تبليغاتX
خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

خبرنامه واحد سیاسی-اجتماعی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

 

ببر كاغذي

 

تاكتيك كلاسيكي براي پيروزي در عرصه هاي جنگ و نبرد سياسي وجود دارد كه شامل چهار مرحله است: منزوي ساختن حريف، محاصره­ي او، تنگ كردن دايره محاصره و وارد كردن ضربه.

آمريكا در برخورد با جمهوري اسلامي ايران مشخصا از اين تاكتيك پيروي مي كند و اگرچه فراز و نشيب هاي در اجراي سناريوي خود داشته است، به طور كلي تاكنون به نتايج موفقيت آميزي رسيده است.

عرصه ديپلماسي

در عرصه ديپلماسي اساسا فعاليتهاي آمريكا پيرامون پرونده فعاليتهاي هسته اي ايران بوده است. از زماني كه يكي از سازمانهاي اپوزوسيون ايران اقدام به فاش كردن اطلاعاتي پيرامون فعاليتهاي هسته اي جمهوري اسلامي كرد(سيمور هرش روزنامه نگار آمريكايي چندي پيش در گفتگويي عنوان كرد كه در واقع سازمان امنيت اسراييل اين اطلاعات را به دست آورده اما براي مشخص نشدن ميزان نفوذ اش در دستگاه هاي ايران اطلاعات را به اين سازمان داده است) پرونده فعاليتهاي هسته اي ايران به جريان افتاده است. اين پرونده مدتي طولاني در آژانس و سپس در شوراي امنيت بررسي شده است. در تمام اين مدت ايلات متحده به گفته كاندوليزا رايس «صبر» فراوان از خود نشان داده است. صبري كه هدف آن رسيدن به توافق با ايران نبوده است. كاملا بر عكس؛ صبر كرده است كه ايران، خود فرصت سوزي كند، صبر كرده است تا مذاكرات به نتيجه نرسد و از اين صبر و شكيبايي نتيجه هايي در خور گرفته است. اروپا را از يك نيروي ميانجي به متحدي براي خود و دشمني براي ايران تبديل كرده است، روسيه و چين را مجبور كرده است گام به گام حمايت هاي ديپلماتيك شان از ايران را كاهش دهند، چشم بر منافع خود در ايران بپوشند، گردن به خواسته هاي ايلات متحده بگذارند و شاهد بغرنج تر شدن اوضاع اين پرونده شوند.

كار به آنجا رسيده است كه امروز تعليق غني سازي به يك الزام بين المللي تبديل شده است(چه اين الزام روي كاغذ پاره نوشته شود و چه روي كاغذ هاي تا نخورده) كه حتي با انجام اين تعليق نيز بسياري از تحريم هاي هسته اي به قوت خود باقي مي ماند و در صورتيكه ايران به قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل عمل نكند، گام به گام در مرداب قطعنامه هاي پياپي(تا مرز اقدام نظامي با حمايت يا بي حمايت سازمان ملل)فرو مي رود.

عرصه منطقه اي

به طور خلاصه بايد بگوييم كه دولت آقاي احمدي نژاد ذخيره هاي دولت سيد محمد خاتمي را در عرصه منطقه اي تنها «مصرف» كرده است. در دوره رياست جمهوري سيد محمد خاتمي، جنگ عراق رخ داد. هزينه هاي اين جنگ از كيسه شهروندان ايالات متحده پرداخت شده بود، ايلات متحده بود كه با اميد و آرزوهاي فراوان به عراق آمده بود، ايالات متحده بود كه آبروي خود را، هستي امپرياليستي خود را در اين جنگ به گرو گذاشته بود و به منطقه آمده بود. در مدتي كوتاهي پس از سرنگوني صدام، جمهوري اسلامي كه شر همسايه اي مانند صدام(سني، پان عربيست، با سابقه­ي خصومت ديرين با دولت و ملت ايران) از سرش كنده شده بود با كشوري در همسايگي خود روبرو بود كه مي توانست جدي ترين متحد اش در منطقه باشد، دولتي شيعي داشته باشد، مردمي داشته باشد كه دل خوشي از ايلات متحده ندارند. در عمل نيز اين اتفاق رخ داده بود. در لبنان و فلسطين نيز متحدين ايران توانسته بودند روز به روز قدرت بيشتري كسب كنند و در هر موقعيتي به عنوان اهرم فشار جمهوري اسلامي بر آمريكا و اسراييل به كار روند. سوريه نيز نه تنها از نشان دادن نزديكي خود با ايران باكي نداشت بلكه اين نزديكي را نقطه قوتي براي خود مي ديد.

