تبليغاتX
خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

خبرنامه واحد سیاسی-اجتماعی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف

 

          

     بدون شرح...!

 

 

همه آزادند چيزي نگويند

 

«محمد مصطفوي»

 

 

نظارت بر مطبوعات مرجع قانونی هر گونه تصمیم گیری در حوزه مطبوعات اعم از لغو امتیاز ,توقیف و یا شصت و سومين جلسه از دهمين دوره هيأت نظارت بر مطبوعات در هفته گذشته بر گزار شد . هیات دادن اجازه انتشار می باشد. بنا بر گزارش فارس مطابق بند ب ماده 33 «پس از توقيف يك نشريه انتشار هر نوع نشريه ديگر به جاي نشريه توقيف شده به نحوي كه با نشريه مذكور از نظر نام، علامت و شكل مشتبه شود، ممنوع است و نشريه جديد بلافاصله توقيف مي‌گردد» و با توجه به اينكه اين نكات قبلاً به اطلاع مسئولان نشريه «روزگار» رسيده بود لكن بدون توجه به مواد قانوني نشريه «روزگار» با تغيير در شماره، طراحي صفحات و درج مطالب خارج از زمينه مصوب و عدم توجه به تذكرات مكرر براي اصلاح اين تخلفات به فعاليت خود ادامه مي داد، هيئت نظارت بر مطبوعات با اكثريت آرا مطابق با بند ب ماده 33 دستور توقيف نشريه «روزگار» را صادر كرد.  

بله مطلب را درست خواندید نشریه« روزگار» به دلیل تغییر در شماره ,طراحی صفحات و درج مطالب متفاوت به صورت انکار نا پذیری از نظر علامت , شکل و از همه بدتر نام شبیه روزنامه «شرق» شده!! بنابراین اعضای هیات نظارت بر خود واجب دیدند که برای اجرای نصح صریح قانون اقدام به توقیف نشریه «روزگار» نمایند. لازم به ذکر است اعضای هیات نظارت  با توجه به شباهت اسمی موجود میان تمامی روزنامه ها ,البته به جز کیهان که کاملا اسم متفاوتی دارد, با روزنامه شرق در صدد توقیف تمام روزنامه ها می باشند .

فراموش نشود اعضای هیات نظارت بر مطبوعات دغدغه آزادی مطبوعات نیز دارند و به همین علت و درجهت دست یابی به یک فضای باز سیاسی که پاسخ گوی تمام سلایق باشد هفته گذشته اجازه انتشار دوباره روزنامه «ایران» را دادند.اما این بار با یک تیزبینی تحسین برانگیز که مشخصه یک وزارت ارشاد بالغ است برای پیشگیری از تشابه اسمی احتمالی با «شرق» آقای دکتر صفار هرندی وزیر ارشاد فرمودند:« بازسازي در روزنامه ايران در حد مقدور روي داده است البته در بدنه روزنامه نيروهاي حرفه‌اي و معتقد وجود داشتند و به تدريج نيروهاي مورد نياز جديد وارد مجموعه شده‌اند و خواهند شد و بازنگري در روش كار، آن گونه كه بركام مردم شيرين‌تر و درخشانتر ظاهر شود، روي داده است»

لازم به توضیح می بینم دلیل شیرین تر شدن بر کام مردم بر طرف شدن کسالت ناشی از خواندن روزنامه های با اسم  یکسان شرق می باشد!!!

 ما ملتی هستیم که همین اواخر یادمان یکصدمین سال مشروطه را برگزار كرديم  جنبشی که اولین حرکت گسترده آزادی خواهانه در منطقه خاورمیانه بود و همانند دیگر انقلابات حرکتی بود در جهت دستیابی به خواست های ضروری یک ملت که  از آنان دریغ شده. و این خواسته همانطور که یک دهقان ساده آذربایجانی بعد از پیروزی مشروطه و هنگام مواجه با یک مامور شهربانی ,که از او به زور می خواست پول بگیرد, گفت:«ما علف خوردیم که کسی به کسی زور نگه» برای دستیابی به قانونی که همه در برابر آن یکسان ومسئول هستند بود . اما متاسفانه در طی حوادث بعد از مشروطه همواره شاهد بودیم که هر گروهی که به فدرت رسید تنها مسئاله ای که در نظر نگرفت مردم و حقوق اولیه آنان بود و همیشه تا جایی که دستش رسید سعی در تفسیر قانون به سود خود و سرکوب ملت کرد.

اما واقعا این روند تا کی می خواهد ادامه پیدا کند؟ کی ما می خواهیم بفهمیم که دیگران نیز دارای شعور و فهم هستند و تنها ما نیستیم که می توانیم فکر کنیم .آیا روزنامه «شرق »و یا هم اسم آن«روزگار» نماینده بخش گسترده ای از مردم و نخبگان ملت نبود؟ آیا شرق خطری برای کشور داشت ؟ در جواب همانطور که محمد قوچانی سر دبیر شرق گفت باید بگوییم «شرق تمام خطوط نوشته و حتی نا نوشته قانون را رعایت می کرد» بنابراین با بسته شدن شرق ثابت شد که  یکصد سال آزادی خواهی همچنان در آغاز راه قرار دارد و هم چنان می بینیم که پیش بینی  قوچانی به وقوع می پیوندد وهمانطور که گفت:«اگه در شرق نشه نوشت در هیچ جای دیگر نیز نمی توان نوشت» رسما به گروهی که دارای افکاری متفاوت اند تاکید می کنم صرفا متفاوت اجازه بیان تحت هیچ نامی نمی دهند.

