اين شيوه از تحليل دستگيرتان مي شود ، چيزي ست كه «همگان» به آن دست مي يابند.
ب - اما از آنجا كه هدف از يك بازي سياسي «فريب همگان » _ و از جمله رقيب _ است ، همه ي آنچه را كه «در نگاه نخست » بدان دست يافته ايد كنار بگذاريد و حتم بدانيد كه از ميان همه ي احتمالات ، آنچه فعلا در دست شماست ، غير قابل اعتماد ترين احتمال است و در «دورترين فاصله از حقيقت امر» قرار دارد.
ج - از اين جا به بعد است كه بايد فكر كنيد كه: «حقيقت چه مي تواند باشد، وقتي آن نيست كه در نگاه نخست به نظر مي رسد ؟! » .
چ- تجربه به من ثابت كرده است كه در هنگام تحليل يك بازي سياسي ، اغلب _ و نه در تمام موارد _ «دورترين احتمال ، به حقيقت نزديك تر است تا نزديك ترين احتمال» .بايد هم چنين باشد و گرنه اصولا چرا بايد بازي كنيم ؟! و البته اين را هم در نظر داشته باشيد كه هر چه بازي «پيچيده تر و مهم تر» باشد ، قاعده ي بالا حكومت بيشتري دارد.
2: باز هم مي گويم كه او باهوش تر از آن قبلي ست !
الف _ وقتي در يادداشت « آقاي احمدي نژاد خطايي در حال رخ دادن است » خطاب به او نوشتم كه شما از سلف خود به مراتب باهوش تريد هرچند كه به جمال و كمال او نباشيد ، ايمان داشتم كه « راست مذهبي ايراني» چندين و چند بار از از همتاي چپ خود _ مانند هر راست ديگر از هر چپ ديگر در هر كجاي جهان _ باهوش تر و زيرك تر است .
ب _ اظهارات ضد اسراييلي آقاي احمدي نژاد كه تاكنون دست كم دوبار موج تبليغاتي شديدي عليه ساخت سياسي حاكم پديد آورده ، دست بر قضا بر ناشيگري او _ و استراتژيست هايي كه او را پيش مي برند _ دلالت ندارد بلكه نشان مي دهد كه تا چه پايه زيرك و در كار خود پروفشنال اند كه حتي توانسته اند رقيب داخلي خود _ مشاركتي ها را _ را وادارند تا بيانيه بدهند و خطراتي را كه اين سخنان براي حاكميت سياسي به ارمغان آورده است، گوشزد كنند .( لابد براي ثبت در تاريخ !)
3: فرض محال كه محال نيست !
بياييد فرض كنيم كه :
الف : ايالات متحده ، همچنانكه مدعي ست ، به اين حتم رسيده باشد كه جمهوري اسلامي در آستانه ي دستيابي به سلاح هسته اي ست .
(بله . اين احتمال وجود دارد كه آنها به اين قطعيت نرسيده باشند يا فاصله ي جمهوري اسلامي ايران با سلاح هسته اي بيش از آن مقداري باشد كه آنها ادعا مي كنند. اما يك «دولت» بر خلاف من و شما كه در تحليل يك بازي سياسي بايد « برداشت در نگاه نخست » را كنار بگذاريم _ در بسياري از موارد و باز هم بر خلاف من و شما _ بايد شيوه ي بازي خود را بر اساس همان « برداشت نخست » طراحي و تدوين كند.)
بدين ترتيب ايالات متحده بايد «چنين بنماياند» كه به قطعيت رسيده است و جمهوري اسلامي ايران نيز بايد بنا را بر «بدترين احتمال» بگذارد و در هنگام طراحي بازي خود چنين فرض كند كه ايالات متحده در باره ي مطامع او به قطعيت رسيده و راست مي گويد (هرچند احتمال بدهد كه چندان هم راست نمي گويد !).
و بياييد فرض كنيم كه :
ب _ جمهوري اسلامي به اين حتم رسيده باشد كه تهاجم نظامي ايالات متحده قطعي ست و فرصت _ و امكانات _ چنداني براي دفع آن ندارد مگر طراحي «روش هايي نرم افزاري» كه يا خطر تهاجم را «به كلي منتفي» و يا «تا سرحد ممكن مختل و دير هنگام» كند.( هر چند احتمال بدهد كه خطر تهاجم نظامي او را تهديد نمي كند . چون هم خودش و هم ايالات متحده مثلا مي دانند كه برنامه ي هسته اي او اهداف نظامي ندارد !)
