
انتخابات و تحليل هاي عجيب و غريب
آقايان اصلاح طلب !!!
« مصطفي شعبانزاده »
انتخابات 24 آذر ماه روزي سرنوشت ساز براي همه گروههاي سياسي، چه گروههاي حاكم و چه گروههاي خارج از حكومت بود. از سويي دولت مهرورز اولين برگزاري انتخابات را تجربه ميكرد و اين در حالي بود كه با بروز اختلاف نظر ميان طيف گسترده حاميان دولت، تنها يك ليست خود را حاميان رئيس جمهور ميناميدند و از سويي ديگر تمام گروههاي دوم خردادي و اصلاح طلب با هم متحد شده بودند تا بعد از سه شكست متوالي در انتخاباتهاي اخير، مقبوليت خود را به راي مردم بگذارند. اصلاح طلبان با توجه به تفرق در جناح مقابل و اتحاد در جناح خودي اين گونه تحليل ميكردند كه « تنها يك مانع در سر راه خود داريم و آن هم عدم شركت گسترده مردم است» و با اين تحليل بدون انجام تبليغ گسترده براي ائتلاف و برنامههاي مديريتي خود، تمام تلاش خود را معطوف به تشويق مردم براي شركت در انتخابات كردند. جالب اين جاست كه اين تحليل عجيب و غريب در شرايطي ارائه ميشد كه در انتخابات رياست جمهوري در حالي شكست خوردند كه مشاركت مردم چندان پايين هم نبود. به هر حال دوستان اصلاح طلب با اين اوصاف وارد صحنه انتخابات شدند و تصور ميكردند كه اگر مشاركت مردم در شهري مثل تهران« بيش از نصف ميانگين كل كشور» باشد قطعا ائتلاف شان پيروز قاطع عرصه انتخابات خواهد بود. اما چنين نشد.
در حالي كه كل آراي ماخوذه در تهران بيش از يك ميليون و ششصد هزار برگه بود، تنها چهار نفر از كانديداهاي اصلاح طلب توانستند به گروه 15 نفره شوراي شهر راه پيدا كنند و جالب اين جاست كه نفراول از اين 4 نفر كسي نبود جز هادي ساعي، دارنده مدالهاي مختلف ورزشي در جهان و يكي از محبوبترين ورزش كاران كشور كه كمتر از يك چهارم آراي ماخوذه را به نام خود ثبت كرده بود.
شكست اصلاح طلبان به همين جا ختم نشد. اصلاح طلبان با گذشت چند ساعت از شروع شمارش آرا ادعاي ناسالم بودن انتخابات را مطرح كردند و حتي مدعي شمارش نادرست آرا شدند ( البته از دولتي كه خود با توسل به بي اخلاقي ها و تخلفهاي انتخاباتي به قدرت رسيده است، انجام از اين دست اقدامات بعيد نيست) اما نكته جالب اين جاست كه مدعيان غير سالم بودن انتخابات و تقلب در شمارش آرا تنها به حرافيهاي مكرر اكتفا كردند و ديگر هيچ. آقاياني كه ميخواستند مدافع و حامي حقوق مردم باشند حتي از حق خودشان هم نتوانستند دفاع كنند!!!
به راستي اصلاح طلبان به دنبال چه ميگردند؟ بعد از گذشت 9 سال از دوم خرداد هچنان در حال و هواي انتخابات رياست جمهوري 76 و پيروزي به ياد ماندني خاتمي سير ميكنند و گويي هنوز از آن واقعه چنان سرمست و خشنودند كه حتي نميتوانند از فضاي جامعه خود يك تحليل ساده اما درست داشته باشند و سرانجام اين ميشود كه مفتضحانه در مقابل دولت عوام فريب و حاميان آن شكست ميخورند و حتي نميتوانند از حق خود دفاع كنند.