فقط می توان گفت باید امیدوار بود و دانست تاریخ در نهایت خودش را تحمیل می کند و در نهایت انسان ها ناچار به قبول آزادی های فردی و به رسمیت شناختن آن می شوند زیرا لازمه زندگی نوین قبول حقوق بشر می باشد.

 

 

 

 

 

زنداني رنگها

 

«مهرداد غني‌پور»

 

                                                                                                                                                                                                                   

                          

                              

شرايط گاهي پر از تضاد است. درست مثل اين‌جا كه منم. نبض دست‌هايمان مي‌زند ولي نبض روحمان خوابيده است. روزي يك ميليون بار مردن، بي آن‌كه يك بار جسمت بميرد.روز و شب در هم محو مي‌شود بي‌آن‌كه خبردار شويم، بي آن‌كه پنجره‌اي بر آسمانمان باز باشد! بي‌هيچ اعتراضي! مي‌دانيم كه اين شب و روز حد وسطي ندارد.

« در خاموشي مطلق مي‌نويسم و مجالي تا صبح نمانده است. خطوط را نمي‌بينم. همه‌جا تاريك است ولي حس مي‌كنم كاغذم خيس مي‌شود. اشك مثل روغني بين دو فلز، دل‌هايمان را به نرمي با هم مماس مي‌كند. چه واجب است اشك و چه بي‌اراده سرازير مي‌شود. دل‌آرا زنده است. فعلا زنده است و از زنده‌ها درخواست عشق و افتخار دارد.» اين گفته‌هاي "دل‌آرا"ي 20 ساله ی محكوم به اعدام است. بر ديوار گالري گلستان، جايي كه تابلوهاي نقاشي او و حاصل رنج‌ها، گريه‌هاي شبانه‌روزي و دردهاي سه ساله ی او در زندان به نمايش درآمده است.

 سه سال پيش هنگامي كه دلآرا 17 سال داشت به همراه نامزدش و براي تهيه وسايل ازدواجشان با هدف سرقت به خانه ی يكي از اقوام خود رفت و در جريان درگيري صاحبخانه به قتل رسيد.به گفته ی دلآرا اميرحسين از او خواست كه قتل را به گردن بگيرد چرا كه فكر مي‌كرد چون دلآرا 17 سال بيش‌تر ندارد و از اقوام مقتول است، ‌اعدام نمي‌شود(اضافه شود) اما دل‌آرا كه خود را قاتل معرفي كرده بود، محكوم به اعدام شد. پس از آن دل‌آرا اعترافات اوليه ی خود را پس گرفت و همدستش را قاتل معرفي كرد و قاضي با دو جلسهء محاكمه، دل‌آرا را به اعدام و اميرحسين را به 13 سال حبس محكوم كرد. ‌اكنون دل‌آرا سه سال است كه در زندان با رنگ‌ها و فرم‌ها از خود دفاع مي‌كند و نقاشي‌هايش را سوگندي به جرم ناكرده ی خود مي‌داند. نقاشي‌هايي كه با كم‌ترين امكانات ممكن كشيده شده‌اند، طوري كه نقاش گاه از بي‌قلمي از انگشت استفاده كرده است. نقاشي‌هاي سياه و سفيدي كه فتورئال‌هاي دردناك زندگي‌اند و از درد و غم و اندوه مي‌گويند. اين نقاشي‌ها ديروز جمعيت زيادي از هنرمندان، شاعران، نويسندگان، نقاشان، روزنامه‌نگاران و سفيران كشورهاي ديگر را به گالري گلستان كشاند و آن‌ها را با چشم‌هاي اشك‌آلود بدرقه كرد.

 پيشنهاد برگزاري اين نمايشگاه از آسيه اميني بوده است. روزنامه‌نگاري كه براي تهيه ی گزارش از زندگي دل‌آرا به خانه او در رشت رفت.«با ديدن نقاشي‌هاي دل‌آرا متوجه شدم كه اين نقاشي‌ها كاملا خاص است، خطوط خاصي دارد. فرم‌ها روح دارند و نقاشي‌ها به شدت گويا و تاثير‌گذارهستند. همان جا بود كه با خودم فكر كردم كه چرا من به جاي دل‌آرا حرف بزنم و چرا خودش حرف نزند. من قصد قضاوت درباره دل‌آرا را ندارم فقط خواستم كاري كنم كه صدايش شنيده شود تا شايد معرفي اين دختر به عنوان يك هنرمن بتواند به شرايط پرونده‌اش كمك كند.»در ميان نقاشي‌هاي دل‌آرا كه بيش‌تر با رنگ‌هاي سياه و سفيد كشيده شده‌اند، نقاشي متفاوت در گوشه گالري نظرها را جلب مي‌كند. يك تابلوي منظره با رنگ‌هاي شاد كه دل‌آرا پيش از رفتن به زندان آن را كشيده است. اما بقيه تابلوها از نااميدي و از رنج و آزار او و هم سلولي‌هايش در ي زندان مي‌گويند.‌‌   ‌‌ ‌‌ ‌                               ‌‌                                   