4: وقتي كه هم وقت و هم دست تنگ است ، بهترين بازي كدام است ؟
در چنين شرايطي بهترين شيوه براي بازي آن است كه بهانه ي طرف مقابل براي تهاجم نظامي _ كه به نظر مي رسد از مشروعيت و اجماع نسبتا قابل توجهي هم برخوردار است _ از او سلب شود . اما وقتي چنين امكاني فراهم نيست چه بايد كرد ؟
الف _ بايد همه ي توجهات افكار عمومي ( اعم از داخلي و خارجي و اعم از بين المللي و منطقه اي و اعم از اسلامي و غير اسلامي ) را از بهانه ي او، به سمت هر چيز ديگري منحرف كرد كه رقيب را در موضعي انفعالي و تدافعي قرار دهد .
ب _ بايد هزينه ي اقدام احتمالي او را هرچه بالاتر برد تا در هنگام محاسبه ي «هزينه – درآمد» اقدام خود ، هزينه ي آنرا «بالاتر» و درآمد آنرا «كمتر» ببيند.
5: هي بابي . بيا بازي اين ها را ببين !
به رغم آنكه به نحوه ي حكمراني نخبگان حاكم معترض و منتقدم و شيوه ي آنان در مديريت منابع مالي و به ويژه انساني كشور را نادرست مي دانم ؛ اما نمي توانم انكار كنم كه گاه و بيگاه روش هاي بازي دآنان در صحنه ي بازي هاي سياسي بين المللي را سخت تحسين مي كنم و از اينكه مي بينم با چه هوشمندي در خور توجهي خود را از بحران هاي ريز و درشتي _ كه هر كدام از آنها به تنهايي مي تواند يك حاكميت سياسي را از پا بياندازد _ مي رهانند، لذت مي برم .
ملامت ام نكنيد ! خود شما از «دوباره سازي و ديدن مجازي» فلان بازي «گاسپارف – كارپف» لذت نمي بريد و هوش برنده را تحسين نمي كنيد، هر چند كه شيفته ي سبك بازي «بابي فيشر» هستيد؟
6: از ياد نبريد كه در حال شعر گفتن يا موعظه ي اخلاقي نيستيد!
اظهارات ضد اسراييلي آقاي احمدي نژاد در نوبت نخست را مي توان به حساب ناشيگري و ناكارآزمودگي مردي گذاشت كه به تازگي به منصب رياست جمهوري رسيده و چيزي از عرف بين الملل ، هنجارهاي حاكم بر آن ، مصوبات الزام آور سازمان ملل و «شخصيت حقوقي» خود كه به كلي با «شخصيت حقيقي» او متفاوت است نمي داند!
مي شود مثل «آقاي بهنود» به ياد سخنران آورد كه: شما در جلسه ي داخلي انصار صحبت نمي كنيد .شما حالا رييس جمهور يك كشور هستيد و حواس تان باشد كه داريد چه مي گوييد و با اين سخنان خود داريد خودتان و كشور عزيزمان را به سمت جنگ پيش مي بريد.اگر به فكر كشور و مردم نيستيد دست كم به فكر خودتان باشيد. لطفا آرامش تان را حفظ كنيد آقاي رييس جمهور !
يا مي شود مثل آقاي «احمد شيرزاد» تعارف را كنار و گذاشت و «در اين شرايط حساس مملكت » به ياد وزارت خارجه آورد كه: در فرصت هاي بيكاري آقاي احمدي نژاد، چيزهايي از قوانين و عرف بين المللي ، آداب ديپلماتيك و الزامات كنوانسيون هاي بين المللي كه ايران نيز به تبع عضويت خود در سازمان ملل ناچار از رعايت آن است را ، به او بياموزد !.اما با دومين سري از اظهارات او كه در كنفرانس مكه ايراد شد چه برخوردي مي توان كرد ؟! و مي توان آن را به حساب چه گذاشت ؟!فراموش نكنيد كه «ساده باشيم؛ چه در باجه ي بانك و چه در زير درخت» يك توصيه ي شاعرانه است از «سهراب» كه فقط وقت «انسان بودن يا نبودن» به كارمان مي آيد نه در وقت تحليل يك رويداد سياسي!
7: بهترين بازي با كمترين امكانات !