در طول يك سال و نيم گذشته جمهوري اسلامي قدم به قدم از مواضع منطقه اي خود عقب رانده شده است: جمهوري اسلامي هميشه از حماس و حزب الله به عنوان تهديدي عليه اسراييل استفاده مي كرد. غافل از اينكه اين تهديد تا زماني موثر است كه «تهديد» باقي بماند. پس از درگيري هاي گسترده در فلسطين و بلافاصله پس از آن جنگ تمام عيار اسراييل و لبنان مشخص شد كه حزب الله حداكثر مي تواند يك نيروي «مقاومت» باشد، نه يك «اهرم فشار». جنگ لبنان اگرچه پيروزي كوتاه مدتي براي نيروي مقاومت لبنان به حساب مي آمد اما در بلند مدت يك بازنده بيشتر نداشته است: جمهوي اسلامي ايران. اين اتفاق تنها يك دليل ساده داشته است: در شرايط «غير جنگي» حزب الله متحدين سياسي را بر حاميان نظامي ترجيح مي دهد. نزديكي فوق العاده حزب الله با نيروهاي سكولار (بخصوص حزب كمونيست لبنان) در اين روزها جلوه بارز اين رويداد است.

در عراق نيز روند حوادث آنچنان محيرالعقول بوده است كه هر ناظري را به تعجب وا مي دارد. ماجراي اعدام صدام يكي از عجيب ترين رخدادهاي منطقه در طول اين سالها بوده است. در عرض يك شب همه چيز عليه شيعيان، فارس ها و جمهوري اسلامي برگشت. انگار نه انگار كه صدام را ايلات متحده سرنگون كرده است و انگار نه انگار آمريكا حامي اصلي اعدام پيش از موقع صدام بوده است. فيلمي كه از صحنه اعدام صدام منتشر شد(با فرياد هاي «يا مقتدا، يا مقتدا») درگيري هاي منطقه را به درگيري شيعه و سني، عرب و فارس تبديل كرد. يكي از نزديك ترين متحدين جمهوري اسلامي از ترس رويارويي با جهان عرب تشييع جنازه اي نمادين براي صدام گرفت(!) و نزديكان صدام عهد بستند كه در عراق جوي خون از ايرانيان راه بيندازند. آمريكا كه پيش از اين چند ده هزار نفر از ارتش بعث را براي رويارويي با جيش المهدي و مقتدا صدر در عربستان تجهيز كرده بود آماده ضربه زدن به جيش المهدي گشت و مقتدي صدر كه سال گذشته در ايران دلگرمي داده بود كه در صورت هر تهديدي عليه ايران عراق را گورستان آمريكاييان خواهد كرد از ترس جان خود مخفي شده است.

آنچه كه در اين يك سال و نيم در عرصه منطقه اي مي بينيم به شكل خلاصه عبارت است از: از زير فشار درآمدن آمريكا به عنوان يك امپرياليست اشغالگر، نزديكي كشور هاي عرب منطقه با يكديگر و با اسراييل در برابر جمهوري اسلامي ايران، سوختن مهره هاي ايران در منطقه، كاهش نفوذ ايران در عراق و بخصوص تحت فشار قرار گرفتن و ناامني نيروهاي ايران در عراق.