  تصوير مجرمي كه دستش را ملتمسانه به سوي فرشته دراز كرده و از او كمك مي‌خواهد. غافل از اين كه بال فرشته تير خورده و تا فرشته خود را مداوا نكند چگونه مي‌تواند دست مجرم را بگيرد يا تصوير فردي كه با چشمان بسته ملتمسانه يقه فرد چشم بسته ديگري را گرفته و از او انتظار كمك دارد و در گوشه ديگر تصوير زني در حال فرياد كه در مردمك چشمان او ترازوي عدالت ديده مي‌شود.

گويا دل‌آرا قصد داشته چهره خودش را نشان دهد در حالي كه هنوز به عدالت اميد دارد. اما تابلوهاي ديگري هم هست كه دغدغه‌هايي زندانيان را به تصوير كشيده است. دغدغه‌هايي كه خانواده هم، در زماني كه براي ملاقات به زندان رفته آن را شاهد بوده است. تصوير فردي كه دستانش را به ميله دستبند زده‌اند. يا تصوير دختراني كه در گوشه‌اي از ديوار حياط زندان بايد ساعت‌ها در آفتاب بنشينند.‌ ‌نقاشي ديگري هم هست كه دل‌آرا به خواست پدرش به جاي اين كه در آن از رنگ‌هاي سياه و سفيد استفاده كند از رنگ‌هاي شاد استفاده كرده است. تصوير ديوار زندان و آنچه پشت ديوار قرار دارد. پدر كه انگار اين بار راضي‌تر شده به دل‌آرا مي‌گويد اين نقاشي زيباست اما اگر اين دو سيم خاردار را هم نمي‌كشيدي، زيباتر بود و دل‌آ‌را رو به پدر مي‌گويد من همان چيزي را كه ديدم، كشيده‌ام. ‌ ‌علي هنردوست، معلم نقاشي دل‌آرا كه از 12 سالگي به او نقاشي تدريس كرده است نيز به اين نمايشگاه آمده:«من بيش‌تر نقاشي‌هاي كلاسيك و منظره را با او كار مي‌كردم و دل آرا در 16 سالگي به حدي رسيده بود كه خودش نقاشي را تدريس مي‌كرد اما اين كارهايي كه اين‌جا مي‌بينيد گرافيك نقاشي‌هاي ابتكاري اوست كه حالت توصيفي هم دارد. توصيف محيطي كه همه ما در آن زندگي مي‌كنيم. نقاشي سلاح دل‌آرا است و شايد با اين سلاح بتواند از زندان بيرون، هر چند از سال گذشته كه حكم اعدام او صادر شد و سازمان‌هاي بين‌المللي از دل‌آرا در برابر اين حكم حمايت كردند، امكان نقاشي كشيدن در زندان از او سلب شد.»   ‌به گفته مادر دل‌آرا كه در حين صحبت چشم‌هايش مدام اشك‌آلود مي‌شود، دل‌آرا اين روزها بيش‌تر كتاب مي‌خواند شعر مي‌گويد و در تاريكي براي خودش مي‌نويسد.او مي‌گويد: «از موقعي كه دل‌آرا خبر برگزاري نمايشگاه را شنيده، روحيه‌اش خيلي بهتر شده است. توكلمان به خداست، فقط خدا بايد او را نجات بدهد.» ‌پرونده دل‌آرا براي بار دوم به ديوان عالي كشور رفته و «عبدالصمد خرمشاهي»، وكيل دل‌آرا اميدوار است كه با دفاعيات انجام شده حكم اعدام او نقض شود. به گفته اين وكيل، وضعيت پرونده طي دو ماه آينده مشخص خواهد شد.

 

 

 

 

 

*اعلاميه جهاني حقوق بشر:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ماده 20 : 

1)        هر كس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت‌هاي مسالمت‌آميز شركت جويد

2)        هيچ كس را نمي‌توان وادار ساخت به حزبي بپيوندد

 

 

 

 

 

 

 

پيش به سوي توتاليتاريسم

 

«آرش رشيديان»

 

 

بعضی وقت­ها احساس می­کنم، یک نفر با کف پوتینش درست روی صورتم فشار می­آورد. کوتاه و کوتاه­تر می­شوم، انگار به اعماق خاک فرو بروم. چشمهایم را که باز می­کنم، هیچ به یاد نمی­آورم و در آینه چهره­ی درهم شکسته و ناآشنایی می‌بینیم که نامم را به دوش می­کشد.»                                                     

(از خاطرات جورج اورول)

 