آقاي احمدي نژاد و استراتژيست هاي هوشيارش _ كه به گمانم برجسته ترين شان محمد جواد اردشير لاريجاني باشد _ در جهت منافع خود ، با «كمترين امكانات در حال بهترين بازي» هستند.
آنها با رويكرد ضداسراييلي اخير خود و « بالا بردن دوز مذهبي بحران» دارند :
الف _ فشارسياسي را از روي «حساس ترين نقطه» به «نقطه ي غير حساس تر»ي منتقل مي كنند.( از روي دستيابي قريب الوقوع به بمب اتمي به دشمني با اسراييل )
ب _ تبليغات رسانه اي متمركز شده بر روي « حساس ترين نقطه » را به سمت «نقطه ي غير حساس تر» ي منحرف مي كنند .( از روي خطر يك ايران هسته اي به خطر يك ايران يهودي ستيز )
ج _ به تهاجم محتمل و انگيزه هاي پنهان متهاجم( يك بحران سياسي صرف)، ماهيتي مذهبي (يهودي وار و ضد اسلامي) مي دهند .
د _ از اين طريق، مشروعيت تهاجم محتمل را در نزد افكار عمومي جهان اسلام به شدت كاهش مي دهند. ( چنين داوري خواهد شد كه هدف اصلي از حمله به ايران دفاع از موجوديت اسراييل است نه اهداف نظامي برنامه ي هسته اي ايران )
ه _ از اين طريق ، به همگرايي هرچه بيشتر افكار عمومي جهان اسلام در دفاع از «يك سرزمين اسلامي» دامن ميزنند.
و _ از اين طريق ، شكاف «جهان عرب_ ايران » را كه در اثر وحشت كشورهاي عربي از دستيابي ايران به سلاح هسته اي هر چه گسترده تر شده است ، به نفع ايران ترميم مي كنند.
ز _ از اين طريق مهاجم اصلي ( جهان غرب ) را در باره ي شكل گيري يك «جنگ مذهبي فراگير » در نتيجه ي يك بحران سياسي ، به وحشت مي اندازند.
ز _ در افقي دورتر ، جهان مسيحي را در باره نيات رهبران سياسي اش ( دفاع از يهوديان يا نگراني از بمب ايراني؟) به فكر فرو مي برند .
ح _ طرف درگيري را از يك «ابرقدرت قدر قدرت» يعني« ايالات متحده»، تا حد يك قدرت منطقه اي ( اسراييل ) كه خود گرفتار بحران هاي عميق داخلي و خارجي ست و به قدر كافي در اطراف خود احساس ناامني مي كند،شيفت مي دهند .بدين ترتيب ( و خلاصه اينكه ) آنها دارند به زيركانه ترين شكل ممكن و با ابزارهاي فوق العاده محدودي كه در اختيار دارند ، « موضوع دعوا » و «طرف دعوا » را «به دلخواه خود» تعيين مي كنند . پس، از من نخواهيد كه آنها را به خاطر اين «سطح از هوشياري» شان تحسين نكنم !
8:امان از اين پاكستاني ها !
بارها شده است كه از خودم پرسيده ام چرا پاكستاني ها كه مي توانند چنان بدل هايي از اصل بسازند كه تشخيص آن حتي براي سازنده ي كالاي اصل دشوار است ، تلاش نمي كنند براي يك بار هم كه شده چيز ارژينالي خلق كنند و آنرا بفروشند؟هر بار به اين نتيجه رسيدم كه : پاكستاني ها در منطقه اي قرار دارند كه خيلي ها «توان خريد كالاي اصل را ندارند» اما مي خواهند «احساس كنند از آن برخورداراند» . نقش منطقه اي پاكستاني ها، پاسخ دادن به اين نياز فوري ملت هاي منطقه ست ! ( سيگارهاي وينيستون پاكستاني و عطرهاي معروف كه در ظاهر هيچ تفاوتي با نمونه ي آمريكايي و فرانسوي شان ندارند از اين جمله است)از همين روست كه تمام نگراني من از اين نيست كه ساخت سياسي ايران به بمب هسته اي دست يابد و ديگر نتوان با او در باره ي «حقوق شهروندي» به آسودگي سخن گفت !بلكه بيشتر نگراني ام مربوط به اين است كه پاكستاني ها مطابق با نقش منطقه اي خود، چيزي به او فروخته باشند كه مثل هميشه تقلبي ست و همچون وينيستون پاكستاني «خوب كام نمي دهد» !