بعد از گذشت 9 سال از خرداد 76 خالي از لطف نيست اگر بار ديگر 20ميليون راي خاتمي را مرور كنيم. بخش عظيمي از حاميان خاتمي را توده مردم يعني كساني كه زير فشارهاي اقتصادي دوران سازندگي به سختي زندگي خود را ميگذراندند، تشكيل ميدادند. مردم ديگر توان تحمل 8 سال توسعه ناعادلانه اقتصادي را نداشتند. بنابراين اكثر قريب به اتفاق آن ها به خاتمي كه فكر ميكردند با شعار توسعه فرهنگي و توسعه سياسي مخالف سياستهاي ناعادلانه سردار سازندگي است، اعتماد كردند و او را به رياست دولت هفتم برگزيدند.
گرچه خاتمي ادامه دهنده سياستهاي نابه هنجار اقتصادي دولت گذشته نبود اما گويي فراموش كرد كه چرا توده عظيم مردم به او راي دادند. مردم نان ميخواستند نه توسعه فرهنگي. مردم زندگي بهتر و راحت تر ميخواستند نه تماشاي تئاتر با بهاي كمتر...
اصلاحطلبان گويي هنوز نفهميدهاند كه در جامعه اي كه70% مردم آن زير خط فقر زندگي ميكنند شعارهاي فرهنگي كه آن هم اكثرا شامل همان 30% بالاي خط فقر ميشود راه به جايي نميبرد و تازه اگر هم بفهمند خصلت آهستگي ليبرالي سراغشان ميآيد و قدمهايشان متقارب ميشود و كمي بعد ميايستند. البته مشكل در گروههاي اصلاحطلب از اين هم بيشتر است و هنوز هم نميدانند در كجاي كار قرار دارند. اپوزيسيون، اصلاحاتچي، عامل حكومت و... بعد از هفت سال ترجيح ميدهند محافظه كارانه در مورد وقايعي مانند 18 تير يا قتلهاي زنجيرهاي صحبت كنند. خاتمي كه روزگاري پيشتاز جنبش اصلاحات محسوب ميشد امروز با بيان اين مطالب كه «ممكن است در انتخابات تخلفاتي صورت گيرد كه به دليل سيستم انتخاباتي ما امري اجتناب ناپذير است» بيش از پيش خصلت محافظه كاري خود را عيان ميسازد. آقاياني كه ترجيح ميدهند اكنون محافظه كارانه در برابر همه چيز نهايتا به حرف زدنهاي مكرر بسنده كنند حقشان همان است كه در آراي مردم جايي نداشته باشند و همان معدود رايشان هم پايمال شود.
سرانجام جنبش اصلاحات(برخاسته از نظريات دوم خردادي ها) اين شد كه سوم تير فرا رسيد و دولتي با « شعار نفت سر سفره مردم» و ادعاي «از بين بردن مافياي نفتي» ( كه البته هيچ كس نفهميد اين مافياي نفتي كجا بود و كي از بين رفت و نفت سر سفره مردم رفت يا دولت سر سفره نفت مردم) توانست مردم را با خود همراه كند و زمام كار را به دست بگيرد اما قطعا همواره اوضاع اين گونه نخواهد بود كه اصولگرايان بتوانند با عوام فريبي و سر دادن شعارهاي عامه پسند و بياخلاقيهاي انتخاباتي، از ضعف اصلاحطلبان و فقدان گروههاي سياسي مستقل و قوي، استفاده كنند و از صندوق راي پيروز بيرون بيايند و برنده كودتاهاي خاموش و بدون سر و صدا باشند. روزي همين صندوقهاي راي تابوت اقتدارگرايي و تماميت خواهي خواهد شد.
به هر حال اگر چه 24 آذر روزي برجسته در سرنوشت ايران مينمود اما روزي بود مثل بسياري از روزهايي كه به تاريخ ايران گذشته است و فقط يك پيام از آن به گوش مي رسد:
«خاتمي رفت اصلاحات مرد.»
ادامه مطلب