  توتالیتاریسم شکل ویژه­ای از حکومت دیکتاتوریست و با حکومت حزبی یکه تاز که خود را متولی جهان‌بینی‌ای جامع و مانع می­داند، برابر است. قدرت سیاسی در انحصار حزب و حقیقت حق انحصاری ایدئولوژی حاکم است. در این نوع حکومت حدود قانونی­ای برای مداخلات دولت در حیات جامعه وجود ندارد و دولت با یکسان­سازی تعلیم و تربیت و جهت­دهی آن، در کنار در دست داشتن تمام وسائل ارتباط جمعی، مجموع قوای جامعه را در خدمت می­گیرد و هدایت می‌کند. جامعه مدنی که میانجی فرد و دولت است همراه با تمامی نهادها و انجمن­هایی که به منزله­ی ستون فقرات این جامعه عمل می‌کنند، از  میان برداشته می­شوند و شهروند یکه و تنها در  برابر دولتی قدر قدرت قرار می­گیرد. تجربه­ی تاریخی نشان داده که میان اندیشه­ای که مدعی درک و تبیین تمامی جوانب هستی و انسان است و حقیقت مطلق را از آن خود می­داند و هیچ شک و شبهه­ای را برنمی­تابد و نظامی توتالیتریستی که سودای چیرگی بر جملگی جوانب هستی فردی و اجتماعی انسان را در سر می­پروراند گامی بیش نیست.  در دوران پرفراز و نشیب سی­ساله­ی پس از انقلاب 1357، شاهد رویدادهای فراوانی در عرصه­ی سیاست داخلی ( برخوردهای حکومت با اقشار مختلف جامعه مردم ) بوده­ایم. اما آنچه در همه­ی این سال­ها مشهود بوده تمایل حکومت برای توتالیتر کردن کشور است. دولت احمدی­نژاد با بازنشسته کردن اجباری برخی اساتید، تشدید فیلترگذاری سایت­ها، جمع­آوری آنتن­های ماهواره، برخورد شدید با اعتراضات مردمی ( نظیر آنچه در 8 مارس در تئاترشهر رخ داد یا 22 خرداد سال جاری که منجر به دستگیری موسوی خوئینی شد و یا برخورد با اعضای سندیکای اتوبوسرانی ) و اقداماتی از این دست، روند تازهای را آغاز نموده است. اینگونه فعالیت­ها نشان از بی اهمیتی دولت به خواسته­ها و نیازهای اقشار مختلف مي‌دهد، تجمع یک عده در سالروز مشخصی یا برای نشان دادن اعتراض و درخواست حقوق حقه­ی خود چیزی نیست که با باتوم بدان پاسخ داده شود و فرد یا افرادی را به مدت طولانی در حبس نگه دارند. توتالیتریسم همه را یک شکل و همرنگ می­خواهد و سودای از نو ساختن آدمی را در سر دارد، دیروز، امروز و فردا تنها در آینه ایدئولوژی رنگ می­گیرد و اینجاست که تبلیغات در کنار وسائل ارتباط جمعی به میدان می‌آیند و با پاکسازی حافظه‌ی تاریخی (آنچه بر سر انقلاب مشروطه و دولت مصدق آمده) و جایگزینی ارزشهای جدید، مردم را به موجوداتی حرف‌شنو و سربزیر تبدیل می‌کند که در گیرودار چرخ‌دنده‌های زندگی مدرن چاره‌ای جز زنده ماندن و تنها زنده ماندن آن هم در لوای ایدئولوژی حاکم ندارند. یک دولت توتالیتر برای فردیت هیچ احترامی قائل نیست و خواسته‌های حقوق‌های مختلف را نادیده می‌گیرد. این حکومت‌ها وجود گروه‌ها و افرادی را که بخواهند از حوزه‌ی قضاوت و نظارت آن خارج باشند یا در جهت هدف‌هایش وظیفه‌ی معینی نداشته باشند، تحمل نمی‌کند.

دولت کنونی با در دست داشتن اکثر وسائل ارتباط جمعی و سخنگوهای فراوانش و به مدد تبلیغات گسترده از طرفی سعی در خدشه‌دار کردن وجهه‌ی عمومی شخصیت­های محبوب و یا قدرتمند نظام داشته و از طرف دیگر چون که خود را مکلف می‌داند که بر تمامی لحظات زندگی یکایک مردم ایران نظارت کند با دشمنان بالقوه و ذهنی خود نیز می‌ستیزد؛ آیت‌اله کاظمینی بروجردی و طرفدارانش را به بهانه‌ی اینکه به جدائی دین از حکومت اعتقاد دارند و به طرز وحشیانه‌ای دستگیر می‌کند، دانشجویان و اساتیدی که تنها در حیطه نظری جزو منتقدان حکومتند بازداشت می‌کند و از ادامه‌ی تحصیل و تدریس باز می‌دارد و به روشنفکران و نویسندگان اتهام می‌زند که قصد براندازی نظام از طریق انقلاب مخملین را دارند!