9: و .......
و البته ، هر گاه كه مسحور بازي هاي زيباي ساخت سياسي با شهروندان اش يا دنيا مي شوم ( آنها گاه گداري چنين مي كنند) از خود مي پرسم: چرا آنان هوشمندي خود را در نحوه ي تعامل با «همه ي شهروندان شان» و «پذيرش قواعد جكومت در جهان جديد» نشان نمي دهند تا ضريب امنيت خود را آنچنان بالا ببرند كه نه به نسخه ي تقلبي بمب احتياجي داشته باشند نه به نسخه ي اصيل اش؟!خب . ما فقط مي توانيم اظهار تعجب كنيم و كاري بيش از اين از ما ساخته نيست .مگر همان كه، دست به دعا برداريم و منتظر بمانيم كه بالغ تر و بالغ تر شوند !

جنبش زنان
(میترا یوسفی)
جنبش زنان بسيار آرام به پيش می رود. آرام، آهسته. شمرده و با طمأنينه، آن چنان سنجيده و آگاهانه قدم بر می دارد که گوئی تمام دره های ميان راه را می شناسد. راهی پر از دره های عميق و پر هيبت. از هيجان و غوغا سالاری اثری نيست. نمی خواهد قدمی کج بردارد، به اطراف خود نيز به ندرت می نگرد، می خواهد صاف و سالم به مقصد برسد. آيا نمی خواهد هزينه ای بپردازد؟ چرا، هر قدمی که برمی دارد، جوهره ای گران بها دارد که برای آن می پردازد. از جان و هستی خود مايه می گذارد. صداقت و صراحتی زنانه را با خود حمل می کند و به همين واسطه توان و کارآيی خود و هرچه در چنته دارد را به معرض ديدگان عامه قرار می دهد.
اين ها که برشمردم، همه نقاط قوت و جنبه های مثبت جنبش زنان موجود در کشورمان است. اما، مشکل کجاست؟
جنبش مبارزه برای رهايی زنان در ايران، ساختار ندارد. آرايشی به خود نمی دهد. روی سطح حرکت می کند و آن هم در محدوده معينی. به اعماق کاری ندارد. پراکنده است و "رهبر" ندارد. (هرچند که بسيار خوب است، به جای مفهوم رهبر از فعالين جنبش زنان نام ببريم. رهبر نيز از آن مفاهيمی است که بايد جای گاه آن در جنبش های انقلابی ايران روشن گردد.)
جنبش زنان نيروی پايه ای خود را نمی شناسد و روی آن سرمايه گذاری نمی کند. جنبش زنان به جنبش های موجود در اعماق بی اعتناست و خود را با جنبش دمکراسی موجود در ايران هم راه، هم هدف و يک سان می پندارد و تا به آن جا پيش می رود که گاها خود را با جنبش اصلاحات مترادف می سازد و حتی از اصلاح طلبان حکومتی انتظاراتی دارد و وقتی پاسخ خود را نمی يابد به جنبش رفراندم دل می بندد.
جنبش زنان بدون گردآوری نيروی واقعی خود، قدرت ابراز وجود نخواهد داشت و تنها به روشن فکران معدودی محدود خواهد ماند که از طريق اينترنت، صدای خود را به گوش تنی چند می رسانند.
اما، جنبشی که در دهه اخير ابراز وجود کرده، پتانسيل آن را دارد که درجا نزند و به جلو برود، اما برای اين کار بايد بستر حرکت خود را نورانی کرده تا راه خود را گم نکند. جنبش زنان برای اين کار به نيروی زيادی نياز دارد، به نيروی اکثريت زنان ايران. به زنانی نياز دارد که يا هنوز کلمه فمينيسم به گوششان نخورده و يا اينکه تصوری نادرست از آن دارند، زنانی که يا شبانه روز به کار بيرون از خانه و در خانه مشغولند و يا حتی سواد خواندن و نوشتن ندارند. زنانی که هنوز اينترنت را نمی شناسند و يا اصلا توان خريدن کامپيوتر را ندارند. اين اکثريت زنان ايران هستند که نيروی پايه ای جنبش رهايی از چنگال تبعيض و نابرابری را تشکيل می دهند. جنبش زنان بدون اين نيروی پايه ای قدرتی نخواهد داشت و جز از طريق هم راهی با مبارزات اقشار مختلف زنان، همانند پرستاران، معلمين، دانشجويان، کارگران و غيره، نمی تواند توجه آنان را به حقانيت مبارزات خود جلب نمايد. جنبش زنان تنها با شنيدن صدای اين نيروها می تواند فرياد خود را به گوش آنان برساند.