عرصه داخلي

ايلات متحده در ايران بخصوص در دو زمينه اصلي سرمايه گذاري كرده و اميد بسته است :

اول- در عرصه قوميت ها و استانهاي حاشيه اي ايران(كردستان، خوزستان و سيستان و بلوچستان و كمي هم آذربايجان )سعي كرده است بر بستر نارضايتي عمومي و ستمي كه به قوميت ها در ايران مي رود، گروههاي وابسته به خود را پرورش دهد و حمايت كند. اين گروه ها يا بر پايه مذهب(سني گرايي متعصب و بنياد گرا) و يا بر پايه زبان و قوميت شكل گرفته اند و اگرچه مسوولان نظام اسلامي آنها را ضعيف، فاقد هرگونه پايگاه مردمي و ناتوان معرفي مي كنند اما در واقع مشخص است كه هر روز قدرت بيشتري كسب مي كنند و مي توانند دردسر هاي اساسي براي دولت مركزي به وجود بياورند. در اوضاع كنوني ايران كه سازو كار هاي دموكراتيك براي بيان مطالبات قوميت ها و كسب حقوق آنها وجود ندارد و در شرايطي كه جريان هاي اصيل عدالت خواهانه از بيم تعقيب فرصتي براي فعاليت ندارند راه براي گسترش اين جريانات باز باز است

دوم- در عرصه اقتصادي، ناكارآمدي دولت نهم و سياست هاي ويرانگر اين دولت (خصوصي سازي ها كه البته در ادامه سياستهاي دولتهاي پيشين است، تزريق بي رويه پول نفت كه در كوتاه مدت مشكلات را كاهش مي دهد و در بلند مدت آن ها را ريشه دارتر مي كند، بال و پر دادن به سرمايه داري سوداگر و سرمايه داري انحصاري ميليتاريستي) همراه شده است با تحريم هايي كه عليه ايران وضع شده است(و سنگينتر از اين نيز وضع خواهد شد). اين دو مساله در كنار يكديگر بالقوه خطرناك ترين تهديدات را براي حاكميت جموري اسلامي ايران به وجود خواهد آورد.

اگرچه مسوولين نظام اسلامي اين مشكلات را ناچيز مي شمرند( البته در تريبونهاي رسمي و در تبليغات) اما ايالات متحده آمريكا و متحدانش بسيار روي اين دو زمينه اصلي حساب كرده اند و سرمايه گذاري مي كنند. مائو امپرياليسم را «ببر كاغذي» مي داند. بارها در طول تاريخ به تجربه ثابت شده است كه اين اظهار نظر درست است و امپرياليسم ببر كاغذي است. در ويتنام، در كوبا، در ونزوئلا... امپرياليسم ببر كاغذي است اما در مواجهه با ببر هاي واقعي، در مواجهه با خلق هاي ضد امپرياليست! نه در مواجهه با حاكميت هايي كه ديري است از مردمان خود جدا شده اند. در واقع تنگ كردن عرصه محاصره بر حاكميت جمهوري اسلامي در عرصه داخلي از آن روزي شدت يافت كه اين حاكميت خود راه جدايي نهايي را برگزيد. انتخاباتي پر از تقلب را برگزار كرد و سرمايه داري ميليتاريستي با شعار اقتصادي و براي سركوب سياسي به ميدان آمد. در واقع انتخاب حاكميت، راه را براي موفقيت آمريكا باز كرد: به جاي اصلاح ساختار سياسي و فرصت دادن به طرح شدن مطالبات اقتصادي، حاكميت راه قبض قدرت و تحديد دموكراسي، امنيتي كردن مسايل قومي و گماردن فرماندهان نظامي به استانداري ها، سركوب جنبش كارگري و ... را در پيش گرفت و به اين «ببر كاغذي» بزرگترين خدمت را كرد.

آنچه كه به نظر مي رسد، در عرصه هاي ديپلماسي، منطقه اي و داخلي، سه مرحله اول از اين تاكتيك كلاسيك(منزوي ساختن حريف، محاصره­ي او و تنگ كردن دايره محاصره) انجام شده است و ديري نخواهد پاييد كه مرحله آخر- وارد كردن ضربه- در دستور كار قرار بگيرد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شورای سردبیری  |