  نباید فراموش کرد که دول توتالیتر را غالباً جنبش‌های اجتماعی ضد دموکراتیکی به وجود می‌آورند که در ابتدا به صورت حزب در داخل یک سیستم دموکراتیک متشکل می‌شوند و پس از به قدرت رسیدن دموکراسی را بر می­اندازند. گرچه کشور ما هیچ‌گاه چیزی به مفهوم دموکراسی نداشته اما با روی کار آمدن خاتمی امیدهایی به دموکاتیزه شدن نظام می‌رفت. دولت و مجلس هماهنگ از طریق انتخابات روی کار آمدند و با در پیش گرفتن روند تند و افراطی کوچکترین روزنه‌های امید به داشتن حکومتی دموکراتیک را بستند. آخرين رويكرد دولت لايحه نظام جامع انتخاباتي است كه به منظور سامان بخشيدن به قوانين پراكنده انتخابات و تامين عدالت در حق انتخاب شهروندان طرح شده و در ماده­ي 52 آن شركت كانديداها در انتخابات رياست جمهوري را منوط به اخذ تاييديه از 50 نفر از اعضاي مجلس شوراي اسلامي، 20 نفر از اعضاي مجلس خبرگان 100 نفر از هيئت علمي دانشگاه­ها، 10 قاضي عاليرتبه و 50 نفر از مديران ارشد دانسته است. دولت كنوني پس از روي كار آمدن به تغيير مديران ارشد و بركناري اعضاي هيئت علمي پرداخته است. و گامي ديگر به توتاليتريسم نزديك شده است. از طرف دیگر چندیست که بحث‌های فراوانی از سوی تئوریسین‌های نظام برسر مقام رهبری و چگونگی آن مطرح شده؛ گروهی حق انتخاب را از مردم می‌گیرند و آنان را چون گوسفندانی می‌انگارند که حق انتخاب چوپان خود را هم ندارند و گروهی دیگر با قائل شدن کمترین حق ملت مبنی برانتخاب حاکم خود موافقند و هردو در عرصه­ی انتخابات مجلس خبرگان به رقابت برخاسته‌اند. حکومت ادعای برگزاری انتخابات آزاد دارد ولی همه می‌دانند در هزار توی ناظرین انتخابات چه بلایی بر سر دموکراسی بی‌زبان خواهد آمد. غول توتالیتریسم از دور دندان می‌ساید و حکومت دوان دوان به سویش پيش مي­رود.

 

 

 

 

كره شمالي، انرژي هسته‌اي، ايران...

 

«ارغوان

 

 

                  

                                                                                                    

در هفته هاي گذشته آزمايش هسته­اي كره شمالي مركز توجهات بوده. آزمايشي كه شمار كشورهاي داراي سلاح هسته‌اي را به هشت رساند. عكس‌العمل شوراي امنيت در قبال اين آزمايش  صدور قطعنامه­اي بود كه تحريم اقتصادي،ممنوئيت انتقال هر گونه فناوري در زمينه­ي موشكها و تانكها ... بازرسي از مجموعه هاي ورودي و خروجي و محدوديت سفر مقامات اين كشور را شامل مي‌شود. ولي چرا كره­ي شمالي به دنبال تسليحات هسته‌اي است؟

كره را تقريباً مي‌توان كشوري منزوي خواند. نوع نظام حاكم و تقابل با اروپا و‌آمريكا ؛ اين كشور را در شرايط ويژه‌اي قرار داده. كشوري با صنعت ضعيف مشكلات اقتصادي فراوان و روابط محدود با كشورهاي ديگر. منابع  طبيعي محدود   امكان ارتباط اقتصادي با دنياي خارج را به حداقل رسانده است. به علت همين موقعيت است كه صنعت نظامي اين كشور برخلاف صنايع ديگر در سطح خوبي پيشرفت داشته است. تا آنجا كه چندي پيش ونزوئلا اقدام به خريد تسليحات نظامي از اين كشور براي تجهيز متحدينش در آمريكاي جنوبي كرد. شايد بتوان گفت آنچه كره را مجاب به دستيابي به سلاح هسته­اي كرده گرفتن تضمين‌هايي از ايالات متحده و اتحاديه اروپا به منظور پذيرفتن نوع نظام حاكم بر كره شمالي و عدم تعرض به اين كشور است. اين پيشرفت به ويژه در زمينه هسته­اي نگراني­هايي را نيز براي كشورهاي همسايه و غرب به همراه داشته، البته روسيه و چين به لحاظ امنيتي چندان نگراني از كره شمالي ندارند. كره براي اين دو كشور يك بازار اقتصادي مناسب و از طرف ديگر مانعي براي پيشروي­هاي اقتصادي_نظامي آمريكا در خاور دور است. بيشترين نگراني را آمريكا،   كره  جنوبي و ژاپن احساس مي كند و البته اروپا. چندي پيش وزير امورخارجه آلمان كره شمالي را تهديدي براي صلح جهاني قلمداد كرد. و اقدامات