چانه زدن در بالا، و حتی تعويض برخی قوانين به نفع حقوق زنان، صددرصد از زمره اولين گام ها در مسير رهايی خواهد بود، اما، اولا رسيدن به آن نيز بدون داشتن يک نيروی مؤثر امکان پذير نيست، ثانيا ترمز در اين حوزه، زنان را برابر با مردانی می کند که جز فرهنگ زور و سلطه و سرکوب، چيز ديگری نمی شناسند. برابری حقوقی با مردان به شرطی که درجا نزند و متوقف نشود، تنها می تواند گامی در جهت تغيير ساختار مردسالارانه باشد، اما واضح است که تغيير بنيادی اين ساختار، نياز به جامعه ای دارد که در آن انسان ها در تمامی عرصه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی برابر به حساب آيند. جامعه ای که در آن، نه مردان حکومت می کنند و نه زنان. در اين جامعه انسان ها به طور مساوی سرنوشت خود را تعيين می کنند.
جنبش زنان بايد آگاه باشد که خود نيز متأثر از يک ساختار به شدت پدر_مردسالارانه است و در چار چوب يک جامعه سرکوب گر و نا عادلانه شکل گرفته است. در چنين جامعه ای برابری به معنای برابری با خصائل و مفاهيم حاکم بر اجتماع است. برابری با خصوصيات خشونت طلبانه و مبتنی بر سرکوب، رقابت طلبانه و مردسالارانه حاکم بر جامعه. برابری حقوق زنان و مردان بر بستر يک نابرابری عظيم. بر چنين بستری، زنان برابر با مردانی می شوند که در طول تاريخ با تکيه بر زور و چپاول، طبقات را به وجود آوردند، تبعيض را جاری ساختند و مفاهيمی را پايه گذاری کردند که تنها با نابودی آن می توان از گام برداشتن به سوی يک برابری واقعی بين زنان و مردان سخن گفت.
جنبش رهايی بخش زنان، يعنی جنبش مبارزه با سرکوب گری، مبارزه با خشونت، مبارزه با طبقات، تبعيض و نابرابری. جنبش مبارزه با سرسپردگی و اسارت. وبرای پيشبرد چنين مبارزه ای مسلما نيروی شماری از زنان کفايت نمی کند. اين مبارزه به نيروی اکثريت زنان و هم راهی آنان نياز دارد. زنانی که در اين ساختار، جز سرکوب، ستم، فقر و تحقير، چيز ديگری نصيب شان نمی شود.
جنبش زنان بايد بداند که به کدام سو می رود و برای رسيدن به هدف، بايد نيروی خود را بازشناسد و خود را بيارايد، آن گاه می تواند گام به گام، بدون عجله و هياهو و با نقشه و برنامه به پيش رود.
پانوشت:
دو هفته پیش ستونی در خبرنامه به وجود آمد و تصمیم گرفتیم تا ستونی باشد تنها برای خودمان!نه خود زنان!و نه حتی خود مردان!برای خود انسان!فارغ از تمام دیوارهایی که بین انسانها می کشند!اما می خواستیم ستون زنان متفاوت و پر شور باشد!و برای همه آنچه می خواهیم و برای همه آنچه شما می خواهید منتظریم!منتظریم از دغدغه هایتان بشنویم.منتظریم شما هم برای ستون زنان بنویسید.
Sharifwomens@yahoo.com

* اعلاميه جهاني حقوق بشر
ماده شانزدهم
الف/ هر زن و يا مرد بالغي حق دارد بدون هيچگونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا مذهب با همديگر زناشوئي کنند و تشکيل خانواده دهند. در تمام مدت زناشوئي و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کليه امور مربوط به ازدواج داراي حقوق مساوي مي باشند.
ب/ ازدواج بايد با رضايت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.
ج/ خانواده رکن طبيعي و اساسي اجتماع است و حق دارد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
ما هم دوشنبه داريم آقايان!
