هر كجا ميروم آسمان همين رنگ است!
سه حكايت
«صادق نوابي»
حكايت اول: حتما اشتباهي شده!!
دو انتخابات در پيش رو داريم، شوراها و خبرگان. شوراي نگهبان ابتكار بامزه اي به خرج داده: در انتخبات شوراها نامزدهاي اصلاح طلب را در شهرستان ها رد صلاحيت كرده ولي در تهران دست و دل باز تر بوده است. پلتيك شوراي نگهبان كارساز شده و اصلاح طلبان كه نمي توانند در تهران مشاركت كنند و در شهرستانها مشاركت نكنند و نمي توانند كه در هيچ جا مشاركت نكنند تصميم گرفته اند در همه جا مشاركت كنند. از طرف ديگر عده اي از رد صلاحيت شدگان اسلامشهر(60 نفر) خدمت حاج آقا كروبي رسيده اند و شكايتشان را پيش ايشان برده اند، غافل از اينكه ايشان اگر مي توانستند باغچه مبارك خودشان را بيل مي زدند و كاري براي كانديداهاي حزب خودشان مي كردند.
آيت الله صادقي(سرپرست حوزه علميه كماليه) هم نامه اي به دبير شوراي نگهبان نوشته اند و نسبت به رد صلاحيت حجت الاسلام عباسي فرد اعتراض كرده اند و اعلام كرده اند كه رد صلاحيت آقاي عباسي فرد بر اساس «شايعه و مكر و اكاذيبي بوده كه فرد يا افراد مغرض داعيه دار و از خدا بي خبر منتشر كرده اند». الله اعلم.
پارلمان اروپا هم در قطعنامه اي كه عليه ايران نوشته به رد صلاحيت كانديداهاي شوراها اشاره كرده. آقاي نجفقلي حبيبي هم كه رد صلاحيت شده اند حسابي از رد صلاحيت خودشان تعجب كرده اند(بر عكس ما كه ديگر از هيچ چيز تعجب نمي كنيم) و در نامه اي به شوراي نگهبان گفته اند كه :«قطعا در اين رويه اشتباهي صورت گرفته است»! غافل از اينكه اين شتري است كه دير يا زود جلوي در خانه همه خواهد خوابيد.
مجمع روحانيون مبارز هم كه كانديداهاي شاخص خبرگان اش در تهران(مجيد انصاري، هادي خامنه اي و ارسنجاني) رد صلاحيت شده اند در حال «بررسي» شهرستان هاست تا «تصميم نهايي»(؟!) خود را بگيرد. جالب است كه آيت الله ارسنجاني و آقاي انصاري هم اكنون عضو مجلس خبرگان هستند.
حكايت دوم: !!stand up
هر كانالي كه بزنيد تصاوير درهم و برهمي مي بينيد كه در هنگام ضرب و شتم يك دانشجوي ايراني در كتابخانه يك دانشگاه مشهور آمريكايي گرفته شده. دانشجوي بيچاره كه احتمالا كارت شناسايي اش را دير به پليس نشان داده(!) با باتوم برقي مورد حمله قرار مي گيرد.
پليس ديوانه مدام داد مي زند:« stand up»! و همشهري بيچاره ما كه ناي از جا بلند شدن ندارد با خودش مي گويد:«هر كجا مي روم آسمان همين رنگ است».
بله! شما چه در ايران باشيد و چه در آمريكا باتوم مي خوريد، چون دانشجو و ايراني هستيد. اما تفاوتهايي هم وجود دارد: در ايران باتوم پلاستيكي مي خوريد، هميشه مي خوريد و زياد مي خوريد. در آمريكا باتوم برقي مي خوريد، گهگاه مي خوريد و احتمالا تا زماني كه توان stand up شدن داشته باشيد. در ايران اگر باتوم بخوريد آمريكاييها محكوم مي كنند، در آمريكا اگر بخوريد سخنگوي وزارت امور خارجه و انواع مقامات باتوم زن و باتوم انديش محكوم مي كنند. در هرصورت شما دانشجويي ايراني هستيد: اين جرمتان. باتوم هم مي خوريد: اين هم مجازاتتان! نوش جانتان!
حكايت سوم: بابا تو ديگه كي هستي!
آقاي پرزيدنت احمدي نژاد هم درباره سفرهاي استاني خود و درباره تاثير اين سفرها بر روي پرزيدنتهاي ديگر كشورهاي جهان گفته اند: «اين سفر هاي استاني روي رهبران دنيا نيز تاثير داشته و هرگاه كه ما تماس مي گيريم مي گويند به سفر هاي دوره اي يا استاني رفته اند». لذا لازم است نكاتي چند را خدمت آقاي رييس جمهور متذكر شويم:
1) هميشه به سفر آقاي رييس جمهور.
2) شايد وقتي كه آقاي رييس جمهور با سران كشورهاي خارجي تماس مي گيرند منشي پرزيدنتهاي خارجي به قصد «پيچوندن» آقاي احمدي نژاد چنين حرفي مي زنند.
3) شايد بهتر باشد آقاي رييس جمهور در ديدارهايشان با پرزيدنت هاي خارجي شماره تلفن همراه آقايان را هم بگيرند تا در سفر هاي استاني هم بتوانند با پرزيدنتها تماس بگيرند.
4) شايد بهتر باشد پرزيدنتهاي خارجي يك كار كارشناسي و يك بررسي روي نتايج سفر آقاي احمدي نژاد هم داشته باشند. از جمله اينكه چند درصد مصوبات اين سفرها اجرا شده و ...
خلاصه اينكه «كارم از گريه گذشتهست، به آن مي خندم»!
ادامه مطلب