تحريك آميز اين كشور را باعث ايجاد تمايل براي دستيابي به جنگ افزارهاي هسته اي در ميان ساير كشورها دانست.( در اين مورد نام ايران نيز در كنار كره  ذكر شده بود) تمام اين نگراني­ها منجر به قطعنامه­ي مذكور شد كه باعث مي­شود كره بيش از پيش از جهان خارج فاصله بگيرد. ولي آيا روش برخورد با ايران نيز مانند برخورد با كره خواهد بود؟ ايران و كره تفاوت هاي بسياري دارند. جرج بوش چندي پيش مسئله ايران و كره را كاملاً متفاوت دانست؛ به اين علت كه كره شمالي از لحاظ برنامه هاي هسته­اي بسيار پيشرفته تر از ايران است. روابط باز تجاري ايران  با كشور هاي جهان تاثير ايران در بازار نفت همسايگي با عراق و نفوذ در كشورهايي چون فلسطين و لبنان راه مذاكره را همچنان براي ايران باز گذاشته است. در اين ميان چين و روسيه ( همان طور كه از حاميان كره به شمار مي آيند ) با توجه به يك سري منافع مشترك كه قراردادهاي بزرگ اقتصادي نيز مشمول آنها مي شود هنوز تا حدودي از ايران حمايت مي كنند و مخالف تحريم شديد و برخورد با ايرانند. كه تاثير آن را مي توان در پيش‌نويس قطعنامه عليه ايران به صورت مستثني شدن نيروگاه بوشهر از تحريم و امكان فعاليت متخصصان روسي در ايران با هدف جلب حمايت روسيه مشاهده كرد. البته بايد ديد كه اين دو كشور تا كجا امكان و خواست حمايت از ايران را دارند. آمريكا و اتحاديه­ي اروپا با وجود اتخاذ تاكتيك­هاي گوناگون يك هدف مشترك را پيگيري مي­كنند و آن بازداري ايران از توانايي هسته­ايست؛ آمريكا تنها با فشار شديد و ايجاد محدوديت و اروپا با راي­زني. برخلاف كره شمالي ايران براي اتحاديه اروپا داراي ظرفيت­هاي بالاي اقتصاديست و با تحريم احتمالي ايران به اقتصاد بعضي از اروپايي­ها ( نظير فرانسه و آلمان ) ضربه خواهد خورد.نمي توان منكر نگراني غرب از تبديل شدن ايران به كره اي ديگر شد. ولي براي طي كردن اين مسير زماني طولاني نياز است. با اين حال مطمئناً آزمايش هسته­اي كره غرب را در برخورد با ايران مصمم­تر خواهد كرد. بايد منتظر ماند و ديد، درگيري بر سر قدرت و نفوذ در جهان، آينده­ي ايران را چگونه رقم خواهد زد.   

 

 

 

 

دنيا خاكستري شده. از دل اين همه ابر سياه نم نم باران پائيزي سنگفرش­ها خيس كرده. و خاطره­ي آقاي صاد در مغز پر آشوب من صدا مي­كند:« همه حرف­هاي پدربزرگ از همان زن بود فاطمه سلطان همسر الهام­السلطنه و خواهر تني زن سوم رضاخان عصمت. دختر يكي از شاهزاده هاي قاجار بود كه از مدت­ها پيش منزوي شده بود و همنشيني جز منقل و بساط ترياك نداشت. شاهزاده برادر ناتني محمدعلي شاه بود و از وقت انقلاب مشروطه به اندرونش با آن زن هاي چاق و گوشتالود كه يكريز براي شازده­ي مفنگي بساط پهن مي كردند و بچه هاي قد و نيم قد مي­آوردند، پناه برده بود. فاطمه سلطان شكوه پادشاهي را نه در كنج خانه پدر كه گوشه پرآشوب قصر، آنجا مدام از هر ملتي در رفت و آمد بودند، به ارث برده بود. تا به سن بلوغ رسيد و به اصرار پدر با هم­منقلي آبا و اجداديشان، الهام­السلطنه ازدواج كرد ولي هنوز در آرزوي آن شكوه دربار ناصري بود كه در حرمسراي شاهي از زبان مادربزرگها شنيده بود. رضاخان براي او همان سوار خوش پوش و عامي بود كه از دورها مي­آمد و ايران را شكوهي تازه مي­داد، دست اجنبي را از خان گسترده مملكت كوتاه مي­كرد، دولت را يك دست مي­كرد و باز همان شكوه ديرياب بر اندروني حاكم مي شد. همه مي­دانستند كه عصمت به اصرار او با رضاماكسيم قزاق ِ فرمانفرما وصلت كرد تا از اين طريق وي را به اندروني شاهي ايران راه دهد. »آقاي صاد آه بلندي كشيد و كام سنگيني از سيگارش گرفت. پرسيد :« تو اصلاً مي دوني فرمانفرما كي بود؟ اصلاً مي­دوني پسراش نصف ايران تو دستشون بود؟ مي­دوني اينقدر ثروت داشت كه كنج زمين پدريش را كه به رضاخان داد ككش هم نگزيد كه هر ثانيه ثروتي ده برابر آن به خزانه­اش ريخته مي شد؟ » سيگار ديگري گيراند و گفت:« فرمانفرما اسطوره انقلاب مشروطه بود شايد اگر ستارخان نبود سردار ملي مي شد . آن سالهاي برناييش زود گذشتند و پير شد . جز به اندوختن مال منال براي فرزندان كوچك و بزرگش به هيچ نمي­انديشيد. . رضا ماكسيم را مثل پسر خود مي­دانست و گوشه باغ را به او داده بود، شايد كه به جايي برسد و حامي­اي براي خانواده­ي بزرگش باشد. هيچ گاه فكر نمي­كرد كه اين قزاق روزي به پادشاهي ايران برسد و براي تصاحب ثروت بي­كران اين پيرمرد كاركشته دندان تيز كند. فاطمه سلطان بعد از كودتاي 1299 كه رضا را سردارسپه نام نهاد هر جا مي­نشست از بدي فرمانفرما مي­گفت، اينكه پيرمرد هيچ نمي­خواهد مگر پول و از نوكري اجنبي هم ابايي ندارد. همه مي­دانستند در مجلسي كه شوهر چاپلوسش به مناسبت روز تولد رضاخان برگزار كرد و چون سخنگويي كاركشته به تعريف و تمجيد رضاخان برخاسته بود و وي را منجي ايران و حافظ دين و ناموس مردم مي­دانست، چه بي پروا روبند را كنار زده بود و از بدي­هاي فرمانفرما داد سخن داده بود چنانكه مريم، دردانه­ي شازده از مجلس، زير ريشخندهاي جماعت بيرون رفت و سال ها بعد در انگلستان مرد. انگار قرنها بار اين خفت و خواري را به دوش كشيده باشد. فاطمه راي مجلس را به رضاخان تغيير داد و مجلس هماهنگ آرام و بي صدا رضاخان را رضا شاه كرد. سال­ها بعد كه آتش خشم رضا همه را سوزاند كسي سراغ فاطمه را نگرفت تا از او بپرسد اين بود آن شاه شاهان تو؟ فاطمه رفته بود اما زير گوش شوهر مفنگيش زمزمه كرده بود كه باز بر مي­گردد و شكوه را به ايران مي­آورد. گفته بود اگر امروز در لباس شاهزاده­ام فردا كه دوباره باز خواهم گشت در لواي چادري سياه از ننگ شما خواهم آمد.»آقاي صاد خيره به آسمان خاكستري زل زده بود:« به نظر تو حالا برگشته؟ هنوز صداي پدربزرگ تو گوشم صدا مي­كنه كه مي­گفت تاريخ تكرار مي­شه و فقط لباس آدمهاش عوض مي­شه» نيم نگاهي به من انداخت و بي خداحافظي رفت.