(ا.گ)
اگر دوشنبه ها، به يونيون سري زده باشيد حتما فهميده ايد رفت و آمد مشکل شده است. اگر از پله ها بالا برويد، زمزمه هاي مبهم کساني را مي شنويد که با لحني نه چندان دوستانه غر مي زنند :"مسجد به اون بزرگي! چرا مي آن اينجا؟"
1. در اين يادداشت کوتاه، نقد من بر جلسات دعاي "بچه هاي دوشنبه"، از منظر اعتقادي نيست. بحث آنجاست که در فضاي عمومي، که هر فرد حق دارد آزادانه از آن استفاده کند اين گونه مزاحمت در رفت و آمد ـ که در قوانين نيروي انتظامي از آنها به نام سد معبر ياد مي شود و جرم است ـ نه تنها طبيعي بلکه زيبا هم نيست.اگر چه که "بچه هاي دوشنبه" تنها گروهي نيست که سد معبر را به نوعي باب کرده است. گروه بزرگتر "بسيج دانشجويي"، با استفاده از پانل هاي بزرگ و چيدمان آنها در "ابن سينا"، به نحوي که عبور و مرور را مشکل کند، از همين حربه ي تبليعاتي استفاده مي کند (پانل هاي ضد اسرائيلي را به ياد مي آوريد؟). اين گونه چيدمان، به دليل آنکه عبورکننده را مجبور به ديدن پوسترها و نوشته ها، حداقل در زماني کوتاه مي کند، يک حربه ي تبليعاتي موثر است ـ اما نه درست! و اينجاست که بحثِ هدف به هر وسيله اي پيش مي آيد (که مطمئنا اين ايدئولوژي ماکياولي موردِ قبول بسيجيان ما نبايستي باشد؛ چرا که از مباني اخلاقي ايدئولوژيک اين گروه به شدت دور است.)
2. بچه هاي دوشنبه، با زدن پرده ي جداکننده بين زنان و مردان، نشان داده به "منطق زن در پرده" اعتقاد دارد. جدا از درستي يا نادرستي اين اعتقاد- که مسلما به نظر نگارنده نادرست است- قصد دارم به ناسازه گون موجود در نتيجه ي اين کار اشاره کنم. من معتقدم ايجاد اين نگرش در مورد زن، خود باعث تنش بيشتر در جامعه مي شود حال آنکه منطق زن در پرده به طرز پارادوکسيکالي داعيه ي کاهش فساد در جامعه را دارد. بچه هاي دوشنبه و هر گروه اين گونه اي ديگر، با زدن چادر جدا کننده، زن را تا سطح ابژه اي جنسي فرو مي کاهد که مرد به عنوان يگانه سوژه، بايد ازو در حذر باشد. با سفسطه هاي توجيهي اين کار در مکان هاي عمومي بزرگتر کاري ندارم؛ در دانشگاه و در جايي که کلاس هاي درس مختلف از داشتن پرده هايي از اين دست، خوشبختانه، محرومند رواج اين نوع برخورد با زنان کار خطرناک تري خواهد بود؛ چرا که کساني را که با اين کار موافقند جسور مي کند و مخالفان را عصباني. از طرف ديگر، با اين پرده ي حايل، زنان به طرز نماديني پشت سر مردان و بدون هيچ گونه نشانه هاي حضور فيزيکي مي نشينند و سخنان سخنران و مداحي را مي شنوند که هيچ گاه صورت او و حضور فيزيکي او را نمي بينند و انگاره هاي حضور شبه متافيزيکي مرد سخنران در ناخودآگاه شان ايجاد مي گردد. بي شک اين گونه بيشتر و پررنگ تر سلطه ي جنس مذکر بر خود را درک مي کنند و ازين منظر، اين پرده، تفسير نمادين فاجعه آميزي دارد. همچنين بايد شديد ترين گلايه هايم را از آن دختران دانشجويي بکنم که مظلومانه به اين جلسه مي آيند و همچون غريبه هايي که هرگز دعوت نشده اند در انتهاي سالن مي نشينند و رسما اعلام مي دارند ما با تمام آن حقوقي که زنان ديگر بخاطر بدست آوردنشان هزينه مي دهند مخالفيم.
(در ضمن تذکر اين نکته خالي از لطف نيست که بگويم از آنجا که از طبقه ي بالاي يونيون قسمت خواهران "ديد" دارد زدن اين پرده بزرگترين توهين ها را متوجه شرکت کنندگان پسر اين جلسه مي کند. مگر اينکه سقف چادري را هم به سازه ي خود بيفزاييد.)