 

«آرش رشيديان»

                                                  

 

 

 

 

 

 

 

«احمدي‌نژاد» : دو بچه كافي نيست

اعتمادملی: «من با اينكه مي‌گويند دو بچه كافي است، مخالف هستم.»  در چهارمين نشست مشترك دولت و مجلس   محمود احمدي‌نژاد پس از سخنان نمايندگان و وزيران سخناني قابل تامل گفت. 

او با بيان اينكه از حضور زنان در صحنه اجتماع استقبال مي‌كند اظهار داشت: ولي فقط يك نگراني دارم و آن اين است كه اين حضور باعث شود از ماموريت اصلي خود يعني تربيت نسل‌هاي آينده دور شوند ولي من در اينجا اعلام مي‌كنم كه دولت اين آمادگي را دارد كه طبق لايحه‌اي اين زمينه را فراهم كند كه ساعت كار زنان متاهل نسبت به تعداد فرزنداني كه دارند كاسته شود تا آنها بهتر بتوانند به مسووليت اصلي‌شان عمل كنند. كشور ما داراي ظرفيت‌هاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست.

 

فراخوان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امير كبير برای استیفای حقوق دانشجویان

«اعتمادزاده»، مسئول انتظامات دانشگاه صنعتی امیرکبیر سرانجام با شکایت دانشجویان مورد پیگرد قضایی قرار گرفته است.

در اعتراضات اخیر دانشجویان پلی تکنیکی، وی با هماهنگی «واعظ» (مسئول حراست دانشگاه) با ممانعت از حضور دانشجویان در آمفی تئاتر مرکزی تلاش می کردند تا بسیجیان را از درب پشت، به آمفی تئاتر وارد کرده و برنامه ساختگی انجمن منتخب مسئولان را در دانشگاه اجرا نمایند. در پي گسترش درگيري، دستور به برخورد فيزيكي با دانشجويان صادر شد.

دانشجویانی که در این درگیری توسط انتظامات دانشگاه مصدوم شده بودند، شکایتی را به دادگاه ارائه کردند که مورد پذیرش دادگاه قرار گرفت. دادگاه نیز ، با معرفی آنها به پزشکی قانونی و تشکیل پرونده پزشکی برای مصدومین زمینه دادرسی آنها را فراهم آورده است.

با هماهنگی صورت گرفته در دادگاه پرونده ای مربوط به ضرب و شتم دانشجویان پلی تکنیکی توسط اعتمادزاده و پرسنل انتظامات تشکیل شده است.بر این اساس سایر دانشجویانی که در سالهای گذشته توسط این مجموعه مورد برخورد قرار گرفته اند، می توانند با ارائه سابقه تخلفات مسئولان حراستی و انتظاماتی دانشگاه به دادگاه، حقوق پایمال شده خود را استیفا نمایند.