3. از طرف ديگر، صداي بلند برنامه ي گروه "بچه هاي دوشنبه"، با اينکه در ساعت 4:30 عصر شروع مي شود، به هر صورت مزاحم است. اين ادعا صرفا يک اشکال گيري بي خود نيست. توجه داشته باشيد که اين گروه، درست کنار در گروه موسيقي شروع به اجراي برنامه مي کند. و در جدال "حق صوت" بين گروه موسيقي و بچه هاي دوشنبه، ايدئولوژي، تهديد کنان پيروز مي شود. البته مهم تر از نقد اجرايي اين نوع گروه ها، که تنها به دعاخواني مي پردازند، نقد مجموعه هاي مرجع بزرگ ترشان است. ليکن در اين يادداشت کوتاه فرصت نشد. به هر حال نحوه ي عمل کردن برخي گروه هاي بزرگتر، جاي نقد بيشتري دارد. اما اگر بخواهم براي سازنده شدن همين انتقاد، به شيوه ي تمام انتقادهاي معمول کليشه اي مزخرف، راهکار ارائه کنم پيشنهاد مي نمايم گروه بچه هاي دوشنبه، مانند تمام گروه هاي مذهبي هم جنس خود، يا در خانه هاي شخصي يا در مسجد دانشگاه به اجراي برنامه بپردازد تا هم از لعن و نفرين کساني که از بابت سد معبر و سر و صدايش آزار مي بينند رها شود و هم زحمت اين همه پرده و سازه را نپردازد. به هر حال، هر حربه ي تبليغاتي تاريخ انقضايي دارد؛ براي شما آقايانِ دوشنبه؛ تاريخ اين يکي، مطمئنا سر آمده است.
توضیح
مدتی پیش پس از درج خبر ملاقات رییس جمهور احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی،برخی از سایت های اینترنتی، اقدام به پخش فیلمی از این دیدار کردند که در آن احمدی نژاد سخنانی مبنی بر مشاهده ی یک هاله ی نور بر گرد سر خود نموده بود، که این سخنان بازتاب گسترده ای در مجامع داخلی داشت.اما هفته ی پیش پس از چندین روز سکوت دولت در این رابطه، سرانجام غلامحسین الهام، سخنگوی دولت، طی یک مصاحبه ی مطبوعاتی در ابتدا اعلام کرد که این فیلم مونتاژ شده و در جلسه هیچ فیلمبرداری صورت نگرفته است.البته ایشان چند دقیقه بعد مجددا اعلام کردند که کسانی که اقدام به پخش این فیلم نموده اند چرا فیلم کامل را پخش نمی نمایند.نکته ی جالب در این مصاحبه گذشته از اظهارات ضد و نقیض آقای الهام در مورد فیلمبرداری این است که ایشان در طی سخنان خود به هیچ وجه اقدام به تکذیب یا تایید سخنان بحث برنگیز منصوب به آقای احمدی نژاد نکرده و همچنان این علامت سوال را در ذهن شهروندان باقی گذاشت.

هیچ کس جز تو نخواهد آمد
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
سرو آزاده این باغ تو باید باشی
چشمه جاری این دشت تو باید باشی
باز کن پنجره
صبح آمده است
در این خانه رخوت بگشای
باز هم منتظری؟
هیچ کس بر در این خانه نمی کوبد
و نمی گوید برخیز
بهار آمده است
خانه خلوت تر از آن است که می پنداری
سایه سنگین تر از آن است که می پنداری
داغ دیرین تر از آن است که می پنداری
ریشه ها می گویند:
"ما توانا تر از آنیم که می پنداری"
هیچ کس جز تو نخواهد آمد
هیچ بذری بی تو
روی این خاک نخواهد پاشید!
اسب اندیشه خود را زین کن!
و خدا می داند
و خدا می خواهد تو
"خود آیی"باشی !
نازنین ....
داس بی دسته ما
سالها خوشه نارسته بذری را می چیند
که به دست پدران ما
بر خاک نریخت.
کودکان فردا
خرمن کشته امروز ترا می جویند.
در حضور تاریخ !
در نگاه فردا !
هیچ کس بر تو نخواهد بخشید
تو
تو بهاری آری!خویش را باور کن
سالک
کاریکاتور