 

فعالان سياسي، مطبوعاتي و مدني كردستان به بازداشت اعضاي تحريريه روژهه‌‏لات اعتراض كردند

    در این بیانیه آمده است :  روزنامه‌‏نگار نمي‌‏خواهد تريبون يك جريان فكري حاكم باشد و آن را به گونه‌‏اي بازتاب دهد كه منافع آن جريان يا جريانات فكري را تأمين كند. نگاه روزنامه‌‏نگار، نگاه حقيقت است و فارغ از نگاه «بايدانگار»، در پي رسيدن به رسالت مطلوب و آرمان خود يعني حقيقت‌‏يابي، حقيقت‌‏جويي و خردمداري است. روزنامه‌‏نگار تصميم گرفته است و ما تصميم گرفته‌‏ايم با قلم خود، مرگي را به بيان درآوريم كه پيام‌‏آور از سرگرفتن زندگي ديگري است، خلاف بايدهاي ديكته‌‏شده را اثبات مي‌‏كند، بانگ برمي‌‏دارد و فرياد زند «حقيقت»، غير قابل تغيير، غيرقابل تحريف و جانشين‌‏ناپذير است. حقيقت تنها و تنها يك واژه است: واژه‌‏اي به نام «حقيقت».

 

سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران بازداشت مهندس« کوروش زعیم» عضو هیئت اجرایی و مسئول روابط عمومی جبهه ملی ایران را محکوم کرد.

   «عبدالله مومنی» با اشاره به بازداشت «کوروش زعیم» گفت: همزمان با آزادی مهندس «موسوی خوئینی» دبیر کل سازمان دانش اموختگان، یکی دیگر از فعالین سیاسی تحول‌خواه به دلیل فعالیتهای مدنی و سیاسی‌اش بازداشت و بدین شکل تعداد زندانیان سیاسی در زندان اوین ثابت ماند.‌‌‌ ‌‌ ‌                                                                                                      
    سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران ادامه داد: سازمان ادوار تحکیم وحدت ضمن محکومیت شدید بازداشت و برخورد با مهندس زعیم مسئول روابط عمومی جبهه ملی ایران این گونه رفتارهای حاکمیت را در جهت محدود کردن تشکل خوشنام و با سابقه جبهه ملی ایران و با هدف به تعطیلی کشاندن فعالیتهای مدنی و تحولخواهانه گروهها یی که هدفشان دموکراتیک نمودن ساختار حاکمیت و دفاع از آزادی های اساسی و حقوق شهروندی است، می داند.‌‌ ‌‌

 

 دستور معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد:انتشار "روزگار" بدون روزنامه نگاران سیاسی

   با درخواست وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی از گردانندگان روزنامه روزگار برای عدم استفاده ازچند روزنامه نگار، یکی ازکم سابقه ترین اقدامات وزارت ارشاد درحذف فیزیکی روزنامه نگاران رقم خورد. وزارت ارشاد از گردانندگان این روزنامه که تنها سه روز منتشر شد و پس ازآن تیغ توقیف برگردنش نهاده شد، خواسته است که از روزنامه نگاراني چون محمد قوچانی، احمدی زیدآبادی، محمدجواد روح ورضا خجسته کریمی ازنویسندگان مطرح سالهای گذشته که دو نفر اولی پیش از مزه تلخ زندان را به دلیل فعالیت های مطبوعاتی چشیده بودند، استفاده نکند تا بتواند بار دیگر منتشر شود. به علاوه روزنامه پس ازاین نمی تواند اخبار سیاسی رادر صفحات خود منتشر کند.

                                                                                     ‌‌‌ ‌‌‌   

«علي نيكونسبتي»: اظهارات احمدي نژاد مقدمه‌‏اي براي پاكسازي مجدد دانشگاه‌‏ها است

عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت ، با اشاره به اظهارات روز گذشته محمود احمدي‌‏نژاد مبني بر تسلط 150 ساله انديشه‌‏هاي سكولار بر دانشگاه‌‏ها، گفت: آقاي رييس‌‏جمهور بايد به اين سوال پاسخ دهند كه آيا اين روند از ابتداي انقلاب اسلامي بوده است و فعاليت‌‏هاي دوره هشت ساله رياست‌‏جمهوري هاشمي رفسنجاني و پيش از آن نيز در جهت سكولار كردن دانشگاه‌‏ها بوده است.

نيكونسبتي اين اظهارات را مقدمه‌‏اي براي پاكسازي مجدد دانشگاه‌‏ها ذكر كرد و گفت: استاداني كه امروز رييس‌‏جمهور از لاييك و سكولار بودن آنها صحبت مي‌‏كند، بازماندگان انقلاب فرهنگي هستند. وي با بيان اينكه اين شيوه بارها آزموده شده و نتيجه‌‏اي نداشته است، گفت:  اين روش فضاي دانشگاه‌‏ها را جز به سمت آشوب و تشنج نمي‌برد و تنها به دانشگاه آسيب مي‌‏زند.

 

«حسنی»، امام جمعه اروميه : هرکس در انتخابات شرکت نکند جهنمی است

نماينده ولي فقيه در استان آذربايجان غربي و امام جمعه اروميه گفت : شركت مردم در انتخابات خبرگان رهبري و شوراهاي اسلامي واجب و لازم است.

حجت‌الاسلام والمسلمين غلامرضا حسني در خطبه‌هاي اين هفته نمازجمعه انتخابات مجلس خبرگان رهبري را مهمترين انتخابات كشور دانست و گفت: اگر فردي واجبات را ترك كند جهنمي است و انتخابات مجلس خبرگان رهبري نيز از واجبات است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شورای سردبیری  |